می‌خواهم بگویم ...
فقر همه جا سر می‌كشد ...
فقر، گرسنگی نیست ...
فقر، عریانی هم نیست ...
فقر، گاهی زیر شمش‌های طلا خود را پنهان می‌كند ...
فقر، چیزی را «نداشتن» است، ولی، آن چیز پول نیست ...
طلا و غذا نیست...
فقر ، ذهن‌ها را مبتلا می‌كند ...
فقر ، بشكه‌های نفت را در عربستان، تا ته سر می‌كشد ...
فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب‌های فروش نرفته یك كتابفروشی می‌نشیند ...
فقر، تیغه‌های برنده ماشین بازیافت است،‌ كه روزنامه‌های برگشتی را خرد می‌كند ...
فقر، كتیبه سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند ...
فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته می‌شود ...
فقر ، همه جا سر می‌كشد ...
فقر ، شب را «بی غذا» سر كردن نیست،
فقر ، روز را «بی اندیشه» سر كردن است!


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
ممنونم.خیلی واقعی بود.
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٩/٠٧
٠
٠
میخواهم فقر را در لا به لای همه ی حرف ها پنهان کنم ولی این لباس کهنه را چه کنم :(
bye
bye
٩١/١٠/١٩
٠
٠
جمله زیبایی بود عزیز
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات