* از سرگرمي هاي ما دهه شصتي‌ها. بالا رفتن از رختخواب‌ها بود! خدا مي‌داند چند بار رختخواب‌ها ريزش کردند و مي‌مانديم زير! لذت صعود از اين رختخواب‌ها برابري مي‌کرد با صعود به قله دماوند!
-
 * آيا مي‌دانستيد آن زني که براي اولين بار عبارت «مردا همه مثل همه ن» را به کار برد، يك زن چيني بود که شوهرش را در بازار گم کرده بود؟!
-
 * يك خانم همسايه داريم که هر وقت مي‌خواهد پارک دوبل کند، من با نيم کيلو تخمه مي‌نشينم در تراس نگاهش مي‌کنم ...
-
 * دارد رعد و برق مي‌زند. مامانم مي‌خواهد برود پشت بام لباس‌ها را جمع کند. مي‌گويد: واي چه رعد و برقي! نکنه برق بگيرتم!! پاشو تو برو!!! يعني دهنم وا ماند از اين حرف مامانم … من سر راهيم، مي‌دانم!
-
 * خواهرم خواب بود، رفتم سر وقت گوشي‌اش. اسم خودم را به Irancell تغيير دادم. روز و شب بهش SMS  مي‌دهم: شترک گرامي روز جهاني معلولين ذهني بر شما مبارک! 
-
 * فيزيک خيلي آسون‌تر مي‌شد، اگر به جاي سيب، خود درخت روي نيوتن افتاده بود!
-
 *Google Earth  به شما اين قابليت را مي‌دهد که هر جاي دنيا را که خواستيد ببينيد، ولي شما چه‌کار مي‌کنيد؟ شما مي‌رويد خانه خودتان را مي‌بينيد :|
* ديشب يك دزد آمد خانه‌مان دنبال پول مي‌گشت! هيچي ديگر، خلاصه من هم بيدار شدم. از تخت آمدم پايين با هم دنبالش گشتيم …
-
 * اگر اخبار ديده باشيد خبرنگار داشت با بچه ابتدايي صحبت مي‌کرد. مي‌گفت: از اين‌که امروز مدرسه آمدي خيلي خوشحالي؟ پسره گفت: براي چي خوشحال باشم؟ بايد ساعت6 صبح بيام مدرسه! البته راست مي‌گفت بچه، چه خوشحالي دارد؟
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
٩١/٠٩/٠٨
٣
٠
خیلی قشنگ بود مرسی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٠٩
٣
٠
جالب بود.من و دختر عمم وقتی بچه بودیم یک بار رفتیم رو رخت خوابهایی که چیدنشون یک ساعت طول کشیده بود.به محض فتح قله قصد پایین اومدن داشتیم که کوه رخت خوابها یک دفعه فرو ریخت و به سرسره ای برای ما تبدیل شد.زود دو در کردیم والا کلاهمون پس معرکه بود!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/١٠
٤
٠
دلمان برای چند لحظه ای شاد شد.ممنون خیلی جالب بود.
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١٠/٠٦
٠
٠
خدا خيرت بده! خيلي خوب بود! مخصوصا اون google earth !! منم اولين بار اول خونه ي خودمون رو ديد زدم! بعدمامانمو صدا كردم , خونه ي دادشش رو بهش نشون دادم(يه نقطه ي سياه رو پشت بامشون بود كه من گفتم اين زنداداشته داره لباس پهن ميكنه:؟) بعد بابام رو صدا كردم , خونه ي داداشش رو بهش نشون دادم( يه نقطه ي سياه رو نشونش دادم, گفتم اين داداشته داره كفتر هوا ميكنه) خلاصه يكي يكي اهل منزل رو فراخوندمو به هركدوم يه چي ميگفتم! فكر ميكني آخرش چي شد؟!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هيچي تاريخ تكرار شد! يه پس گردني نوش جان كردم و اينكه هميشه پاي اينترنت از اين مسخره بازيا در مياري كه آخر ماه صفراي فيش نميتونيم بشماريم ديگه!!!!!
bye
bye
٩١/١٠/١١
٢
٠
خیلی جالب بودن
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات