غرقه در افکار
از آن زن‌هایی که در فکرت گیر می‌کند

غرقه در افکار

نویسنده : امیر حسین

گذشتم از آن معبر لعنتی، آن کوچه که آن زن را دیدم. اکنون تمام فکرم پیش اوست، در این فکر که چه می‌کند. اما از جنس زن‌هایی که تو در خاطره‌ات داری، نیست. نه از آن‌هایی که عاشقش شوی و نه آن فکری که او را در خلوت می‌بیند.

آری می‌گذشتم، غرق در افکارم مثل همیشه خسته؛ رشته افکارم اما با دیدنش گسسته. او اما نشسته در کور سوی مهتاب. بچه‌ای در بغل در کنار سطل آشغال. چهره‌اش گدا مانند نبود. بچه‌اش با آشغال‌های کنار سطل خو گرفته بود. آری لباسش نیز به گدایان مانند نبود و نیز دستش به شیوه گدایان دراز نبود.

نمی‌دانم، معلوم نیست، شوهرش حتما او را با بچه‌اش به تازگی از خانه بیرون کرده. حتما تنها می‌زیسته و اجاره خانه‌اش بالا رفته و خانه به دوش شده است، شاید هم از کار بیرونش کرده‌اند یا ... غیژژژ؛ رشته افکارم دوباره پاره شد.

 

صاحب ماشین آخرین مدل کنار سطل بزرگ ایستاد و پاکت آشغالی را درون آن پرت کرد و با غرور دوباره نشست. معنای از ناف فیل افتاده را خوب می‌فهمم. نمی‌دانم برای آن صاحب ماشین اصلا مهم بود که آن زن با بچه‌اش کنار سطل نشسته بود؟ شاید هم اصلا او را ندید. آری حتما. این مزیت چنین ماشین‌هایی است؛ سوارش که می‌شوی دیگر دست خودت نیست، اطرافت را نمی‌بینی و صداها را نمی‌شنوی.

 

- سلام! بفرمایید. این را بگیرید. حداقل هزینه چند روزتان را تامین می‌کند. خواهش می‌کنم قبول کنید. خداحافظ.

- چند روزی مهمان خانه ما باشید. از هیچی بهتر است، خواهش می‌کنم بفرمایید. من هم مثل پسر یا برادرتان. بفرمایید پدر و مادرم هم خانه هستند.

هیچ کدام از این‌ها را به زن نگفتم. باز هم تصویری خیالی؛ گفت‌وگویی ذهنی. می‌ترسیدم از جواب او. از آن‌هایی که می‌گویند من که گدا نیستم، در حالی که محتاج‌اند.

اما حتی آن زن هم متوجه عبور من نشده بود. شاید نه فقط به این خاطر که آهسته عبور می‌کردم تا از دیدن من خجالت نکشد، بلکه در عین حا ل چشمش به میان آشغال‌ها دوخته شده بود و با اکراه به آن‌ها نگاه می‌کرد و حواسش به اطراف نبود.

 

اکنون مسیر من کوچه سابق را قطع کرده و پیچیده‌ام به کوچه‌ای تنگ‌تر وتاریک‌تر که چراغ‌هایش یک در میان روشن است. زن از دیدم خارج شده. چند قدمی داخل کوچه می‌روم، می‌ایستم و برمی‌گردم و دوباره به او نگاه می‌کنم. همچنان در نزدیکی سطل آشغال نشسته و به آشغال‌های اطرافش نگاه می‌کند و بچه کوچکش که نمی‌دانم پسر است یا دختر، بی‌خبر از آینده پیش رو بازی می‌کند.

چند قدمی می‌روم، دوباره رویم را به طرفش بر می‌گردانم و می‌خواهم به طرفش رفته و کمکش کنم اما دوباره خجالت می‌کشم و می‌ترسم جلو بروم.

منصرف شد‌ه‌ام. برگشته و به مسیرم ادامه می‌دهم. اکنون فاصله‌ام با او زیاد شده. گوشی‌ام را درمی‌آورم و به یکی از زیباترین و غمناک‌ترین آهنگ‌های ممکن گوش می‌دهم. صدایش کوچه تاریک را پر کرده و من نیز تقریبا دارم آن را فریاد می‌زنم.

 

اگر کسی ناگهان از پیچ وخم‌های این کوچه تاریک بیرون بزند و من را در این حالت ببیند حتما با خود می‌گوید: این را ببین چه فکری کرده؟ حتما دیوانه شده. بیچاره! فکر؟ آری من واقعا از دیده‌هایم دیوانه شده‌ام.

هم چنان با صدای بلند به خواندن ادامه می‌دهم. کاش این کوچه تاریک هیچگاه با آهنگش به انتها نرسد.

- شااام.

حوصله ندارم. چراغ‌های اتاقم را خاموش کرده و خود را به خواب می‌زنم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
ممنون
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
با سپاس.
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
زیاد بود نخوندم!!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٢
٣
٠
آره منم همینطور .... :)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠٢
٢
٠
بخونین قشنگه و غم انگیز):
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
حتما بخونید .
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
متن اصلی 2-3 جمله ای بیشتر بود.در عین حال امیدوارم تا الان کامل خونده باشین.
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
ممنون...متن زيبايي بود و البته پر از غم....متاسفانه همچين كسايي كه دارن با تنگدستي دستو پنجه نرم ميكنن كم نيس...
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
پس موضوعش اینه.........بله واقعا هم همین طور است
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
موافقم بله...
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون.بله کاملا درسته.
باران
باران
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
ممنون
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
سپاس از شما.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
دنیای ما پر از تضادهای مختلف..از فقر و از ثروت اضافی.......هردوش دردآوره
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
بله.البته اگر ثروت در راه درست و کمک به دیگران استفاده بشه مفید هم خواهد بود و منظور این متن هم بد جلوه دادن ثروت نیست.
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
خیلی متاسفم
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
من هم.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٢
٣
٠
ممنون
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
سپاس.
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
ممنون
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
سپاس.
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
خیلی زیبا بود و تاثیرگذار....به امید روزی که هیچ کسی محتاج نباشه....ممنونم
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
متشکر.امیدواریم
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠٢
١
٠
ممنون):
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
با سپاس.
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
متن قابل تاملی بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
موافقم
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
هیییییییی... چی بگم... تلخه ... تلخ...|خیلی تاثیرگذار نوشتید،واقعا عالی نوشتید. ممنونم
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
لطف دارید.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
حقیقتی تلخ بود اما زیبا نوشتید . سپاس
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی ممنون.
nika
nika
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
مرسی..........
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنونم.
nikta
nikta
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
آخرین مدل _ آخرین مدل یعنی؟ناف فیل؟
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٠٣
١
٠
بی توجه به دور برش یعنی ناف فیل
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
بله.ممنون.
امیر حسین
امیر حسین
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
آخرین مدل داشتن و بی توجهی به فقر و نیاز دیگران و آن ها را اصلا ندیدن و آدم حساب نکردن.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٢
١
٠
سلام: نوشتۀ زیبائی درباۀ حقیقتی تلخ.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣