مخوان ای خروس!
همان بهتر كه به تقي آباد رفتي

مخوان ای خروس!

نویسنده : a-pooryousof

مخوان اي خروس؛ مخوان كه در اين خانه چنديست كه صداي نا به هنگام خريداري ندارد.صاحب خانه حوصله صدايت را ندارد. يعني از وقتي آرامش خانه رفته، كسي نمي‌تواند او را آرام كند.

مخوان كه سزاي صداي بلدت مرگ است. همه كه من نيستن كه درد تو را بداند و از خواب خود به خاطر صداي بلدت بگذرند. آن‌ها مي‌كوشن تا خاموشت كنند تا راحت بتوانند، بخوابند. بوده‌اند هم چون تو نا به هنگام خوان‌هايي؛ بر هم زننده آرامشِ قبلي را چند روز پيش خورديم. اكنون سرش در تقي آباد است. حال كه مي‌داني چه آينده‌اي داري چرا باز دست بردار نيستي؟

 

اين جا كسي به بيقراري تو كاري ندارد، همه در پي آرام كردن ظاهر خانه هستند. فكر خاندان مرغيت باش كه بي‌سرور مي‌شوند. مخوان كه سرت را مي‌برند نا كجا آبادي به نام تقي آباد. و هنوز خروس مي‌خواند، او نيز متوجه اين آرامش مرموز شده. ولي من به او گفتم كه ما با همين آرامش خوشيم و تو را فداي آرامش مي‌كنيم.

حال كه نيستي، صداي ساعت شماته‌دار به تو ترجيح داده شده. خواندي و سرت را به باد بيابان‌هاي تقي آباد سپردي. حال كه حرف گوش ندادي براي همان ماسه‌هاي بيابان بخوان، مگر بتواني آرامش آن‌ها را برهم زني. در طول شب. در اوج شب حتي در طلوع صبح خواندي، تو حتي قصدت را از فرياد نمي‌داني همان بهتر كه به تقي آباد رفتي.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
واقعا همینطوره ... بیچاره خروس خخخ ولی خو بعضی خروسا بی محل میخوننا :))
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/١٨
٠
١
تشكر.........
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/١٨
٠
٠
حالا چی شده یادی از خروس فرمودین؟!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی...خیلی واسم جالب بود متنت :)))
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
بسی جالب وزیبا....والبته یخوردم تلخی این روزگار........ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
خخخخخخ :)))) خروسم گرونه ها برا خودش کسسی شده محترمانه باهاش حرف بزنین :دی
jalal
jalal
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
خروس ها هم دیگر نمی خوانند از بی قراری
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
مرسی..خروس
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٩
٠
٠
جالب بود .سپاس
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون جالب بود
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات