ابلیس شبی رفت به بالین جوانی / آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار / باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار / یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر / تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت / کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند / هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد / می نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی / هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
e_madhfarimani
e_madhfarimani
٩١/٠٩/٠٢
١
١
ممنون زیبا بود!
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/٠٣
٠
١
جیمی جون این چرا بیت آخرش حذف شده؟ ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
h.naderi
h.naderi
٩١/٠٩/٠٣
١
٠
چون شاعر محترم حرف درستی نزده، یعنی نتیجه اش غلطه ...
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
ها؟؟؟
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
عالیه.قبلا هم یه بار خونده بودم.با هم کشت پدر را حال می کنم.مرسی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات