آن‌چنان داده عشق جوش مرا...
مجموعه‌اي شعرهاي محبوب شما كه براي ما ارسال كرده‌ايد

آن‌چنان داده عشق جوش مرا...

نویسنده : سایت جیم

آن‌چنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
رضی‌الدین آرتیمانی
======***======
عمری ز پی مراد ضایع دارم
وز دور فلک چیست که نافع دارم
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم
حافظ
======***======
ز حد گذشت جدایی، ز حد گذشت جفا
بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا
مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه
و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
عبید زاکانی
======***======
آن جاه و جمالی که جهان‌افروز است
وان صورت پنهان که طرب را روز است
امروز چو با ما است درو آویزیم
دی رفت و پریر رفت که روز امروز است
مولوی
======***======
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوس
گذشت روز و شب ما به انتظار افسوس
گذشت عمر گرانمایه در فراق دریغ
نصیب غیر شد آخر وصال یار افسوس
هاتف اصفهانی
======***======
تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند
گناه تست و من استاده‌ام به استغفار
مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل
که خاکپای توام؟ خاک را چه غم ز غبار؟
سعدی
======***======
دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست
سرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست
باباافضل کاشانی
======***======
جهان را رنگ و شکل بیشمارست
خرد را بافرینش کارزارست
زمانه بندها داند نهادن
که نتواند خرد آن را گشادن
فخرالدین اسعد گرگانی
======***======
Reyhaneh:
قطاری سوی خدا می‌رفت
و
همه مردم سوار شدند
وقتی به بهشت رسیدند،
همگی پیاده شدند،
...
و
فراموش کردند،
که
مقصد «خدا» بود نه بهشت
======***======
nikta_21:
موسی می‌شوم و
تا همیشه دنیا هم بخواهی،
صبر می‌کنم!
فقط خضر نشو!
من از حدیث دوری از تو،
می ترسم...
======***======
nikta_21:
شک ندارم،
تو نیمه دیگر من هستی!
همان نیمه‌ای
که باد با خود برده است...
======***======
nikta_21:
به ارتفاع ابدیت،
دوستت می دارم!
حتی اگر
به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش
امتناع کنم...
======***======
nikta_21:
سیبی رها بودم،
بر پهنه آب
و رهایی،
سرگردانی بود
کاش دست‌هایت نزدیک بودند...
======***======
nikta_21:
دستت،
مثل یک شعر سیاسی گرم است...
رضا بروسان
======***======
h_nim82:
خوش به حال پرنده
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست،
پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم و نیست،
و خوش بحال هوایش
و خوش بحال دلش
و خوش بحال پرنده ،
که مثل آدم نیست...
مجتبی کاشانی
======***======
A R D E S H I R:
بین تمام جمله‌هام نقطه می‌زارم.
این نقطه‌ها فاصله انداخت به میان افکارم.
======***======
Paeez:
بی شک
چهارچوب خانه دل را به قامت تو دوخته‌اند
بُعد چشمانم ،گواهش
((a:e))
======***======
Paeez:
فال بین
شیرین نمی‌شود،
طالع تلخی که تو، انگشت مکرّر می‌زنی
تلخی‌ها را سرباید کشید
((a:e))
======***======
کانگورو به تربیت فرزند خود اهمیت ده:
غمگینم
چونان جوانی
که از صبح چهار لیوان چایی خورده
و ناگهان پی میبرد
درب  دستشویی بسته است

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پوريوسف
پوريوسف
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
زيبا بود
مریم
مریم
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
بعله زیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
باز هم بعله....
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون خیلی زحمت کشیدین
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
احسنت به پاییز، از شاعران راستین جیمی :)
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
اینا هنوز شعر نشدن دلنوشته ان این صدبار:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
کسی که 4 تا لیوان چایی بخوره و بعد ببینه درب دستشویی بسته است غمگین نیست که...داغــــــــــــــــــــــــونه...:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
وهمچنان پاییز بانو وشعر های زیبایشان...
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
واقعن زیباست شعراشون...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
سپاس از لطف بی نهایت شما:))
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
دیدیدن چقدرش مال من بود؟ هورا!!!!!!!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
تبریک میگم...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
تبریک نیکتای عزیز:)
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
فال بین/شیرین نمی‌شود،/طالع تلخی که تو، انگشت مکرّر می‌زنی/تلخی‌ها را سرباید کشید....فوق العاده بود.....ممنون از همگی:))
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خواهش:)
وصالم
وصالم
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
مرسی از همه
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی زیبا بود...
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
قشنگن
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بودن ... شعر اردشیر خیلی جالب بود..نقطه ها فاصله انداخته اند میان افکارم...
sorme
sorme
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود موافقم!
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا بود........
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣