چه خواهی کرد؟!
اگر این فرصت یک باره را از دست دهی

چه خواهی کرد؟!

نویسنده : mahshid

فقط یک بار به دنیا می‌آیی .

فقط یک بار خداوند زندگی را به تو هدیه می‌کند.

اما

در راهی دیگر همواره خواهی بود...

اگر این فرصت یک باره را از دست دهی، چه خواهی کرد؟

گرچه یک بار به دنیا می‌آیی

اما یادت باشد که هر صبح تولدی دوباره‌ است...

تولدی از خود. باخود و به دست خود

امام علی(ع) می‌فرمایند: هرکه دو روزش مساوی باشد باخته است.

و تو با تولد همواره خود در دنیا در صبح زیبای بهشت میسرایی که «ستایش خدایی را که در وعده‌اش با ما صادق بود و زمین را به ما میراث داد تا در بهشت هرجا که خواهیم جای گزینیم. پس چه نیک است پاداش اهل عمل(زمر 74)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maryam
maryam
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
زيبا بود سپاس
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
همیشه هستیم ... همیشه خواهیم بود ... ممنون بسیار زیبا بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
زیبا بود . سپاس
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
خیلی ممنون!
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
زیبا بود ممنون.............
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
بابت يادآوري تون خيلي ممنون...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
هر صبح تولدی دوباره است...اگه اینو هر روز صبح با خودمون تکرار کنیم زندگیمون خیلی قشنگتر میشه ...ممنون
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
مرسی زیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
هر روز زندگیم مثله آدمیه که مرده...دیگه باختن از من گذشته...
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
قشنگ بود واقعا.ممنونم و مرسی!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
سپاس
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
بعضی از روزای زندگیم مثل همه! تکراری! گاهی اوقتا خودمم متوجه این تکرار می‌شم اما هر چی تلاش می‌کنم که یک روز جدید به وجود بیارم نمی‌شه که نمی‌شه! گاهی این تکرارا بهم درس می‌ده گاهی هم عذاب...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
همه همینطورین
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
از این تکراری بودن خودمم حالم بهم می خوره... /ممنونم مطلب مفیدی بود.
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
خواهش قابلی نداشت
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨