چگونه پله‌های مدیریت را بنوردیم!
مدیر و مدبر بودن از دیدگاه ساختمان پزشکان

چگونه پله‌های مدیریت را بنوردیم!

نویسنده : سیدمهدی خاتمی

اگر فیلم و سریالی خوب ساخته شود نه تنها در زمان خودش حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت، بلکه در آینده نیز می‌توان با دیدن آن پی به نکات تازه‌تر و به روزتری برد.

دو سال پیش که ساختمان پزشکان پخش می‌شد، این سریال به شدت در میان مردم جای خویش را باز کرد و به محبوبیت رسید. اما این روزها با پخش مجدد آن از شبکه «نمایش» فرصتی فراهم شده است تا نکات تازه‌تری از آن درک کرد.

یکی از این نکات سیر مدیر و مدبر بودن از نگاه ساختمان پزشکان است که اتفاقا این روزها به طرز عجیبی با یک شخص و مجموعه‌ای عجین و هم‌خوان شده است :

 

- هنگام رسیدن به مدیریت خود را ناراحت و فراری از این پست و مقام اعلام کنید و بگویید تنها به دلیل اصرار و احساس مسئولیت و انجام تکلیف وظیفه حاضر شده‌اید این مسئولیت را قبول کنید.

- در اولین قدم تمامی کارهای مدیریت قبلی را اشتباه جلوه دهید و اگر توانستید چند اشتباه آن‌ها را هم به شدت رو کنید و آن‌ها را خلافکار جلوه دهید.

- قدم دوم مراسم معارفه است و باید در این مراسم خود را مردمی، انتقادپذیر، سخت کوش و توانا نشان دهید و بر مردمی بودن بسیار تکیه کنید.

- در قدم سوم عوام فریبی را سرلوحه کار خویش قرار دهید و تا جایی که می‌توانید وعده و وعید دهید و اساسا به توانایی خود و مجموعه تحت مدیریت خویش توجه نکنید بلکه فقط وعده بدهید.

- با سفت شدن جای پایتان کم‌کم شروع به پاکسازی افراد مجموعه تحت مدیریت کنید و اقوام، خویشان و دوستان مورد اعتماد را در سرکارها قرار دهید.

- اینک وقت آن است که رویه و روش خود را تغییر دهید و هیچ انتقادی را برنتابید و با کوچکترین انتقادی برخورد و آن را کار دشمنان قسم خورده خویش جلوه دهید.

- هم اکنون زمان پر کردن جیب‌هاست و چه روشی بهتر از کلنگ زنی و شروع عملیات‌ها و پروژه‌ها و اختصاص بودجه قابل توجهی برای آن‌ها؟!

- تبریک عرض می‌کنیم، شما هم اینک یک مدیر توانمند و البته پولدار هستید و می‌توانید به دلیل کارشکنی‌های دوست و دشمن که چشم موفقیت شما را ندارند استعفا بدهید و سال‌های باقیمانده عمر خویش را صرف استراحت کنید.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
wolf
wolf
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ساختمان پزشکان فقط خوب بود....
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
واقعااااااااااااااااااااااااااااا
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
هه هه هه هه هه :))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
آره کلا آدم خوبه داستان همش ضایع میشه اصن یه وضعیه !
blue girl
blue girl
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
بله....
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
مرسی
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ببخشید ولی این سریال حالا از شبکه ی تماشا پخش میشه.
سیدمهدی خاتمی
سیدمهدی خاتمی
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
بله شبکه تماشا اما من اشتباه نوشته ام نمایش معذرت خواهی
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
خسته نباشین خوب بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
به دل من که ننشست ! | معمولا ذات اینطور سریال های طنز، نقد مشکلات جامعست...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
خیلی هم ممنون...
باران
باران
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
جالب بود....ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠١
١
٠
ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
بله....... خیلی کاربردی بود
nika
nika
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
نظری ندارم......
tanha
tanha
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سریال قشنگی بود....سپاس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠