داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد
مجموعه‌اي شعرهاي محبوب شما كه براي ما ارسال كرده‌ايد

داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد

نویسنده : سایت جیم

Tanha:

خارپشتی شده‌ام

که تیغ‌‌هایش

دنیای امنی برایش ساخته

اما

حسرت نوازشی عاشقانه

تا ابد

بر دلش مانده است

========***========

love London:

گفتند

عینک سیاهت را

 بردار دنیا پر از زیباییست

 عینک را برداشتم

 وحشت کردم از

 هیاهوی رنگ‌ها

عینکم را بدهید

 می‌خواهم به دنیای

یکرنگم پناه برم

========***========

m_ghorbanzadeh:

من و تو

 یه عکس دو نفره

 به این دنیا بدهکاریم

========***========

Nikta:

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

امتش را سرو گفتم سرکشید از من به خشم

دوستان از راست می‌رنجد نگارم، چون کنم

========***========

Nikta:

چشمانت صدف است بر آن گوش می‌خوابانم وقتی که خواب هستی

تا صدای دریایی را که در آن غرق شده‌ام بشنوم

========***========

Nikta:

پیش از این بیش از این اندیشه عشاق بود

عشق ورزی تو با ما شهره افاق بود

========***========

Nikta:

حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

========***========

Nikta:

غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

========***========

جانا بجز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی مونس و بی‌یار

فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست

در عشق نمی‌دانم درمان دل خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست

سنایی غزنوی

========***========

ای که شهد شکربن تو برد آب نبات

خاک خاک کف پای تو شود آب حیات

بشکر خنده ز تنک شکر شورانگیز

تا شکر ریخته‌ئی ریخته‌ئی آب نبات

خواجوی کرمانی

========***========

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر

نا گه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت

آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب

روز پیری به لباس شب تار آمده بود

شهریار

========***========

بر سر قایقش اندیشه کنان

قایق ران

دائما می‌زند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:

«اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی می‌داد»

نیما

========***========

برداشت آسمان را

پون کاسه‌ای کبود

و صبح سرخ را

لاجرعه سر کشید

هوشنگ ابتهاج

========***========

چون گل لبخند من پژمرد ابری گو مبار

چون خزان شد عمر من صبح بهاران گو مباش

شفیعی کدکنی

========***========

شب‌های دراز زمستان را

طاقت می‌آورم

و در تنهایی بی‌ترانه خویش

به جای گریه و بهانه

به قندیل‌های خاطره

 دل خوش می‌کنم

ناهید عباسی

========***========

داغ است رباعی‌ام، زبان می‌سوزد

لب باز کنم، بای بیان می‌سوزد

یا پنبه ز گوش خویش بیرون آور

یا پنبه و گوش، توامان می‌سوزد

میلاد عرفان‌پور

========***========

پاییز رسید، میوه ی کال مباش

موسی داری، مهره ی رمّال مباش

از منتظران مهدی(عج) موعودی

هش دار مرید خر دجّال مباش...

علیرضا قزوه

========***========

آنکه نام تو مسلمان کرده است

از دوئی سوی یکی آورده است

خویشتن را ترک و افغان خوانده ئی

وای بر تو آنچه بودی مانده ئی

اقبال لاهوری

========***========

نيروي جاذبه 

شاعران را سر به زير كرده است

بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند

تمام سيبها افتاده‌اند

و نيوتن، پشت وانت

سيب‌زميني مي‌فروشد

آهاي، آقاي تلسكوپ!

گشتم نبود، نگرد نيست!

اکبر اکسیر

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
شعرامو خوندین؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
بسیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار زیبا ...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
اشعار کاربرا رو بذارین فقط...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
آقا من یک شعر گفتم چرا نمیذارید تو اینا :دی ! شعر طنزه !
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنونم دوستان شعر بفرست :)
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنووووووووووووووووووووون از همگی(:
پور يوسف
پور يوسف
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
زيبا بود حال ندارم برم از اون صفحه ديگه بيام
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
مرسی:)
nikta
nikta
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
آخی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠