موضوع انشا این هفته: نامزدهای انتخاباتی
یادداشت طنز

موضوع انشا این هفته: نامزدهای انتخاباتی

نویسنده : مریم غلامزاده

دیروز که بابایمان داشت اخبار انتخاباتی را نگاه می‌کرد به مادرمان گفت:امان ازدست این نامزدها با این بازی‌ها و سیاه نمایی‌هایشان...

با خودم فکر کردم، شاید این بازی نامزدها که می‌گوید، یک چیزی تو مایه‌های نامزدبازی‌های بابایمان است که از دوران جوانی‌اش با ذوق و شوق تعریف می‌کند و این‌که مادرمان را می‌انداخته عقب موتورش و با هم می‌رفتند گشت زنی یا گاهی اوقات سگ زنی! که الان هم تفریح مورد علاقه پسر همسایه‌مان است.

بعد که کمی بیشتر گوش کردم، دیدم نه. این دو قضیه به هم که هیچ، به قضیه فیثاغورس هم ربط ندارند. آن‌طور که بابای‌مان می‌گفت، این نامزدها با آن نامزدها کلی فرق دارند و نه تنها هم‌دیگر را دوست ندارند و دلشان برای هم غش نمی‌رود، بلکه می‌خواهند سر به تن آن یکی نامزد نباشد.

بعد که از مادرمان پرسیدم گفت: البته دوران نامزدی این نامزدها همچین بی‌شباهت به دوران نامزدی بابای‌تان هم نیست. آخر مادرمان همیشه می‌گفت: همین بابای‌تان، آن وقت‌ها که من هنوز زنش نبودم و جوان بودم و برو رویی داشتم، هر روز می‌آمد پشت پنجره خانه ما، چهار بیتی می‌خواند و این‌قدر زبان بازی و خوش رقصی و شیرین گندمک بازی درآورد، تا خدا زد پس کله ما. و هزار تا وعده سر خرمن آب نکشیده داد که آی برایت النگو می‌خرم و هر روز می‌برمت شهر، برایت لباس وکفش پاشنه‌دار می‌خرم و خودم چلو پلو درست می‌کنم دو دستی در دهانت می‌گذارم و ال و بل می‌کنم، اما همین که خرش از پل گذشت یادش هم از ما نیامد، فقط سالی یک دانه کره انداخت در دامن ما تا نتوانیم سرمان را بخارانیم و یادمان از وعده‌هایش نیاید.

خلاصه انشاء این‌که وقتی مادرمان این را به بابایمان گفت دوتایی بلند شدند دو عدد ریچار آبدار بار هم کردند و جفت پا توی حلق هم رفتند، بعد مادرمان گریه کرد و رفت و بابای‌مان رو کرد به ما و گفت پاشو برو گمشو بچه که همه این آتیشا از گور تو بلند میشه.

نتیجه اخلاقی این‌که نامزدها چه انتخاباتی باشند چه قصد ازدواجی، از یک قماشند و چون در دوران نامزدی گرمند، خیلی چیزها می‌گویند که بعدا که باد به کله‌شان خورد، می‌فهمند چه چیزها گفته‌اند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود.

پایان.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
وعده وعید رو خوب اومدی!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
تازه نصفی شو نگفتم روده درازی میشد
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی خیلی جالب گفتین ...ممنونم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خواهش دارم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
کاملا....
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
ایییییییییول ! خخخخخخخخخخخ! وعده هاش رو خوب اومدی!
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خوب بود مرسی خنده تلخی امد بر لبانمان
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی خندیدم...فوق العاده بود...ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
سپاس
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
جالب بود فقط این سگ زنی یعنی چی؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
سگ زنی یعنی دو عدد نامزد یا همین جوونای بیکار برا پر کردن اوقات بیکاری شون یه موتور یا ماشین بر میدارن میرن بیابون یه سگ گیر میارن عین حیوونا میفتم دنبالش با سنگ میزنننش کلی هم زوق میکنن از این حرکت زیر خط فرهنگشون بعد بر میگردن خونه خخخخخخخخخخخخخخخخ
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
:))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
دی ! چه کارا !
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
چیییییییییییی میگیییییییییییی ؟؟؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
به جون صدام همش راسته راسته
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخ ... بگو جون مایکل جکسون
sorme
sorme
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون!خخخخخخخخخخخخ
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
نامزد نامزده...خنده بازار:)
mhv
mhv
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
مرسی خیلی خوب بود ، خندمان گرفت:)))))))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خوبی از خودتان است خندان باشید آقا
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
عالی بود....:)) یعنی وصف حال همین نامزد های انتخاباتیِ!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
مهم ترين وجه مشترک نامزد هاي انتحاباتي و عشقولانه اي همين وعده هاي توخالي...ممنون از شما
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
بسیار موافقم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
خووووووووووووووووووووب و بئئئئئله
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
مرسی........
wolf
wolf
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
عالی!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
خواهش داریم
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
thanks
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
:))
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
سپاس
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
بی نظیر بود، ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤