ما دیر رسیدیم...
بلیط تقدیرمان برای 1400 سال بعد، تاریخ خورده بود

ما دیر رسیدیم...

نویسنده : saheb zaman

ما دیر رسیدیم. اما دست خودمان نبود .

ما چگونه می‌توانستیم زودتر بیاییم در حالی که بلیط تقدیرمان برای هزار و چهار صد سال بعد، تاریخ خورده بود. آن زمان که پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

چقدر ما در عدم، خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره آن برکه مقدس می‌بودیم و دست‌های کوچک‌مان را نه بر دست‌های مردانه علی‌(ع) که بر خاک پای علی می‌کشیدیم و می‌گفتیم:

رای آن‌چه تو اندیشی، حکم آن‌چه تو فرمایی.

و می‌گفتیم:

بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی

و می‌گفتیم ...

و خدا که این همه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دل‌های ما دید، دلش نیامد که ما را بی‌ولایت بگذارد. رحمت بی‌انتهایش اجازه نداد که ما را در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند.

و خدا که این همه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که «هر که من مولای او هستم از این پس ...»

و اکنون با چشم‌های دل، به روشنی پیامبر را می‌توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می‌زند:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

این غدیر !

این پیامبر !

و این دست‌های روشن مهدی !

اللهم عجل لولیک الفرج

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
معلوم نیست اگه زود میرسیدیم کدوم طرفی بودیم....یادمون نره اونایی که جنگیدن همونایین که نامه دادن به امام و درخواست اومدنشو کردن...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
واقعا!
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
آره واقعا منکه از خودم مطمئن نیستم):
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون زیبا بود............
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
این غدیر ! این پیامبر ! و این دست‌های روشن مهدی !..............خیلی زیباست........
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠١
١
٠
اللهم عجل لولیک الفرج هم صدای من..ممنونم:)
ati200
ati200
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
خیلی زیبا بود.مرسی
nika
nika
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
مرسی...........
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
خیلی زیبا بود . سپاس
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
خسته نباشین زیبا بود. حالا که دیر رسیدیم باید چه کار کنیم برا زنده موندن هدفشون
hamta
hamta
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
از خودمون بپرسيم آيا اون قدر خلوص نيت و صفاي دل داريم كه اگه 1400 سال پيش بوديم كنار علي(ع) بايستيم؟؟؟؟؟؟ علي دوران ما حضرت مهدي(ع) هستن..... آيا الان ما كاري براي ايشون انجام مي ديم؟؟؟؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
موافقم...
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
از امام زمان (عج) چه می دانیم وبرای ظهورش چه کرده ایم؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
منم میخواستم همینو بگم . سپاس
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
سپاس
باران
باران
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
نوشته تامل برانگیزی بود...//ممنونم.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠١
١
٠
˙·٠•●♥ اللهم عجل لولیک الفرج ♥●•٠·˙
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
آمین
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
ممنون...متن زيبايي بود
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
واقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
amir.agha
amir.agha
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
هععععععععععععععی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود...اشک به چشمم آوردی.....کاش اون زمان واقعا بودم.....
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
هنوزم دیر نشده...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات