امشب دیگر نمی‌آید
اعتراف تلخ یک قاتل

امشب دیگر نمی‌آید

نویسنده : firuze

باید همه تلاشم را می‌کردم که همه چیز عادی به نظر برسد، نباید چیزی متوجه می‌شد، می‌دانستم جایی آن بیرون نگاهم می‌کند.

مثل هر شب شام، لیوان شیرم را سر کشیدم و به اتاقم رفتم و روی تخت نیم خیز شدم، پتو را روی صوتم کشیدم که بفهمد خوابیدم، باید به خودش جرئت می‌داد و به سراغم می‌آمد، این آخرین فرصتی بود که داشتم.

 یک ساعتی گذشته بود که خبری نشد، نکند فهمیده، نکند می‌داند که از نقشه‌اش باخبر...

در افکارم غرق بودم که صدایش را شنیدم، آرام سرم را از زیر پتو بیرون آوردم ولی تاریکی محض نمی‌گذاشت چیزی ببینم، چشمانم را بستم و منتظر شدم صدایش هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد، آن‌قدر که سنگینی نگاهش را حس می‌کردم، حالا وقتش بود، باید کار را یکسره می‌کردم...

دستم را آرام زیر بالشت بردم و با مگس کش کار پشه لعنتی را تمام کردم، از آن موقع راحت‌تر می‌خوابم!   

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
کاملا کار درست و بی جایی کردی اما منو تا مرز سکته بردی...
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
جدی ؟ معذرت میخوام مرسی سر زدید
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
جدی؟؟؟من الان سمت راست بدنم فلجـــــــــــــــه
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
مگس کش هم معضلی شده
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
آره جدا.....
م-نص
م-نص
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
قاتل................
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
:)))))))))))))))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٢/١٨
١
٠
مگس کش های حلزون................محصول جدید محصولات حلزون................دارای الایتوئین:))
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
اگه بافت های فرسوده ی مگسو ترمیم کرد و دوباره زنده شد چی؟
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
شبيه فيلم جيغ شد :))
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
مرسی سر زدید :))
mike
mike
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
murder by axe....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
what?
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خیلی جنایییی بود..:))
nika
nika
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
اره باهات موافقم
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ممنون سر زدید
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
وای چه قشنگ من رفتم تو حس با خودم گفتم یعنی میخواد شوهرشو بکشه . سپاس
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خواهش میکنم ممنون خوشحالم رفتید تو حس
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ريا نباشه من از همون جمله اول دوم فهميدم که احيانا ميخواد مگس يا پشه اي چيزي رو بکشه...:)
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ریا نیست کاملا واضح بود مرسی سر زدید
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
نع باوا! من منتظر بودم یکی از اعضا خانواده رو بکشه! :))
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
آخه چه طور دلت می یاد با احساسات پاک یه دختر مظلوم بازی کنی .آخرش دلم می خواست خفت کنم ،سکته کردم بچه .آخه این چه داستانیه:0:(
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ببخشید عزیزم آب قند بدم خدمتتون
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خخخخخ!ممنون قشنگ بود!
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خواهش میکنم
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
بعله ما داشتیم خودمونو آماده تصور صحنه ی قتل می کردیم :دی
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ببخشید تصوراتتون نقش برآب شد:))) از نظرتون ممنون
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١٨
١
٠
ایول .اولش فکرکردم خون و خونریزیه اما بعدش دیدم نه بابا جیمی ها از این کارا بلد نیستن
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
ممنون بخاطر نظرتون
Golbarg
Golbarg
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
چه دهشتاک!!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
موافقم.
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
بالشت یعنی بالش کی؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
آخ آخ یعنی رو کل اعصاب منن....دلم میخواد نابود شن...والا نمیذارن دو دقیقه بخوابی
sahelmehrabani
sahelmehrabani
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
من هی عکس رو نگاه می کردم و متن رو می خوندم تا ببینم آخرش چی میشه دی: /// قلم تون خیلی قوی. موفق باشین :)
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خیلی ممنون
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
یعنی اون پشه تا قبل مردن چه حالی داشته...خون خوری
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
جدا......
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
باید منتظر حکم دادستان باشیم
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
منظورم قاضی القضات بود.البته تا نتیجه کالبد شکافی اعلام نشود حکم صادر نمی شود
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
جالب بود ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
جالب بود :)))) من هم یک متنی تو همین سبک نوشتم...
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خوشحال میشم بخونم
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
مگس.................................. ويززززززززززززززززززززززززززززززززززززز ويزززززززززززززززززززززززززززززززززززز رو nerve
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
قشنگ بود...مردم تا برسم خط آخر :))
bahare69
bahare69
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی جالب بود . من اولش فک کردم واقعا خاظرات یه قاتلو نوشتی
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

کنار تو

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
وقتی نیستی

تخت خالی...

٩٦/٠٦/٠١
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

در سرم...در سرمـ ...در سر...

٩٦/٠٥/٣١
تبلیغات