عوارض ازدواج در ضُخَما...
طنز نوشته‌های آبدوغ خیاری

عوارض ازدواج در ضُخَما...

نویسنده : مریم غلامزاده

از قدیم و ندیم گفته‌اند ازدواج شتری است که در خانه هر شتری (ببخشید جوانی) می‌خوابد، هر چند هر از گاهی، اشتباهی به جای در خانه روی گردن صاحبخانه خوابیده است، که خوب خدایش بیامرزد و مرگ حق است و زبان بسته نا کام و کام دیده نمی‌شناسد.

اما حالا اگر خدا قسمت کرد و به تخت عروس دامادی که خودش یک پا، تخت پادشاهی است، تکیه زدید. بدانید و آگاه باشید که اگر هر دردی درمانی دارد، دوایش نیز عوارضی دارد بس ناگزیر...

 

از همه عوارض بی‌درمان ازدواج که بگذریم از داستان طاسی جنس ضخیم خانواده که نافرم از دور سو بالا می‌زند و دیده می‌ترکاند، نمی‌شود به راحتی گذشت.

در این بین برخی از اجناس ضخیم طی یک حرکت آنتی فمینیسم و ستیزجویانه اعلام کردند این عارضه در ارتباط مستقیم با جنس لطیف خانواده است که از وقتی پایش در خانه باز شد، همه چیز را به صورت بیسیک و ریشه‌ای تحت الشعاع قرار داد، از جمله «مو» که ریشه‌اش ضعیف است و تاب و توان ندارد .

اما در همین بین یک مقام علمی لطیف که نخواست نامش فاش شود (به جان خودم من نبودم) اعلام کرد این داستان هیچ ربطی به تغییرات بیسیک ندارد و چون جنس ضخیم که تا به حال تنها دغدغه‌اش فکر کردن به آبگوشت بزباش پر دنبه به وقت ناهار و جوجه و پاچین برای شام بوده، حالا باید فکرش را متمرکز به کرایه خانه و خرج خانه، گرفته از پوشک بچه و قنداق و تاید تا کفش و تشت و النگو برای یارکند و در آنه‌واحد چند قضیه را مورد بررسی قرار دهد، مسلما مخش داغ می‌کند و مو که هیچ، تنه درخت هم باشد از ریشه می‌سوزد و پودر می‌شود و می‌رود هوا و عمرا دوباره سبز کند.

 

و برای همین خدا امر مهم تفکر را در ضخما به آینده و پس از ازدواج موکول کرده چون اگر قرار بود جنس ضخیم هم پای جنس لطیف از دوران طفولیت در همه چیز به دیده تفکر بنگرد الان مو که هیچ، مخ خود را هم ترکانده بود و کار به شتر و این برنامه‌ها نرسیده، بوی حلوایش بلند شده بود

و چون جنس لطیف توانایی فکر کردن در لحظه به چندین و چند موضوع را دارد هیچ وقت کچلی نمی‌گیرد و حتی تا آخرعمر ماشالله چشمم کف پایش تا زیر زانو گیس دارد؟! 

======

ضُخَما: جمع من درآوردی ضخیم از نوع مکسر است و اشاره به جنس نر دارد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Milad
Milad
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
مطالب طنز شما فوق العاده است.....درست مثل یک نویسنده ی طناز مینویسید....آفرین
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
قابلی نداشت دادا
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
اون شترو که موافقم شدید...اون طاسیم که دیگه چی بگم....مثله همیشه خوب بود...
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
در تمام این موارد یک استثنا وجود دارد و آن هم کسی نیست جز ادمین فری مو قشنگه
nika
nika
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
واقعا خوب بود ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٤
١
٠
طنز نوشته های آبدوغ خیاری.....ممنونم
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود مرسی
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
هه...ممنون
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی جالب بود ممنون..........
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
جالب بود . سپاس
sahm
sahm
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
:)))))))) ممنون! چه بدبختایین این ضخما!
باران
باران
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
دلت کباب شد؟
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٠٤
١
٠
3پاس..................
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
5پاس
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
ای خدا از دست تو باید امشبو تو بیابون بخوابم
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خخخخ.....
باران
باران
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی هم خوب ممنون
a_davoodi
a_davoodi
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
من دارم کچل میشم اونم تو 19 سالگی....1 ساله دارم محرک رشد مو میزنم،هر شب زینک پلاس میخورم...:(((((((((((
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
سپاس
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
وای که چقد خوب طنز میگین...ممنون....مثل همیشه عالی
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
ما زن بگيريم يا نه طاسي به سراغمان مياد . خسته نباشين زيبا بود
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
نـــــه زن بگيرين:))
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
جالب بود.
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
گذشته است از من
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
خیلی با حال بود..... کلی خندیدم..... :))))))))))) مخصوصا چند خط آخر...... ایولا......
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
دست شما درد نکنه از لطفی که به جنس ما داشتید ! :خخخخخخخخخخخخخخ!/خیلی قشنگ می نویسید :) کِیف کردم :)
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
خدمت همگان خواهش دارم کاری نکردیم چیزی که به ذهنمان رسید گفتیم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨