پدر خاک
در توضیح یکی از القاب حضرت امیر المؤمنین

پدر خاک

نویسنده : محمد امین شرکت اول

مشغول کار در نخلستان بود که خبر شروع جنگی جدید به او رسید، رفت و شمشیر و زره خود را برداشت و راهی شد. رفت و درب قلعه را کند و پهلوان یهودیان، «مَرحَب» را دو نیم کرد و فاتح جنگ شد. ولی چندی بعد از بازگشت تا نیمه از چاه بیرون نیامده بود که ورق خواست تا آن را وقف فقیران کند و بعد از چاه بیرون آمد و رفت در گوشه روی خاک خوابید و این بود که پیامبر او را «ابوتراب» خواند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
چ مرد بزرگی...حالا ماهم مردیم
باران
باران
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون یا علی
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
مرسی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سپاس
pari
pari
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
چه جالب ممنووون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سپاس...........
nika
nika
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
مرسی....................
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سلام بزرگوار اگه میشه لطف کنین و آدرس وبلاگتون رو بنویسین... ممنون
sahar
sahar
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
تشکر
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنونم .
hamta
hamta
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون قشنگ بود
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٣
٢
٠
خیلی زیبا نوشتین .. چه قلمی دارین احسنت.....بسیار ممنونم
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنون...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
من نمی دونستم دلیلشو:)تشکر
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
منم هم :)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنوم واقعا :))
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
مرسی
نسیم
نسیم
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
تشکر.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢