برزخ زندگی...

برزخ زندگی...

نویسنده : No-Name

زندگی میان برزخ‌ها

برزخ ماندن یا رفتن...

گفتن یا سکوت...

ادامه یا بریدن...

نگاه یا روی گرداندن...

برزخ بزرگ بودن یا عدم...

این‌گونه زیستن را نام

نه جهنم سزاست

نه بهشت درخور

من در دنیای برزخ‌ها اسیرم

آه از حیرانی

میان برزخ‌ها...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
چقد تلخ ....ممنون
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
اره خیلی تلخ بود....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
میان این همه برزخ ... زیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
به برزخ نمیرسه هنوز....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
من در دنياي برزخ ها اسيرم...بيوتيفول
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
زیبا بود . سپاس
sahar
sahar
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود...ممنون
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
اه از حیرانی ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
شاید این یه اپسیلون زون برزخیه که قراره تجربه کنیم..تلخ اما خوب بود مرسی بی نام:)
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
خدا عاقبت ما رو ختم بخیر کند!!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
واقعا...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
واقعا .
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنونم ...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
اه از حیرانی میان برزخ ها
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
!
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات