صندلی خالی او...
فقط می‌خواهم تمام بشود

صندلی خالی او...

نویسنده : javad agha

همه شب را پیشش بودم. دستش را گرفته بودم، به نفس‌هایش گوش می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم کدام نفس ِآخرینش خواهد بود. توی رخت خوابش مرد، در خانه وقتی کنارش بودیم.

سه سال نگران و منتظر بوده‌ام. در وحشت این‌که وقتی نیستم بمیرد. در احاطه غریبه‌ها و لوله‌ها ودستگا‌ها. خوشحالم که این طور اتفاق افتاد.

احساس خوشبختی می‌کنم. برای این‌که چیز ناگفته‌ای بین‌مان باقی نماند. برای این‌که فهمیدیم همدیگر را بی‌هیچ خجالتی دوست داشته‌ایم. برای این‌که غرورش را از موفقیت‌هایم احساس کردم و برای این‌که کشف کردم چه‌قدر آدم دوست داشتنی و خوش مشربی است. چه موهبت بی‌نظیری *

 

در طول یک هفته، سه بار این نوشته را خواندم و هر سه بار، یک دل سیر با واژه واژه‌هایش گریسته‌ام. شوخی نیست. حقیقتا  فرصت قاپیدن ثانیه‌های بودن ِبا کسی این همه دوست داشتنی، موهبت بزرگی است.

دوست داشتم باشد و وقتی خبر موفقیت‌هایم را می‌شنید چیزی در چشمش برق بزند و طوری نگاهم کند که هرگز فراموشم نشود. (هرچند نمی‌دانم آن موقع هم قادر بودم خبری خوش برایش ببرم یا نه!) دوست داشتم باشد و بداند که چه‌قدر دوستش داشتم.

 

حاضر بودم همه دارایی‌ام، حتی باقیمانده زندگی‌ام را بدهم تا در آن لحظه آخر، دستش را در دست گرفته باشم. برایم اهمیت زیادی داشت که سرش روی سینه من باشد و آخرین نفسش را با عمیق‌ترین نفس دنیا، توی سینه‌ام یادگاری نگه دارم. دوست داشتم می‌توانستم بوی عطر موهایش را هنوز و تا ابد به خاطر بیاورم. آه! چه موهبت بی‌نظیری...

اما من نه تنها کنارش نبودم، بلکه حتی نتوانستم ببینمش، هیچ کس ندیدش، تنها رفت.

 

حالا هشت سال است که همه ما پدرم را در قاب‌های عکس سراسر خانه محبوس کرده‌ایم. عکس‌هایی آن‌قدر بزرگ که می‌توانی سرت را روی شانه‌های صاحب عکس بگذاری و کتش را خیس اشک کنی. فقط حیف که هرگز دست نوازشش را از پشت قاب شیشه‌ای بیرون نمی‌آورد و بر سرت نمی‌کشد.

===================

* همشهری داستان- خرداد 91 - صفحه 185- ( با کمی حذف)

پ.ن: دست خودم نیست. فقط می‌خواهم تمام بشود. افسوس که دست من نیست.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی غمناک بود... تصور نبود پدر یا مادرم منو تا مرز جنون میکشونه... مامان و بابا ها هر وقت بمیرن زوده....
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از شما
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
ممنون مطلب زیبایی بود
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از شما
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود...یه جاهاییش اشک آدمو در میاورد...ای کاش مامان و بابا هیچوقت نمیرفتن...ممنون :(
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از شما
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٢٨
١
١
:(((( خدا پدر و مادرا رو حفظ کنه...امین
m_ghasemi
m_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
واقعا راست میگین امین :-) :-) خخ
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
امین ممنون از شما
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
خدا همه پدر و مادر رو حفظ کنه...ممنونم از متن شما
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
انشالله سپاس از شما
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
... متن غمناکی بود،انشاالـ... که قدر بدونیم...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
ان شالله سپاس از شما
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
خيلي تراژديك بود.......ممنون بازم..................دمتون گرم...............خدا پدر و مادرامونو واسمون نگه داره
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
قربانت و سپاس
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
چه غم انگیز ناک...ایشالله خدا سایه همه پدر و مادر ها رو بر سر بچه هاشون نگه داره...:)
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
انشالله سپاس
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود مرسیییییییی
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از شما
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
متاثر شدم خدا همه ي پدر مادرا رو مورد رحمت خودش قراربده
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٨
٠
٠
سپاس از شما
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
دوس ندارم اینجور وقتا حرفای کلیشه ای بزنم.تصن دوس ندارم حرف بزنم :(
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خدا همه پدرو مادر های رفته رو بیامرزه...و پدر و مادرهای مارو برامون حفظ کنه و سایه شون رو روی سرمون مستدام کنه.....
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
سپاس
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خداوند بیامرزتشون و مادر مهربونتونو واستون حفظ کنه.... سخته از دست دادن عزیز سخته ....خیلی سخت
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
پدر من نبوده خدا نکنه برا یکی از دوستام نوشتم و سپاس از شما
nazi jon
nazi jon
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
واقعا خیلی سخته.یادمه دبیرستانی بودم ک فهمیدم مامان دوستم فوت شده تا ی هفته حالم داغون بود....خدا همه پدر مادرا سالم نگه داره انشا...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
مرسی و سپاس از شما
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
:( خیلی متاثر شدم/واقعا فکر نبودنشون قلب آدمو به درد میاره/خدا سایه شونو از سرمون کم نکنه انشالله...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
سپاس
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات