امروز هم لایق دیدارت نبودیم...
از طلوع صبح جمعه گذشت و ساعت شد 11.

امروز هم لایق دیدارت نبودیم...

نویسنده : saheb zaman

از طلوع صبح جمعه گذشت و ساعت شد 10.

آیا هنوز باید به امروز دل خوش داشت یا دیگر کار از کار گذشته و چاره‌ای نداریم جز این‌که از امروز چشم ببندیم و به هفته آینده امید داشته باشیم.

می‌دانید آقا! خسته شده‌ام از این وضعیت، نمی‌گویم نا امید که نایب بر حق‌تان در جنود عقل و جهل به ما آموخت یاس از جنود شیطان است و دلباخته مهدی را چه کار با یاس و دل مردگی؟

اما خسته شده‌ام از این همه انتظاری که شما می‌کشید و این همه غفلت و سستی و اهمالی که ما را فرا گرفته‌ است. خسته شده‌ام از این‌که شما را بارها و بارها در مقابل خود مجسم کردم که با لبخندی لطیف و چشمانی منتظر مرا دعوت می‌کنید تا به سویتان بدوم، دست به دامنتان شوم و پشت سرتان راه بیافتم برای ساختن خودم و عالم.

 

اما افسوس که این‌قدر قوی بار نیامدم تا بتوانم بار سنگین سرباز بودن را تحمل کنم. بگذارید، بگویم که می‌دانم سربازی یعنی چه، اما چه کنم که در سرباختن ناتوانم چرا که هنوز دلباخته هوای و هوس‌های دون دنیوی‌ام هستم.

هر بار که فرمودید بیایید خودتان را به من برسانید تا برویم دنیا را بسازیم، زانو خم کردیم و کمرمان زیر این بار سهمگین شکست و مگر آسان است عمار و ابوذر و مالک شدن؟

شما نیاز به عمار و ابوذر و سلمان و میثم و حبیب داشتید و ما فقط ما بودیم. نه حبیب بودیم، نه ابوذر، نه عمار، نه سلمان، نه میثم و نه حتی حر.

 

ما فقط، ما بودیم و اندر باب این‌که ما چگونه ما شدیم هم، نه چیزی گفتیم، نه چیزی نوشتیم و نه چاره‌ای کردیم! هر روز به فاصله‌ای که بین من و شماست فکر می‌کنم. به فاصله‌ای که بین من و آن چیزی که باید باشم، نگاه می‌کنم افسوس می‌خورم و گریه‌ام می‌گیرد که چرا این‌قدر دورم، دور از همه زیبایی‌ها که انگار یک جا سرقفلی‌اش را زدند به نام آل محمد(ص).

 

امروز داشتم دعای عهد را می‌شنیدم و چقدر گریه کردم از این‌که ضعیفم در زیبا کردن زشتی‌های این عالم. از این‌که همت نمی‌کنیم تا باب کفر و جهل و ظلم و فحشا و فقر را ببندیم. از این‌که غافل‌ایم از ظهور و انتظار. آقای من خوب می‌دانم که باید مهدوی شد تا مهدی بیاید. چرا که مهدی (ع) نیز مانند همه انبیا و اولیا کفر و ظلم را با تکیه بر خدا و به واسطه مردم ریشه کن می‌کند نه بدون مردم و ما مردم چقدر فاصله داریم از مهدوی بودن.

 

من خوب می‌دانم که تو این روزها مراقب زنان بحرینی هستی که در زندان‌های آل خلیفه در خطرند و ما که فقط ادعای ارادت به شما را داریم حرکتی نمی‌کنیم، برای زنان جوانی که در نگاه‌های حیض وهابیت‌ انگلیسی گرفتارند، فقط اخبارش را می‌شنویم، افسوسی می‌خوریم و بعد خدا را شکر می‌کنیم که ناموس ما در امنیت است!

من خوب می‌دانم شما مدام به مسجد ا‌لاقصی می‌روید و می‌آیید و لحظه شماری می‌کنید برای روزی که در پایگاه پیامبران، رو به توحید نماز جماعت بگذارید و ما که فقط ادعای ارادت به شما را داریم فقط روزهای قدس، به یاد مبارزه با اسرائیل می‌افتیم و خوشحال‌ایم که خدا توفیق داد دهان روزه مرگ بر اسرائیل‌مان ترک نشد، بعد هم می‌آییم ببینیم در اخبار ساعت دو مصاحبه‌ای را که کردیم نشان می‌دهد یا نه!

من خوب می‌دانم شما هنوز که هنوز است در لابه لای قحطی زدگان سومالیایی هستی و با نگاه مهربانت مادران چشم انتظاری را که دل نگران مرگ فرزندشان هستند دلداری می‌دهی که کمی صبر کن؛ یاران من در راه‌اند، همه به جد کریمم حسن بن علی (ع) اقتدا کرده‌اند تا تو و فرزندت را از فتنه نحس فقر برهانند و ما که فقط ادعای ارادت به شما را داریم هنوز گرفتار القای شیطانیم که در گوش ما زمزمه کرد چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است!

من خوب می‌دانم شما نیمه‌شب‌ها در حوزه‌های علمیه قم و نجف کنار طلابی نشسته‌ای که تا قبل از نماز شب مدام درس می‌خوانند تا فقه‌ا‌لاقتصاد شیعه را تدوین کنند و ما که فقط ادعای ارادت به شما را داریم گفتیم این آخوندهای مفت خور تا کی می‌خواهند دین فروشی کنند و شکم گنده کنند و ندیدیم که طلبه‌های راستین امام صادق‌(ع) از گرسنگی رنگ به رو ندارند!

من خوب می‌دانم شما این روزها در خیابان‌ها وال استریت نگران مردمان آزادی خواهی هستید که ندای فطرت خود را شنیده‌اند و بنا دارند از بند اسارت انسان‌های پست و زرسالار رهایی یابند و ما که فقط ادعای ارادت به شما را داریم این‌قدر ضعیفیم که حتی زبان انگلیسی را فرا نگرفتیم تا بتوانیم با مستضعفین نیویورک حرف بزنیم و روشنگر باشیم!

 

من خوب می‌دانم شما نمی‌آیید تا زمانی که ما خودمان را مسلمان واقعی و جمهوری‌مان را در همه ابعادش اسلامی کنیم. من خوب می‌دانم شما نمی‌آیید تا زمانی که ما آدم شویم و آدم نمی‎شویم جز با فرمان اوامر شما...

آقای خوبم کمکم کن آدم شوم، کمکم کن که سخت ضعیفم. من خوب می‌دانم چقدر با مهدویونی که به دور مهدی حلقه زده‌اند فاصله دارم زیرا که در وصف یاران مهدی (عج) فرمود:

آن‌هامردانی هستند که دل‏هایشان همانند قطعه‏‌های آهن است، هرگز دچار شک و تردید نمی‏شوند، در حق خدا از سنگ سخت‏تر هستند، اگر به کوه‏ها حمله ببرند از جای بر می‏کنند. با پرچم‏‌های خویش به هر شهری روی آورند تحت سیطره خود در می‏آورند. برفراز اسب‏ها چون عقاب چابک و چالاک‏اند. پروانه وار دور شمع وجود امام می‏‌گردند و خود را سپر جان او قرار می‏دهند. شب‏ها را به شب زنده‏‌داری سپری می‏کنند و در سراسر شب نغمه‏‌های نماز و ذکر و عبادت‌شان چون صدای زنبور به گوش می‏رسد، آن‌ها زاهدان شب و شیران روز اند و در برابر امام عزیزشان کاملا مطیع و تسلیم هستند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
آه ........چه زیبا بله امروز هم توفیق دیدنشان نشدیم.........مزید امتنان
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
"موفق" به توفیق دیدنشان نشدیم..............ببخشید اشتباه نوشتم(آیکون شرمنده)
sahar
sahar
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون...زیبا نوشتید
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون...اللم عجل لویک الفرج
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
یه کمی تو دعاتون اشتباه املایی داره."اللهمّ"............."لِولیّک"
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٣
٢
٠
حالا شما به بزرگواری خودتون ببخشید ... مهم اونچه که تو قلب آدما میگذره است
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
زیبا
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
خیلی جالبه که شما هر جمعه یه چنین نوشته ای دارید امیدوارم ادامه پیدا کنه....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
موافقم .
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
جالب تر این که اسمشان هم صاحب زمان هستش.........
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
خواهش میکنم البته این مطلب رو از این وبلاگ انتخاب کردم: http://faderani.blogfa.com/
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٤
١
٠
سهره بانو این اسم رو واسه اینکه خیلی امام زمان رو دوست دارن گذاشتن ... میبینید که تمام مطالبشونم در این مورد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
زیبا بود . سپاس
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
اللهم عجل لویک الفرج / چقدر عالی می نویسید... ممنونم
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
نوشته خودم نیست در چند کامنت بالاتر توضیح دادم
nika
nika
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سپاس............
باران
باران
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
خیلی خوب جمهوری در همه ابعاد اسلامی .... ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
سپاس.................
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٣
٢
٠
سپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس ....(ه.س)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣