گفتار اندر باب فضیلت خواب‌های قاچاقی!
خاطرات دوران کنکور.....

گفتار اندر باب فضیلت خواب‌های قاچاقی!

نویسنده : شاهدخت

ببینم بین شما کسی هست که معنی (دل آدم را خواب بردن) را تا حالا با تمام وجود لمس کرده باشد؟!

اگر شما یک کنکوری بخت برگشته باشید به طور حتم این حالت را تجربه کرده‌اید. مثلا در یک صبح (زود) زیبای بهاری پشت میزتان نشسته‌اید -درحالی که کتاب کار شیمی به این عظمت جلوی‌تان باز است و مشغول رسم ساختار لوویس یکی از مولکول‌های خدا هستید- به خودتان اجازه می‌دهید که در فاصله رسم این پیوند تا آن پیوند، سری هم به عالم رویا بزنید! اگر هم کمی جدی‌تر باشید نهایتا تمام انرژی‌تان را روی ماهیچه‌های گردنتان متمرکز می‌کنید که خدا نکرده یکهو به یک سمت متمایل نشود!

از همه این‌ها جالب‌تر زمانی است که در فاصله بین دو پیوند، خواب هم ببینید و بعد که با یک تکان ناگهانی روحتان پا در عالم وجود بگذارد، می‌بینید که تمام حرف‌هایی را که در خواب زدید روی کاغذ نوشته اید!
تمام این‌ها را گفتم که بگویم دیروز این اتفاق برای من افتاد! چشم که باز کردم دیدم روی کاغذ درست وسط ساختار لوویس (سیلیسیم تترا کلرید!) نوشته‌ام: شناسنامه آورده... شناسنامه آورده...

لازم به ذکر است که این‌جانب در خواب در حال ثبت‌نام، برای اردو بودم !


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar.s
sahar.s
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
بَه ! همکار عزیز ! ورودی 91 هستی خواهر؟ من ورودی مهرم شما بهمنی؟ چِی ذوق میکنه آدم همکار پیدا میکنه!!!!
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢٤
٠
٠
من نمیدونم چرا هر وقت درس می خونم خوابم می گیره!!!!!!!! البته زمانی که برای کنکور می خوندم کلا خواب بودم.... :))))))
میثم
میثم
٩١/٠٨/٢٤
٠
٠
این نیم چرت نیم چرتها اگرچه خیلی به کار نمیان اما از هیچی بهتره که
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٨/٢٤
٠
٠
صبح ها وقتی گوشی م زنگ می خوره تا بیدارم کنه من به جای زنگ اون می شنوم افلاطون عقیده داشت... ارسطو می گفت... رواقیون... کلبیون... اپیکوریان :(
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
تو تخته سياه برات نظر گذاشتيم اينقدر كه با جيم در ارتباطي با دوستاتم باشي بد نيست (مريم وفائزه)
mahshid
mahshid
٩١/١٠/١٤
٠
٠
دلم نمیخواد درس بخونم ............
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩