جیم خوانی با طعم ذوق مرگ شدن!
گزارشی از حال و هوای یک جیمی که مطلبش چاپ شده!

جیم خوانی با طعم ذوق مرگ شدن!

نویسنده : مریم نیک‌پور

پنجشنبه باشد! سرکلاس و در حسرت آن دسته از دبیرستانی هایی که  در خواب نازند باشی!

از آزمون آمده باشی آن هم دو تا آزمون اختصاصی و عمومی! و معلم زبان فارسی ات برایت گذرا و ناگذرا بودن فعل، و مجهول و معلوم بودنش را ببافد! دوربین مدار بسته هم در حلقومت باشد! مجبوری زل بزنی به معلم و حساب کنی شب قبل نهایتاً چهار ساعت خوابیدی!

همین لحظه است که دلت عجیب جیم می خواهد

و یاد خاطره تلخ اول صبح می افتی که روزنامه خراسان مدرسه را بدون جیم یافتی!

با نگاهی معصومانه و ملتمسانه به دوستت میگویی.جیم میخواممممممممم!

و او کاملا جدی میگوید کیفمو بده!

وقتی از کیفش جیم را در میاورد و می گوید: «خواستم اذیتت کنم زودتر جیم رو برداشتم!»

ذوقی عجیب نسیبت می شود ذوقی ناشی از تحمل نکردن معلم زبان فارسی و جیم خواندن!

وقتی جیم را چهل تکه می کنی و هر صفحه اش را میدهی به یک نفر آن وقت است که می شوی سوپرمن کلاس!

هنوز ذوقت ته نکشیده که با مطلب و اسمت مواجه میشوی 

آن وقت است که بی خوابی شب قبل و تحمل کلاس زبان فارسی یادت میرود! و تا مرز ذوق مرگ شدن پیش میروی!

به این می گویند جیم خوانی ما!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٨/٢٨
٠
٠
آخي! اگه جيم نبودهيچ پنجشنبه اي دلم نميخواست صبح ازخواب بيدارشم!
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٨/٢٩
٠
٠
آخی!نیک جان!
هم دست جیم دزد
هم دست جیم دزد
٩١/٠٨/٣٠
٠
٠
ای بابا نگو چه حالی میده ازت جیمو قایم کنم ها.
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٠١
٠
٠
بعله! همدست جان همیشه سر صبح دق مرگ میشویم از دستتان!
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
دقيقا آخييييي! چشت روز بد نبينه برا منم اتفاق افتاده! من وقتي نشوني از خودم رو توي جيم ديدم چنان از فرط هيجان گفتم وااااااايييييييي! كه قريب به 33كله با چشاي گردشده برگشت سمتم كه باعث شد من به خودم بيام و بفهمم اي دل غافل نونت نبود. آبت نبود ذوق مرگ شدنت چي بود الان ملت فكر ميكنن مختو موريانه زده!
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٣
٠
٠
کلاس فارسی به این خوبی!
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
تبلیغات
تبلیغات