اِسْمَعْ اِفْهَمْ ای فُلانَ بْنَ فُلانٍ
وقتی تلقین خبرنگار سایت جیم را خواندند

اِسْمَعْ اِفْهَمْ ای فُلانَ بْنَ فُلانٍ

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

اِسْمَعْ اِفْهَمْ ای فُلانَ بْنَ فُلانٍ 

ما آدم‌ها در این دنیا با گرفتاری‌های فروان، کمتر به این جمله فکر می‌کنیم «انا لله و انا الیه راجعون» بازگشت ما به سوی خداست.

از دور تابوتی سوار بردوش مردانی لا اله الله گویان، دیده می‌شد که مراحل نماز میت و غسل را گذرانده بودند و فرد متوفی را برای دفن در زیر خروارها خاک، آورده بودند. صدای مردی که با لباس خاکی رنگ نزدیک قبر ایستاده بود، می‌آمد که می‌گفت خانواده متوفی نزدیک بیایند و برای بار آخر با متوفی وداع کنند و شیون زنی که می‌گفت: «داداش جان چرا من را تنها گذاشتی و این‌قدر زود رفتی» سکوتِ وداع را می‌شکست. 

بعد از وداع دوباره صدای آن فرد خاکی پوش می‌آمد که می‌گفت: «برادران و خواهران کمی عقب‌تر بروند تا ما بتوانیم تلقین را بخوانیم.»

صدایی فضا را پر کرده بود:  اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلانٍ 

بشنو، بفهم اى فلان بن فلان

نام او و پدرش را می‌گوید:

هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَيْهِ مِنْ شَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ ....

(آیا تو بر آن عهد که بر اساس آن از ما جدا شده‌ای می‌باشی؛ از گواهی بر این‌که معبودی جز خدا نیست؟...) 

و بعضی‌ها هم آرام برای خود گریه می‌کردند، که روزی باید جای این متوفی باشند.

بعد از این‌که خواندن تلقین تمام شد، کسی که مسئول دفن بود از عزاداران خواهش کرد که چند قدمی عقب بروند تا بقیه کار به خوبی انجام شود.


** تلقین خوانی که در کار خود فوق تخصص داشت!

 آقای محمدی 50 سال داشت و 20 سال بود که در این کار مشغول بود، وقتی راز تلقین خوان شدنش را پرسیدم، گفت خودم هم هنوز متحیرم از این‌که وارد این کار شدم و مِهر این کار را در دلم انداختند و این بیت را هم خواند که:  «هر کسی را بهر کاری ساختند / مهر او را در دلش انداختند»  

می‌گفت: افتخار مي‌کنم که در خدمت اموات هستم، به کارم عشق مي‌ورزم و عاشقانه کار مي‌کنم.

پرسیدم که درکش برايم کمي سخت است، مگر شغل شما چه دارد که عاشق آن هستيد. شهرت دارد يا درآمد؟! لبخندي مي‌زند و مي‌گويد: «اين کار جزئي از وجود من شده است، به قول بچه‌ها من فوق تخصص اين کار را دارم.»   

محمدي تجربه زيادي دارد، هر سوالي که از او مي‌پرسم با يک بيت شعر جواب مي‌دهد. گاه نيز صحبت‌هايش را با آيات قرآن شروع مي کند. 

در ابتدا هم صحبت‌هایش را با انا لله و انا الیه راجعون شروع کرد.

وقتی در مورد جزئیات کارش پرسیدم، گفت: بنده آچار فرانسه کفن و دفن افرادم (از غسل گرفته تا کفن و دفن و تلقین و نماز) و هیچ ناراحت از کارم نیستم... چون واجب کفایی است.

+تا حالا برای کسی هم نماز خوانده‌ای؟

- فروان، من از مصلین بهشت رضا بودم و کارم را با همین شروع کردم، در روزی که برای دفن یکی از فامیل‌های‌مان به بهشت زهرا رفته بودیم، متوفی را دیدم که کسی را ندارد، من از صاحبین عزا اجازه خواستم که برای او نماز بخوانم و کار دفنش را هم انجام دهم و روز تاسوعا و عاشورا که میت به حرم نمی‌رود خودم لباس می‌پوشم و تمام نمازها را می‌خوانم.

 

تلقین خوانی که بازیگری هم کرده بود

حمل بر خود ستایی نباشد ولی بنده در فیلم «چند می‌گیری گریه کنی» در کنار آقای لولایی بر آن جنازه  که مثلا جنازه مرحوم نوذری بود، نماز خواندم، چون دیگر روحانیون این کار را قبول نمی‌کردند، و بر جنازه خود مرحوم نوذری و پوپک گلدره و بابک بیات و بسیاری از بازیگران دیگر هم نماز خوانده‌ام.

و همان‌طور که گفتم در امور میت آچار فرانسه‌ام  و چند سال هم در غسال خانه بودم  و جالب است که قبل از این کار کفن درست می‌کردم، گفتم که علاقه زیادی داشتم.

 

هدیه از یک میت

 یک روز که در بهشت رضا بودم، دختری را آوردند که هیچ‌کس را نداشت و از دو خانمی که آن‌جا بودند خواستم که کمکم کنند ولی قبول نکردند و مجبور شدم تنهایی کار کفن و دفن او را انجام دهم.

و شب در خواب، خوابش را دیدم که با یک هندوانه‌ای شیرین (با این‌که از آن نخوردم ولی شیرینی‌اش را احساس کردم) به استقبال من آمد و گفت این هدیه از طرف من به شماست.

 

استرس در هنگام تلقین خواندن و نماز خواندن

شغل ما اعتماد به نفس زيادي مي‌خواهد، خيلي‌ها توي يک جمع چند نفره حتي نمي‌توانند صحبت کنند ولي من مي‌توانم در حضور صدها نفر بر يک ميت نماز بخوانم.

+ برای کسی از فامیل‌هایت هم تلقین خواندی؟

- تلقین که نه ولی کفن کردن پدرم را انجام دادم، با دیگران خیلی تفاوت نداشت، البته از لحاظ روحی ناراحت بودم ولی گریه نکردم یعنی هر کار کردم که گریه کنم نتوانستم ولی بعدها خیلی سوختم و گریه کردم.

+ عادی شدن کار مبنی بر قساوت قلب داشتن می‌باشد؟

- نه بعضی وقت‌ها هم شده برای جوانی دلمان سوخته و گریه کرده‌ایم ولی آدمی وقتی خیلی یک کار را انجام دهد برایش عادی می‌شود.

+ نظر خانواده‌ات در مورد کارت چیست؟

- خدا را شکر زنم از کارم خیلی راضی است و همیشه شاکر خداست و پسرم در برابر گفتن شغل پدرش هیچ خجالت نمی‌کشد و می‌گوید اگر پدرم میت‌های شما را دفن نمی‌کرد، شما حاضر می‌شدید این کار را بکنید؟!

 

قبرهای زنده‌ها یا مرده‌ها

در حین گزارش، از سر و کول بنده کخ و پشه بالا می‌رفت و من یاد این سوال افتادم که قبرها برای زنده‌هاست یا مرده ها؟

آقای محمدی این‌طور پاسخ داد که قبر مال مرده‌هاست و زنده‌ها باید هر چند وقت یک بار از آن یاد کنند، چون قبر یعنی درس عبرت و برای زنده‌ها به جای خانه آخرت، خانه عبرت است.

+ شما سن بازنشستگی هم دارید؟  بعد از باز نشستگی هم دوباره کارتان را ادامه می‌دهید؟

بعد از 30 سال کار، بازنشسته می‌شویم و اگر نیرو لازم باشد و مسئولان اذیتم نکنند ادامه می‌دهم چون این کار یک واجب کفایی است و اگر کسی نباشد واجب عینی می‌شود.

 

دعوایی در بهشت رضا

در حین گزارش بین صاحبان عزا و مداح دعوا شکل گرفت که درست موضوع دعوا را نفهمیدم، از آقای محمدی پرسیدم که تا حالا این مشکل برای شما هم پیش آمده؟ می‌گفت حتی یک بار توی گوشم زدند ولی خیلی زود می‌آیند و عذر خواهی می‌کنند، چون در آن لحظه کنترل‌شان دست خودشان نیست.

 

طرفدار سر سخت استقلال

وقتی وارد جمع  قبر کن‌ها شدیم یکی از آن‌ها طرفدار سرسخت استقلال بود و از این‌که استقلال در لیگ برتر قهرمان شده بود، بسیار خوشحال بود.

 

قبر کن یا قبر ساز

در مورد قبر هم چند سوال پرسیدیم و فهمیدیم که دیگر قبر کن نداریم و زمین را با بلدوزر می‌کندند و مهندسین مربوطه قبرهای مناسبی با اندازه 2 متر می‌سازند.

 

 (برای دانلود این‌جا کلیک کنید)+ و در آخر هم خواستم که تلقینی برای من بخواند که فایل صوتی‌اش را برایتان گذاشتم.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
گزارش جالبی بود،واقعا این طور کارها دل بزرگی می خواد. ممنونم آقای موسوی.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
واقعا
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
این صدای ضبط شده چرا اینطوری انگار نوز داره ! لرزش داره ! یا مدل صداشون اینطوریه ؟
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
چون با گوشی ضبط شده کمی نویز دارد.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
خدا عاقبت همهی ما رو بخیر کنه
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
انشا الله
شیعه زاده
شیعه زاده
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
ممنون .... جالب بود .... نَع! .... ترسناک بود ... :((
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
اسمع افهم....لرزه به دلم انداختین:(((ختم همه رو به خیر کنه خدا...
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
قبراش ضد زلزله یا نه ؟؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٢/٣٠
١
٠
گزارش جالب و بسیار خوبی بود...بد نیست هر چند وقت یکبار نگاهی هم به خانه ابدیمون بندازیم...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
واقعا .
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون آقای موسوی....گزارش خیلی خوبی بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
سپاس
korosh
korosh
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
خدا اخرو عاقبت ما رو به اینطور جاها نکشه !!!! ممنون جناب موسوی
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
اینجا جایی است که برای همه می باشد...
مجید
مجید
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
یییییی
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون به خاطر این گزارش ترس آور تان!!!!!!!!
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
خیلی ممنون، لازم بود...
الهام
الهام
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
من از مرگ خیلی میترسم میترسم سخت تر از اون چیزی باشه که فکر میکردیم و براش آماده شدیم اگه بود چییییییی وای چه حسرتیییییییییی
نسیم
نسیم
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
خدا به داد من برسه، الان تو تاریکی دق می کنم اون موقع.... خدا از سر تقصیراتم بگذره، شب اول قبر....
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/١٠
٠
٠
خدا آخر عاقبت همه ما رو بخیر کنه.....
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات