شوالیه‌ای وهم زده!
دن کیشوت را بخوانید!

شوالیه‌ای وهم زده!

نویسنده : mobin_69

دن کیشوت کیست؟ چگونه شخصی است؟ چگونه شخصیتی است؟ شخصیتی است که در طول زمان زنده مانده؟ چگونه روحیاتی داشته؟ افکار و اعمالش فقط محدود به اقلیم و دوره زندگی‌اش بوده؟ برای یک خواننده قرن 21‌ام چه معنایی دارد؟ برای خواننده‌ای که به طور کلی از خواننده همدوره با سروانتس (نویسنده کتاب)، پخته‌تر است و با چالش‌هایی نه عمیق‌تر نه بیشتر بلکه گمشده‌تر و دورافتاده‌تری در زندگی‌اش روبه‌رو شده است.

 

دن کیشوت کیست؟ اگر ویژگی های اقلیمی و زمانی را از یک شخصیت وارسته و واقعی بزداییم چه به دست می‌آوریم؟

الگو! ناسزاست اگر دن کیشوت بخوانیم و از آن تنها در ذهن‌مان شوالیه‌ای وهم زده و همچنین شجاع و ظلم ستیز به جا مانده باشد...

او از شجاع‌ترین افراد تاریخ است. نه فقط بخاطر شوالیه بودنش، نه به خطر جنگاوری‌هایش، بلکه به خاطر قدرت. شاید بتوان گفت ابَر انسانی‌اش، در تغییر دادن زندگی و رها کردن عادت‌هایش است. او شخص متمدنی است. سرمایه‌دار است و صاحب دوستانی است که برایش بسیار دلسوزند. ولی او معطل نمی‌کند، زندگی‌اش را رها می‌کند و می‌رود.

 

اگر از علت سفر دن کیشوت سوال شود اندکی گیج می‌شویم، او ظلم ستیز است از نجات دادن انسان‌های دیگر از مهلکه لذت می‌برد. آزادی طلب است. حق ستان است و بارها با صدای گیرا در طول کتاب این حقیقت را اعلام می‌کند. و همچنین ترکیب سادگی‌اش با این خاصیت‌ها باعث می‌شود عده‌ای جنایتکار را نجات دهد و در نتیجه مردم روستایی غارت شوند. ساده لوح است. ولی می‌خواهد کمک کند.

ولی برای سفر دن کیشوت بهانه ی دیگری نیز هست.که اگر از بهانه اول مهمتر برایش نباشد با آن کاملا برابری می‌کند.

آن افتخار و شهرت است. او می‌خواهد به خود افتخار کند. می‌خواهد در تاریخ بماند و جاودانه شود. می‌خواهد کسانی او را به یاد بیاورند.

دن کیشوت انسان خداپرستی نیست. نه این‌که کافر باشد. بلکه یعنی از بین گرایشات فطری انسانی گرایش به نیکی او در درجه بسیار بالاتری از گرایشش به خداست، برای همین است که در آستانه جنگ‌هایش عشق‌اش را یاد می‌کند نه خدا را!

او حتی بیشتر از این‌که عاشق خانمی باشد از سرگشتگی برای یک عشق و ایده داشتن یک عشق افلاطونی و پرپیچ و خم و زیبایی این چنین واقعه‌ای، لذت می‌برد.

 

این رها کردن عادات و تمایل به زندگی‌ای افسانه‌ای، احساسی نیست که از یک انسان قرن بیست و یکمی دور باشد.

البته نمی‌خواهم انسان‌ها را بر اساس تاریخ بودن‌شان در این دنیا دسته بندی کنم، چون گرایشات‌شان در طول تاریخ دست نخورده و ثابت باقی مانده است. بلکه می‌خواهم این مطلب را بازگو کنم که چقدر تمایلات انسانی در طول تاریخ شبیه بوده است. و این‌که چقدر انسان بوده‌اند که از زندگی‌شان شجاعت دن کیشوت شدن و عوض کردن مسیر زندگی‌شان به سوی تمایلات‌شان را نداشته‌اند.

و این‌که می‌خواهم از شما سوال کنم، شما چه کرده‌اید؟

دن کیشوت را بخوانید!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
بعد از کنکور حتما می خونم ...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
دون کیشوت؟؟؟؟نه بابا
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
اصلا از کارتونش خوشم نمی اومد اصلا نگاش نکردم
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
ممنون
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
سلام بروبچ چطورن ؟؟؟؟
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
بیاین تخته خوب(:
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
باید جالب باشه...ممنون
sahelmehrabani
sahelmehrabani
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
برای منم شخصیت عجیبی داشته همیشه. چون برام عجیب بوده ک چرا دائما در جال سفره / خیلی خوب تحلیل کردین و نگاه فلسفی داشتین / انسان قرن 21 داره برمی گرده به دوران باستان. چون زندگی پیچیده امروزی خسته ش کرده.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
سپاس
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
دستيارشم باحال بود...:)
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
:)
mobin_69
mobin_69
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
مرسی از نظرات
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
:دی! ممنونم برای معرفی.
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
حتما
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
سعی می کنم...ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
سپاس
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات