نگاه مرد بارانی پوش
مانکن‌ها عاشق می‌شوند!

نگاه مرد بارانی پوش

نویسنده : firuze

مرا دید

مرد بارانی پوش بالاخره مرا دید

با نگاهی گذرا نه عمیق

نگاهی سرد نه مشتاق

اما هر چه بود

از میان چشم‌هایی که هر روز و هر لحظه در مقابلم رژه می‌روند

نگاه مرد بارانی پوش برایم لحظه با شکوهی بود 

و اکنون در اوجم، اما نگران، بار دیگر می‌آید؟

نمی‌آید؟

تنها می‌دانم در دومین نگاه به او خواهم گفت:

چشمان بی روح مانکن پشت ویترین مغازه بار دیگر نگاه تو را جست‌وجو می‌کند

می‌دانم شاید احمقانه باشد اما

این عروسک‌های سرد و ساکن هم عاشق می‌شوند

کسی چه می‌داند شاید این معجزه‌ای از جنس دیگر است.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nika
nika
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون.
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
خواهش نیکتا جان./
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
.........!؟
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ولف عزیز دقیقا کجاش(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) داشت؟
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
جالب بود البت تا جایی که فهمیدم!
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دقیقا!
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
آره خب.......این یک نوع آشنایی زدایی بود.........
ارمان
ارمان
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
باهات موافقم......
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دوست داشتم....مرسی
رویا
رویا
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
این ناشناسه منم...خخخخ
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
خواهش میکنم رویا جان اتمتحانت چطوری بود؟
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
بله....کسی چه میدونه؟
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون جناب میلاد...........
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
خيلي جالب. نگاهي نو داشت.مانكن ها هم شايد عاشق ميشن ما چميدونيم
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دقیقا
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون خوشحالم شما هم متوجه آشنایی زدایی متن شدید
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
هان؟
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
نگین جان خودتو اذیت نکن ......ممنن خوندی........
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دست شما بي بلا و ايضا دمتان قيژ!
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
دم شما هم قیژ عزیزم..........
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
زیبا بود شدید....مرسی
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
به قول سید مچکر گلم.........
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
و مردی از کنار درختان خیس می گذرد/مردی که رشته های آبی رگهایش/چون مارهای مرده/از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
بسیار زیبا ..مال کی بود؟
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
بعلههههه.حالا پول منو بدید من برم.
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
الان دقیقا پول چی رو بدیم؟
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
شاید بیاید
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
سپاسگذارم جناب مو_سو
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
من هم از شما ممننم جناب حسینی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
کسی چه می داند
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنن پاییز عزیز
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون :) معجزه ای از جنس دیگر :))))))))))))
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
خواهش میکنم غزاله جان........
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
حرفای تو غریبس ، کی میدونه چی میگی(احمدوند!) الان نفهمیدن متن شما توسط من ممکنه سه تا علت داشته باشه 1- متن شما زیاد ساخته تصورات ذهن بود 2-من خوب نخوندم و توجهم کاملا روش نبود 3- من آی کیوم پایینه! خخخ
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
با تشکر از جناب احمدوند...........گزینه یک ممکنه درست باشه..........به این میگن آشنایی زدایی یعنی نگاه از دیچه دیگر...........مانکن الزما مانکنیکه تصرش داریم نیست مانکن نماد انسانیه که در حال بروز خود ش به دنیای اطرافه همه توجه دارن بهش داره خودشو نمایش میده به دنیا همه میبینند اما تنها کسی که اون منتظرشه با بی تفاوتی از کنارش رد میشه................احتمالا من صریح نگفتم وگرنه شما خیلی هم باهوشید.............
wolf
wolf
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ملت چه هوشی دارن!
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
بچه تر که بودم میرفتیم توی مغازه ها با این مانکن ها حرف میزدم حس خیلی جالبی بود...
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
عاشق چی ؟عاشق نشدید؟.............راستش مانکن یک نماد بود شاید من قشنگ بیان نکردم......ممنون........
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
چرا منظور شما رو فهمیدم اما منو یاد این خاطره انداخت گاهی وقتی ادم یه متن رو میخونه یاد یه چیزی میفته که شاید ربطی نداشته باشه منم یاد این خاطره این افتادم اتفاقا میخواستم بگم حالا این مرد بارانی پوش کی هست گفتم بیخیال...
firuze
firuze
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
بیخیال............
باران
باران
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
هــــــــــــــآ!؟!؟!؟؟!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام: خوب بود.نظرتون را ازما دریغ نکنید.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠