به خاطر دختر بودنت...
همیشه حرف‌هايي براي نگفتن باقي مي‌ماند

به خاطر دختر بودنت...

نویسنده : koman2

بعضي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم كه شايد گريه، همان حرف‌هايي است كه دوست داشتي به كسي بگويي اما نتوانستي.

شرم كردي، حياكردي، آن هم فقط به خاطر دختر بودنت.

و چرا هميشه حرف‌هايي براي نگفتن باقي مي‌ماند و به جاي گلو ازچشم‌ها بيرون مي‌زند؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون ! بعضی حرف ها رو نمیشه زد نه صرفا به خاطر دختر بودن ولی خب هر حرفی شاید اوضاعو بهتر نکنه ..
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
دقیقا!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
راستی اووووووووووووول !
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٩
١
٠
مگه پسر گریه نمیکنه؟؟؟من پسرم دیگه اما خیلی گریه کردم....اما گریه هیچوقت نگفته ها نیست خیلی وقتا پشیمونی از گفته هاست،خیلی وقتا ناچاریه.....اما گاهی بهتره که خیلی حرف هارا نگفت و فقط گریه کرد....
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ممنون................
nikta
nikta
٩٢/٠٢/٢٩
٢
٠
آخه مگه گریه کردن به خاطر احساساتی که نمی شود بیان کرد،بد است؟احساس برای حس کردن و گریاندن دختران است نه برای گفتن به بقیه.
javad agha
javad agha
٩٢/٠٢/٢٩
٠
١
طفلکیا دخترا چقدر بدبختن هاهاهاهاهاها
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٩
١
٠
سربازی خرج زن و بچه ، مهریه چقد مردها بدبختن هاهاهاها
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
نخیرم هیچم بدبخت نیستیم(:
دکتر
دکتر
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
فکر میکنم خانم ها ۱۰۰ برابر از آقایون بیشتر خودشون رو خالی میکنن آن هم فقط بخاطر دختر بودنشون. اما خوب شاید همیشه حرف برای گفتن داشته باشند از ین رو هیچوقت خالی نمیشن ؟ D:
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
"خانم" کماندو فک کنم موقع نوشتن این متن خیلی ناراحت بودید.نه؟
koman2
koman2
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
aslan.........
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٩
١
٠
امیدوارم هیچ وقت حرفی رو دلتون سنگینی نکنه و اشکی از جشمتون جاری نشه...تلخ بود:(
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
منم امیدوارم .......
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ولی من امیدوارم حرفایی که به صلاحش نیست تو دلش بمونه و گفته نشه
koman2
koman2
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
باشه...
firuze
firuze
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
گریه یک موهبته......................
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٩
٢
٠
فرشته :” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“ این اشک است خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد...فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“...و خداوند فرمود:”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“...این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
مرسی...خیلی زیبا بود....زن واقعا شگفت انگیز است(:
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
زیبا بود . سپاس
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خیلی زیبا بود...
wolf
wolf
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
اگه شما در گذشه هم بودید علاوه بر شاهنامه افسانه های دیگه ای هم داشتیم!
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
نمیدونم منظورت از " دوس داشتی به کسی بگویی اما نتوانستی" چیه ولی اگر منظورت دوست داستن کسیه باید بگم که باید خدا رو شکر کنی که حیات هنوز کمرنگ نشده و اگه هوای حیاتو داشته باشی خدا خیلی چیزا رو به واسطه همین حیای نگه داشتت میده، مثل علی ضیاء که تو برنامه "گزینه2" مجری بود و آخر برنامه می گفت " مواظب خوبیاتون باشید" باید بگم " مواظب حیاهاتون باشید خواهرای گلم" ( ببخشید اگه منظورت این نبود و من به یه سمت دیگه کشش دادم)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
اوهوم...موافقم(:
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
بسیار زیبا.خوشمان امد
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
اینجا چیزی برای گفتن نمانده ... همان اشک خیلی حرف ها را زد ... !!!
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
زيبا بود...ممنون
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
متاسفانه از سادگیت و اعمادت سوء استفاده میکنن و هیچ عذاب وجدانی هم ندارن
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
همیشه نمیشه خیلی حرفارو زد و گریه بهترین راهه . سپاس
Milad
Milad
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
چه زیبا
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
گریه همیشه آدم رو سبک میکنه... خوبه اتفاقا... ولی خوب مردا به دلایلی نمی تونن زیاد گریه کنن ... اینم برای شما...
koman2
koman2
٩٢/٠٣/٢٠
٠
٠
دس شما مرسی.......
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
زیبا بود ممنون
من
من
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
وارزش ماورایی هرکس به اندازه ی حرف هایی ست که برای نگفتن دارد.دکتر شریعتی
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
زيبا بود خسته نباشيد
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون....زیبا بود.....ولی گریه فقط واسه دخترا نیستااااا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨