چون صبح نيشابور، دلي روشن داشت
به مناسبت سالروز درگذشت حکیم عمر خیام

چون صبح نيشابور، دلي روشن داشت

نویسنده : mahshid

غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم نيشابوري موسوم به خيام از بزرگترين و مشهورترين شعراي تاريخ ايران بعد از اسلام است كه معروفيت وي مرزها را در نورديده و در سرتاسر گيتي به عنوان شاعري خردگرا شناخته شده است. حكيم عمر خيام اگرچه بيشتر به عنوان شاعري رباعي سرا شهره گشته است ولي وي در واقع فيلسوف و رياضيداني بزرگ بود كه در طول عمر دراز خويش كشفيات مهمي در رياضيات و نجوم انجام داد. زندگي حكيم همچون عقايد و انديشه‌هاي ژرف و پوينده او در هاله‌اي از ابهام فرو رفته است و افسانه‌هايي كه به اين دانشمند بزرگ نسبت داده‌اند حقايق و زندگي او را تا حدودي با داستان‌هايي غير واقعي درآميخته است. 

 

خيام در نگاه استاد شهرياري

حكيم خيام در مقاله نخست شرح مااشكل من مصادرات اقليدس، ضمن جست‌وجوي راهي براي اثبات اصل توازي، مبتكر مفهوم عميقي در هندسه است. او پاره خط راستي را در نظر مي‌گيرد و از دو انتهاي آن، دو پاره خط راست برابر، عمود بر پاره خط راست اول و در يك طرف رسم مي‌كند. اگر دو انتهاي پاره خط‌هاي راست عمود را به هم وصل كنيم، يك چهار ضلعي به دست مي‌آيد و با دو زاويه قائمه مجاور و دو ضلع روبه‌روي برابر كه به دو زاويه قائمه متصل هستند. اگر بتوان ثابت كرد، دو زاويه ديگر اين چهار ضلعي، كه خيام آن را چهار ضلعي دو قائمه متساوي الساقين مي‌نامد، قائمه است، مثل اين است كه اصل تساوي را ثابت كرده باشيم.

 

خيام در نگاه شاعرانه فريدون مشيري

حكيم نيشابور 

چون صبح نيشابور، دلي روشن داشت 

همواره پيام آور بيداري بود 

وارسته دل به زندگاني بسته 

آن لحظه شناس دم غنيمت دان را 

بيدارتر از روان بيدار جهان 

چشم از همه شو گشاده در كار جهان 

هر چند به اسرار جهان راه نبرد 

دانست چگونه خوب مي‌بايد زيست 

بسيار اگر زمي، سخن گفت و ستود 

دنبال نجات لحظه‌ها مي‌گرديد 

گر گوش كني، هر سخنش فرياد است 

گر در نگري آن چه در انديشه اوست بر جان، زپرند علم، پيراهن داشت 

تاريكي خواب جهل را دشمن داشت 

جز مرگ زدام هر چه باور رسته 

نيروي يقين به زندگي پيوسته 

با نور خرد رفت به ديدار جهان 

يك ذره نبرد ره به اسرار جهان 

دانست چگونه راه بايست سپرد 

دانست چگونه خوب مي‌بايد مرد 

مي در معنا، نمادي از شادي بود 

جان را به نشاط، رهبري مي‌فرمود 

خلق كه فرياد به گوشش باد است 

پيكار بزرگ داد با بيداد است 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون مهشيد جون:))
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
قابلی نداشت گلم...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
فریدون مشیری کلا همون شعر بی تو مهتاب شبی رو قشنگ سروده...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
اره واقعا...ممنون از نظرتون
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
آره منم خیلی این شعرو دوست دارم
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
حکیم عمر خیام نابغه ای که در زمان خودش درک نشد :(
Sampad
Sampad
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
واقعا ممنون..من نیشابوری ام:))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
:))))
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
مرسی
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون...............
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی ممنون مهشید بانو ... بر اطلاعات خصوصیمان افزوده شد ...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
بسیار ممنون ک ب یاد شما بود
blue girl
blue girl
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
دست شما درد نكنه،چرا زحمت كشيدين؟چرا ويلا ندادين؟كنار دريا ندادين؟؟؟؟؟.......
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
سپاس
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ببخشین ها .. ولی من از تمام کسایی که تو اعلام اشخاصمون بوده متنفرم ! دارم سعی می کنم نگاهمو تغییر بدم و این میزان محبتو به نویسنده کتاب داشته باشم :)))) ممنون شعر فریدون مشیری قشنگ بود ..
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
من خیامو خیلی دوست دارم به نظرم از خیلی شاعرا بهتر و بزرگتر بوده کی هم منجم هم شاعر هم ریاضی دان بوده؟.......من خوشحالم که نیشابوریه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
...خیـــــام.../ممنونم جالب بود. یادش بخیر نیشابور با رقا می رفتیم خیام چه حالی می داد...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨