چه چیزی شما را نا امید کرد؟

چه چیزی شما را نا امید کرد؟

نویسنده : m-ghorbani

من همیشه عاشق نویسندگی بودم ولی پیارسال یکی از دبیران‌مان گفت: بد انشا می‌نویسی. همان لحظه من به طور کل ناامید شدم و دیگر خیلی کم به نویسندگی علاقه دارم. آیا شما هم تا حالا به این مورد برخوردید؟ بدترین لحظه وقتی است که این اتفاق جلوی جمعی روی بدهد.

شاید در زندگی همه ما، کارهایی وجود داشته که به دلیل این‌که یک نفر ما را در آن کار مأیوس کرده، دیگر دنبال اون کار نرفتیم. حالا در هر زمینه‌ای. چه درس و چه شغل و چه... 

این قبول که گاهی ممکت است توجه نکنیم ولی خیلی سخت است که همیشه یک حسی، اعماق دلمان بماند و مدان به‌مان بگوید: تو موفق نمی‌شوی. تازه تصورش را بکنید که مثلا یک نقاشی را به یک نفر دیگر هم نشان می‌دهید و باز هم همان شود که دفعه اول شده است؛ آن وقت دیگر همان یک ذره امیدی را هم که داریم از دست می‌دهیم. در چنین لحظه‌ای چه تصمیمی می‌گیرید...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar
sahar
٩١/٠٩/٠٣
١
٠
برای من تا حالا زیاد پیش اومده...مثلا یادمه دوم راهنمایی که بودم واسه شرکت در مسابقات شعر ..چند تا از شعرامو برای ارسال شعرام به مربی پرورشیمون دادم...اونم خیلی راحت تو چشام نگاه کرد و گفت اگه اینا رو بفرستم آبروی مدرسه میره...و بهم توصیه کرد که شعر و نوشتن رو بذارم کنار. اون لحظه خیلی ناراحت شدم ولی مهم این بود که به خودم ایمان داشتم..پس تصمیم گرفتم خودمو ثابت کنم....خیلی تمرین کردم..و سال بعدش مقام آوردم....و از اون به بعد هیچوقت شعر و نوشتن رو کنار نذاشتم.....فقط کافیه به خودت ایمان داشته باشی و براش تلاش کنی دوست من موفق باشی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٠٣
١
٠
خیلی بده که شخصیت یکی رو خورد کنن ولی من هم از وقتی عضو جیم شدم(این اواخر)دوباره علاقه مند به نوشتن شدم ولی هیچوقت دوست دارم سرکلاس انشایی رو بخونم.
Asal
Asal
٩١/٠٩/٠٤
٠
٠
واقعا برای تو خوشحالم که به خودت ایمان داشتی و موفق شدی.
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
درسته.من هم هیچوقت داستان نویسی رو کنار نیم ذارم با حرف دیگران.
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٩/٠٣
١
٠
استاد هندسه م منو در اولین جلسه ی کلاس البته برای من که در حذف و اضافه برداشته بودم برد پای تخته و تا جایی که می تونست تحقیرم کرد. بله یادمه پروژه نهایی مو حتی گذرونده بودم اما هنوز هندسه رو پاس نکرده بودم! و اکراه داشتم که برم سر کلاس هندسه. خلاصه با آرسی و هزار تا دردسر پاسش کردم. اما هیچ وقت اون استاد رو نمی بخشم... دنیای هندسه ی فضایی تا پیش از اون برای من دنیای جذابی بود. هیچ وقت نمی بخشم اون استاد رو.
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/٠٤
١
٠
من ارزو دارم پزشک شم اما وقتی دوم راهنمایی یکی از معلمام بهم گفت تو حتی نمیتونی دیپلمتو بگیر ناراحت شدم اما دوباره به کار خودم ادامه دادم تا به چیزی که میخوام برسم و بهش ثابت کنم که میتونم..........
Asal
Asal
٩١/٠٩/٠٤
٠
٠
امیدوارم موفق باشی و به خواسته ات برسی.
ghazal_b
ghazal_b
٩١/٠٩/٠٨
٠
١
برو تو هم برو و تنهایم بگذار مثل تمامی آدمها (حوا) دنیا ارزش یک سیب را ندارد به بهشتت بازگرد ...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتون سپاسگزارم:)))
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
اشکال نداره ناامید نشو!!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات