یادم تو را فراموش ...
وقتی خاطره هایم دوست ندارند خاطره «من» باشند!

یادم تو را فراموش ...

نویسنده : h-hidarpoor

دراز به دراز افتاده‌اند آن طرف سال و قصد بلند شدن هم ندارند. لای پتویی می‌پیچشمان و برِشان می‌دارم. هیچ حواسم نیست، یکی یکی از لای پتو بیرون می‌آیند و پشت قدم‌هایم می‌افتند. خاطره‌هایم آن طرف سال گیر کرده‌اند. می‌خواهند همان‌جا بمانند و فراموش شوند. می‌خواهند فراموش‌شان کنم... چمدان شان را بسته بودم. اما آن‌قدر زیاد بودند که قفل نمی‌شد، چمدان‌شان! باز بود و یکی یکی پرواز کرده بودند در آسمان خیالم... خاطره‌هایم خسته شده بودند از این همه پرواز. دوست داشتند جایی بنشینند و تکان نخورند.

نشستند. جایی نزدیک اسفند... اسپند دود کردم، بلکم بلند شوند و دوباره پر بگیرند؛ خاطره‌ها اما لام تا کام چیزی نگفتند. نه «حال» ی نه «قال» ی و نه «بال» ی ... هیچی....  سرشان به خاطره‌های خودشان گرم شده بود. گویی از اینکه خاطره‌های من باشند خسته شده بودند.

مانده بودند همان طرف سال. چمدان‌شان را که باز کردم. خالی بود. ایستاده بودند پشت دیوار اسفند و فقط نگاهم می‌کردند... نگاهی شاید از سرِ ترحّم. من هم که دیدم خودشان این‌جوری می‌خواهند خیالم راحت شد. گذاشتمشان پشت همان دیوار و آمدم سمت بهار... بوی اسپند می‌دهم اما...

از آن روزی می‌ترسم که بیایند و کامشان باز شود که ... یادم تو را فراموش ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا بید
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
یه سوال موضوع درباره ی چی بود ؟احساس نمی کنید خیلی دیره ،دیگه کم کم داریم به تابستون می رسیم جان دل...!!
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
من خیلی دوست دارم خاطره ی انسان های مختلف باشم...
koman2
koman2
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
ا....براچي عكستو عبض كردي؟؟؟؟اون عكسه ك گشنگ بود...
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خداوکیلی شما 67 سالتونه ...؟؟؟!!!
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا بود.... ممنونم آقای حیدرپور....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
عالی...........واقعا عالی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
مثل همیشه معرکه می نویسین:)
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود. تشکر.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
چه دست خطی..چه ذوقی به به
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺳﭙﺎﺱ
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود....ممنون!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
تشكر زيبا بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
عالی بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
متن زیبایی بود ، ممنونم.
koman2
koman2
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
بعضي وقتا اين خاطراتن ك آدمارو ول نميكنن.....
باران
باران
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون ............
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
بسی زیبا خیلی خیلی ممنون
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام بر همه بزرگواران ممنون که با قدم ها و قلم های مجازی تون! شرمنده مان می کنید... یا حق
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨