قرطاس بازی!
در باب بروکراسی اداری

قرطاس بازی!

نویسنده : مریم غلامزاده

از زمانی که ما طفل زبان بسته بودیم تا امروز که تا چین آرنجمان زبان داریم، به چشم دیده‌ایم که مردم برای اکثر امور زندگی، گرفته از برپایی بساط عروسی تا دریافت وام و تسویه حساب دانشگاه و پایان خدمت تا گواهی فوت و تقسیم ارث ومیراث، حداقل یکی، دو بار پای‌شان به سازمان‌های رنگ به رنگ باز می‌شود، که اگر خدا قسمت کند و چنین روزی بیاید، تازه می‌فهمید خدا قسمت نکرده، بلکه چنان پشت کله‌تان زده که با پوز به زمین خوردید و فقط الان گرم هستید و نمی‌فهمید.

و به این حرکت فرهنگی که در همه جا، گرفته از حمام نمره محله تا فلان وزارتخانه و نهاد دولتی دیده می‌شود، بروکراسی اداری یا سیستم کاغذبازی می‌گویند که برخلاف اسمش که کلی شیک است و کلاس دارد، جگری از آدمیزاد کباب می‌کند کباب شدنی...

و از آن‌جا که گردن ما مویین است و یک بغل نیست تا با دادن شیتیل و زیرمیزی و استفاده از بند محترم پ بخواهیم ره صد ساله یک شبه طی کنیم، مجبوریم کفش آهنی بپوشیم و بزنیم به دل این اداره شونصد طبقه‌ای که ماشالله کارمندان ریز و درشتش هر یک تخصصی دارند که آن دیگری ندارد و هر کدام از این متخصصان کار راه‌انداز که نباشند، خلق الله باید بروند و سماق بمکند، چون احدالناسی در اداره تخصص ایشان را ندارد! شاید هم این تخصص مربوط به نوع امضاء یا تعدد خط خطی‌های آن باشد الله و اعلم ...

 

هر چند سازمان‌ها سعی کرده‌اند با الکترونیکی کردن سیستم اداری‌شان70 درصد مراجعات حضوری را کم کنند اما همان 30 درصد باقیمانده، بالاخره روزی تلافی آن 70 درصدی که خوش خوشانمان شده را از پشت پای مبارکمان در می‌آورد و باز ما می‌مانیم و کاغذهایی که باید به دندان بگیریم و چهار نعل و دو پله یکی، طبقات را اول با اندام ماشیه و آخر به چهارچنگول و دندان بالا و پایین شویم و در نهایت اگر یکان یکان عزیزان جان در عرصه خدمت حاضر باشند و به خیال خام خویش کار را مردانه به پایان رسانده باشیم، ناغافل ندا می‌رسد که: آقا کارتون تمومه برین6 ماه دیگه بیاین!

حالا بیا و بیل بزن! دیگر عجز و لابه کردن و پاچه این رئیس و آن رئیس را تا زانو خوردن سودی ندارد، مگر این‌که خود را با پرونده و متعلقاتش در حیاط سازمان به آتش بکشی، شاید دلشان به رحم آمد و کار بسته‌ات را سه ماهه گشودند و خیرش به بازماندگانت رسید و توشه‌ای شد برای آخرتت که باز جای شکرش باقیست...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
بروکراسی اداری گفتی و کردی کبابم...به خاطر بازنشسته شدن پدرم فقط به دلیل این که یه ماه نمی تونستن برن سر کار اونم به خاطر بیماری و گرنه بابایی من یه روزم از کارش نزد شش ماه از پله های شهرداری منطقه8 و شهرداری مرکزی و بیمه وادارده کل کار و تعاون و ... بالا و پایین رفتیم با داداشم:(((
tanha
tanha
٩٢/٠٢/١٧
١
٠
خدا بذارشون لای در که پدر مردمو در میارن!
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
آمین/ در ادامه ی کامنت جناب تنها
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
امیدوارم هدایتشون کنه خدا:(
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٩
٠
١
با سلام خدمت یکان یکان عزیزان جان شرمنده ما یه دو روزی نبودیم تا از پاسخگو باشیم راستش ما یه همکاری داریم که قدرت خدا تازه بچه دار شده و پدر ما رو در آورده انگار که میخواد آپلو هوا کنه یا یه انیشتنی چیزی بزاد هیچی دیگه کار که نمیکنه حالام که رفته استعلاجی تمام شیفتاش مونده برای ما حالا حرف حساب من اینه که این خانومایی که خیر سرشون نازو قرشون از قد و قواره ی خودشونم بیشتره چرا میان سر کار جای یه مردو میگیرن از نظر من این یه جور کم فروشیه باید حواسشون به پولشون باشه چون به نظر من مشکل داره ... به هر حال به نظر من زنو کی آورده به کار کردن باید خونه بشینه گلدوزی و خیاطی کنه البته دور از جون ما
nika
nika
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ما با این سن کممان چند باری به ادارات رفته و حسابی بروکراسی داغ شده ایم و خیلی باحال بود کلا...
tanha
tanha
٩٢/٠٢/١٧
١
٠
واقعن...دویوونه میشی تو این اداره ها....اسمش مسخره بازیه نه بروکراسی!
دریا
دریا
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
لایک امیر حسین
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
چی بگم آخه!!!
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
از چی بگم؟
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
اوناش به کنار معطلی تو بانکشم بد دردیه بد
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
وای از زمانی که می خوای بری دنبال کارای فارغ التحصیلی... بترسید از آن روز :))
mike
mike
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خداروشکر هر جا رفتم سریع کارم را افتاد
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
کلا یه آموزش و پرورش رفتی دیگه همچین میگه هرجا رفتم انگار دیوار داراییو سوراخ کرده...
mike
mike
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
دلیل نمیشه جاهایی که با تو باهام میای جای دیگه نرم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خداییش جاب اداری کجا رفتی؟؟؟
mike
mike
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خیلی جاها....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
من که هر کس تو اتاقم میاد بعدش کلی تشکر میکنه...بدین جهت که برای وقتشون ارزش قائل میشم و با وجود خستگی باهشون خیلی خوب رفتار میکنم...:)...محض ریا
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
واسه کارای فارغ التحیصیلی رفته بودم دانشگاه تو یک اتاتق چند متری، چند تا میز گذاشته بودن بچه‌ها رو پاس می‌دادن به همدیگه! کاری که یک ساعته می‌شد تمومش کرد دو روز تمام طول کشید تا تموم بشه! از آخر هم با کلی برگه اضافی برگشتم خونه!
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
سپاس
shahrzad-z
shahrzad-z
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
همین طوری میخواستم یک چیزی نوشته باشم
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ای بابا ! خیلی اوضاع اداره ها خرابه ! فقط کارها رو می پیچونند! کی قراره درست بشه خداعالم!
admin
admin
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
در مجموع یادداشت خوبی بود بخصوص پاراگراف های نخست / اگر اندکی از کلمات سنگین و تکلف نوشتاری فاصله بگیرید جذاب تر هم می شود، مثلا در دو پاراگراف آخر می شد نوشته را ساده تر نوشت/ جملات کوتاه را نیز فراموش نکنید/ سعی کنید در نوشتن گاهی بینش به زبان خودمانی با مخاطب حرف هم بزنید، اینطوری خیلی وقت ها مخاطب به همان حرف ها کلی می خندد/ فعلن این ها به نظرم آمد
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
سلام مدیر ممنون از نظرتون سعی میکنم نظرتونو حتما در نوشته هام لحاظ کنم امیدوارم به من زمان بدید چون من هنوز تازه شروع کردم به نوشتن و با انتقاداتون بتونم یه سبک درست و جالب پیدا کنم بازم ممنون
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ههههه
باران
باران
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
هعی .............
مرضیه
مرضیه
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خدا نصیب نکنه گیرهمچین بروکسی بیفتین
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨