از آن رجل‌های روزگار بود!
به بهانه درگذشت یک عزیز

از آن رجل‌های روزگار بود!

نویسنده : مریم نیک‌پور

خوب بود، این‌قدر که جزو خوب‌های زمین حساب شود! خبر فوتش را که شنیدم نمی‌دانم چرا دلم عجیب گرفت! دلم برای آن خانه و سادگی‌هایش و صاحب‌خانه دوست داشتنی‌اش که آرام و دلنشین صحبت می‌کرد، بهانه می‌گرفت.

باور نمی‌کردم نبودنش را؛ وقتی یک تابوت با عمامه مشکی روی آن دیدم، تازه باورم شد دیگر کسی نیست که با وجود زیاد بودن مشغله‌هایش بنشیند و به حرف‌هایت گوش دهد، یک دل سیر که برایش درد و دل کنی، آرام دعا کند و دلت به دعایش گرم شود! تازه باورم شد یک خوب دیگر نیست.

مسجد امام صادق هم غریب شده! جای او آن‌جا خیلی خالیست، غمی عجیب در مسجد پیچیده، انگار همه دلتنگند! دلتنگ بودن آیت الله زنجانی. میان این همه شلوغی‌های انتخاباتی، یک عالم عزیز دیگر هم رفت! مشهد هم غم داشت! میان همین شلوغی‌ها، تشیع جنازه هم برگذار شد! از آن رجل‌های روزگار بود! از آن‌هایی که معشوق حضرت حق می‌شوند و او که اسم معشوقش را جار نمی‌زند! فقط می‌شود رجل!

=========================

پی نوشت: امروز عصر از ساعت17 تا 19 مهدیه مشهد مراسم بزرگداشت است!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٨
٢
٠
یکی از اساتیدم میگفت بعضی ها مثه کوه اند...زمین به بودن اونها استواره و آیت الله زنجانی اینچنین بود....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٨
١
٠
خدا رحمتشون کنه..روحش شاد و یادش گرامی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدایش بیامرزد....
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدا رحمتشون کنه...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
تعریفشونو زیاد شنیده بودم
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
باید خودشون میدی!شنیدن کی بود مانند دیدن! خدارحمتش کنه!
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدا ایشان را بیامرزد.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدا رحمتشون کنه به نظر من که غریب بودن ایشون....
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
شما ایشون میشناختی والا ما اکثر این رجلا رو به قول تو بعد مرگشون میشناسیم
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدا بیا مرزشون................
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
کلا ما ایرانیا مرده پرستیم!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
پاییز بانو من ایشون قبل از مرگشون هم میشناختم دیدنشون میرفتم!پس مردشون نپرستیدم!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
سپاس
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات