چین و چروک چشمانش بیشتر شده
نمی‌خواهم پیر شدن مامانم را ببینم

چین و چروک چشمانش بیشتر شده

نویسنده : joje-ordake-zesht

هر وقت که از دانشگاه بر می‌گشتم خانه، حس می‌کردم فرق کردم با قبل...

بزرگتر شدم، قدرت درک و فهمم بیشتر شده، حس خوبی بود! ولی...

با هر بار آمدنم بزرگترین غم دنیا می‌نشست روی دلم، هر بار که من بزرگتر می‌شدم، می‌دیدم که مادرم چقدر پیرشده، چین و چروک چشمانش، دست‌هایش، موهای سپیدش چقدر زیاد شده است.

نمی‌خواهم پیر شدن مامانم را ببینم...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٣/١١
١
٠
بله خب ولی نمیشه جلوی پیر شدن والدینمون رو بگیریم ولی میتونیم اینقدر شادشون کنیم تا دلشون همیشه جوون بمونه! :))
nika
nika
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ممنونم....................
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
مامان من كه هنو جوونه:)))الهي:)ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
مهم اینه که دل جوون باشه.
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم همینطور...این حس خیلی بده و یه حس دیگه که الا نمیخوام دوباره تجربش کنم...بابابزرگم یه مدت با ما زندگی می کرد...اون موقع به دلیل یه سری مشکلات هیچوقت کسی خونه نبود جز من،یعنی من میموندم خونه که بابا بزرگم تنها نباشه...تمام مدت من توی اتاقم بودم و ایشون تو هال مینشستن،نماز میخوندن یا گاهی اخبار میدیدن،بعد که رفتن خونه ی خودشون و خیلی آروم توی خواب از پیش ما رفتن...من از خودم بدم میومد که این همه مدت این پیرمرد تنها بودو یک دقیقه نرفتم به حرفاش گوش کنم...هروقت یادش میفتم اعصابم خراب میشه
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
................
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
هر وقت یادشون میفتی فاتحه بخون دلت آروم میشه :))
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
باز هم ناگهان چه قدر زود دیر میشود
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ممنون
من
من
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
منم خیلی البته رونمیدونم چراروبابام حساس ترم الان یکم برام عادی شده ولی اویل وقتی یه تارموی سپیدروسرشون میدیدم خیلی ناراحت میشدم
ati200
ati200
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
همین طوره
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
نمی‌خواهم پیر شدن مامان و بابامو ببینم...نمیخوام......خدایا نگه دار میخواهم پیاده شوم
وصال
وصال
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
مرسی وافعا قشنگ بود
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
واقعا چقدر سخته دیدن پیر و رنجیده شدن مادر...آخه مادر تنها سنگ صبور فرزند است و بس...ممنون از اینکه حرف دل ما رو زدین
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
موافقم . سپاس
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
همینه . سپاس
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
ایشاالله تموم مادرای عالم سایشون همیشه بالا سر بچه هاشون باشه و هیچ بچه ای یتیم دیدن مادرش نشه....
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
واقعا همینطوره ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
تن مادرای تموم دنیا سالم باشه الهی امین
باران
باران
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
امین
باران
باران
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
اره خیلی بده ممنون
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
متاسفانه این بازیه روزگاره....ماهم پیر میشیم...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١١
٠
٠
نمی‌خواهم پیر شدن مامانم را ببینم...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١١
١
٠
نمی‌خواهم پیر شدن مامانم را ببینم...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
من یه بار زدم ... خودش دو بار اومده ...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
باز نگی کیلویی الهه ...
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
كيلويي؟!؟!؟!؟!واز كيلويي؟
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
همين كه باشن برا من كافيه حالا هرجور ميخان باشن. خسته نباشين زيبابود
Niva
Niva
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
خدا حفظشون کنه.... خیلی زحمت میکشن.... حتی بیشتر از ما که جوون هستیم
faride
faride
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
منم دوست ندارم پیر شدنشونو ببینم ولی نمیشه جلوی پیر شدنو گرفت.انشاا... که همیشه سالم و سلامت پیشمون باشن:)
tanha
tanha
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
هعیییییییییی
ghasedakm18
ghasedakm18
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
عیبی نداره روزی به او یک کرم می دی تا چین و چروک هاش خوب شه با حال بود
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
منم نمیخوام ببینم!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
خیلی غم بزرگیه ببینی تمام داشته هایت، تمام کسانی که به تو نیرو و توان بخشیدند ، دارند نا توان می شوند... خدا همه مادر و پدر ها رو حفظ کنه برای فرزندانشون...
nikta
nikta
٩٢/٠٣/١٤
٠
٠
بگردم...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات