مثل آهویی پناه آورده‌ام

مثل آهویی پناه آورده‌ام

نویسنده : h_poortaghi

مثل آهویی پناه آورده‌ام / رو به سوی پادشاه آورده‌ام
نور باران گشته کنعان دلم / یوسف از اعماق چاه آورده‌ام
رو به سوی آستان پاکتان / کودک دل را به راه آورده‌ام
شوق دیدار شما همراه با / کوله باری از گناه آورده‌ام
سر فرو افکنده این بار گناه / را به امید نگاه آورده‌ام
تا بشوید از ضمیرم هر چه زشت / در ادامه اشک و آه آورده‌ام
من پشیمانم و چون باور کنید / شرمساری را گواه آورده‌ام
ای که هردرمانده‌ای را ضامنی / مثل آهویی پناه آورده‌ام


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٨/٢٣
١
٠
صداقت کلماتش رو دوست داشتم مرسی
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢٤
٠
٠
خداییش خیلی قشنگ بود و صادقانه بود.... واقعا کیف کردم.... ممنونم....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات