دلم گرفته است برای مردانگی

دلم گرفته است برای مردانگی

نویسنده : s-sahra
دلم گرفته است ...
دلم گرفته است برای قیدار ... برای قیدارها... برای مردانگی‌شان ...
قیدارهای که به تعداد انگشتان دست رسیده‌اند این روزگار... قیدارهایی که دیگر نیستند تا خوشنام شوند، برسند به بد نامی و بعد گمنامی...
قیدارهایی که مثل آن‌ها شدن بشود منتهای آرزوی یک کودک...
قیدارهایی که بوی مردانگی‌شان، شرفشان، غیرتشان، پرکند شهر را، کشور را، عالم را ...تا دنیا اشباع شود از این بو ... تا دیگر جایی نماند برای نامردی...
قیدارهایی که وقتی از جایی می‌گذرند بفهمی «قیدار» آمده بود…
از شنیدن حرف‌های کودکانه بچه‌ها در موردش ...
از تماشای خنده‌هایی که جاریست بر لب مردم از دیدن قیدار، شنیدنش، بوییدنش
حس کردنش...
از حس کردن تپش تند قلبشان با دیدن مردانگی، شرف، غیرت ...
از بوییدن حس افتخاری که از مردم به مشام می‌رسد. افتخار به یک مرد... به یک قیدار ...به یک ستاره در دل این تاریک شب نامردی ...
دلم گرفته است برای ماتم گرفتن یک رفیق برای رفیق از دست داده‌اش ...
برای قربانی کردن به سلامتی آن‌ها که دوستشان داریم. آن‌ها که باید باشند تا بمانیم ...
برای بخشیده شدن خطای یک رفیق ...
برای دنیا ریختن یک مرد به پای همسرش، همدلش ...
دلم گرفته است برای پایی که بتوان بوسید... پایی که بتواند، لیاقتش را داشته باشد
تا انسان، آن اشرف مخلوقات، سجده‌اش کند و ببوسدش ...
برای نخی از عبای سید گلپایی که بیارزد به همه کینه‌ها... دشمنی‌ها... حسدها ... به همه دنیا ...
دلم گرفته است برای ... برای خیلی‌ها ... خیلی چیزها ... خیلی آدم‌ها ...
خیلی‌هایی که باید باشند و نیستند ... که بودنمان بسته است به بودنشان ...
و چه بودنیست ما را بدون آن‌ها ...؟
دلم گرفته است ...
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٠٤
٠
٠
چه خاطره بازی میکنی قاطی پاتی نویس جان! یادش بیخیر
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٩/١٠
٠
٠
هیعععععععععع....نگو نیک جان.نگو که دل رفیقت خون است.
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/٠٤
٠
٠
دلم گرفته ات برای زندگی ای دگر
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
هستند کسانی که هنوزم پایشان مثل پای سید گلپاست فقط عجیب غریبند بگرد پیدایشان میکنی قاطی پاتی نویس جان!
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٩/١٠
٠
٠
گشتیم نیک جان...نیستند...از وقتی قیدار رفته،گلپا ها هم دیگر نیستند.
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١١
٠
٠
اتفاقا هستند چشم دیدن میخواهد دیدنشان نه چشم سر
s-sahra
s-sahra
٩١/٠٩/١٦
٠
٠
چشم دل میخواهد
saeede
saeede
٩١/٠٩/٠٦
٠
٠
هعی...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣