معلم مرحوم من!
برای معلمی که مردنش خواست خدا بود، نه به نفرین ما!

معلم مرحوم من!

نویسنده : میثم

می‌خواستم از معلم‌هایم بگویم دیدم جز خاطرات اذیت کردن‌ها و سربه سرگذاشتن‌هایشان چیز زیادی به خاطر ندارم.

مدرسه که می‌رفتم مثل همه بچه‌ها دعا دعا می‌کردم معلم به کلاس درس نیاید و ما بتوانیم در حیاط مدرسه بازی کنیم. برای‌مان هم مهم نبود که به چه خاطر نمی‌تواند بیاید. کاری نداشتیم خودش طوری‌اش شده یا کس و کارش مشکلی پیدا کرده‌اند. تنها خوش بودیم به نیامدنش و بازی کردن خودمان. معلم را می‌فروختیم به یک توپ گرد لعنتی!

 

 دنیای دانش آموزی و معلمی دنیای عجیب و غریب و قریبی است. 20 که می‌گرفتیم می‌گفتیم : 20 گرفتم!، 10 که می‌گرفتیم می‌گفتیم: 10 داد! هنوز هم گاهی اوقات از پنجره کلاس دانشکده‌مان، سر و صدا و بازی بچه مدرسه ای‌ها را می‌بینم. دانشجویان و اساتید دانشگاه لب می‌گزند از این سر و صداها. انگار که خودشان از بچگی بزرگ نشده‌اند! یکدفعه 20 ساله به دنیا آمده‌اند. من که شخصاً صفایی می‌کنم با این صداها، حتی بیشتر از بعضی بحث‌های مثلاً علمی و بی‌معنی دانشگاه. همیشه دوست داشتم از زندگی بیرون مدرسه معلم‌هایم سردر بیاورم. مثل بعضی‌ها که زندگی خصوصی بازیگران را دنبال می‌کنند و از نان شب برای‌شان واجب‌تر است. این دوست داشتن نه از سر فضولی در زندگی خصوصی، که بیشتر برای پیدا کردن جوابی برای این سوال بودم که این معلمم که همیشه لبخند به لب دارد، هیچ غم و غصه‌ای ندارد؟ خدا را شکر چیزی که در خانواده و قوم و خویش ما زیاد است معلم است. طوری که اگر فی البداهه از من تعدادشان را بپرسند، نمی‌دانم چند نفرشان معلمند. لااقل الان می‌توانم زندگی اقوام معلمم را ببنیم.  

 

گفتن همه این‌ها مقدمه‌ای بود طولانی برای قصه‌ای مبهم میان من و معلم مرحومم.

 

سال دوم راهنمایی بودم. معلم بینش (دین و زندگی) مان را دوست نداشتیم. حقیقتش هیچ‌کس دوستش نداشت و دلیلش را به یاد ندارم. یک روز به مدرسه نیامد. ما هم که خوشحال رفتیم دنبال تفریح خودمان. هفته بعد هم نیامد. باز هم خوشحال رفتیم دنبال تفریح خودمان. هفته سوم خبر مرگش را برایمان آوردند. می‌گفتند بیماری قلبی داشته و در عالم خواب سکته می‌کند و آرام و بی‌سر و صدا از دنیا می‌رود. مانده بودیم باز هم خوشحال برویم دنبال تفریح خودمان یا نه. صادقانه بگویم، من رفتم ولی مدتی که گذشت احساس کردم مثل سابق بازی و تفریح خوش نمی‌گذرد. فردایش به همراه تمام بچه‌های کلاس و از طرف مدرسه رفتیم مجلس ختمش. آن‌جا اولین باری بود که می‌تواستم خانه یکی از معلم‌هایم را از نزدیک ببینم. اندازه دیدن یک بنای تاریخی برایم هیجان داشت. واضح یادم می‌آید. رفتیم طبقه پایین خانه. خجالت می‌کشیدم به عکسش نگاه کنم. حس این‌که آن موقعی که خبر نیامدنش را به ما می‌دادند و ما خوشحال به حیاط می‌دویدیم، او یک دستش روی قلبش بود و با یک دست دیگرش قرصش را می‌خورد، اذیتم می‌کرد. همیشه خدا از این مقارن شدن‌ها اذیت می‌شوم.  بچه‌ها دست گرفته بودند که به نفرین ما بود که مرد، عقم می‌گرفت از این شوخی مسخره بچه‌گانه.

 

حال‌که امروز عاقله مردی شدم برای خودم! و درست نگاه می‌کنم می‌بینم در مردنش هیچ نفرینی نبود. او هم آدمی بود مثل بقیه که با بودن و نبودنش دنیا به چرخ خودش می‌چرخد تا برسد به ما. امسال برای اولین بار در هفته معلم فاتحه‌ای برایش خواندم.

 

معلم عزیز مرحومم! روزت مبارک...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nika
nika
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
مرسی خوب بود
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
سپاس
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
ممنون
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١٩
٠
١
کی میشه خبر مرگ معاون ومعلم زبان ما بیاد.............هییعییییییییییی
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
نگین اینجوری...
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
اوا........
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
از این حرفت خجالت بکش...اوناهم عزیز کسانی هستند...هیچوقت خواهان مرگ کسی نباش
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
عالی بود ممنونم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خیلی دردناکه...سال سوم دبیرستان دبیر شیمی مون خیلی مرد خوبی بود هیچکی ازش بدش نمیومد ولی یه سال بعد فوت کردند...خدا رحمت کنه پیش دانشگاهی که بودیم یکی از دبیرهای دبیرستانمون تو دفتر مدرسه سکته کرد و فوت کرد...هنوز یادمه...خیلی بد بود...خدا همه رو رحمت کنه و روحشون شاد باشه
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٩
٢
٠
با معلماتون چیکار میکردین؟؟:)
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١٩
١
٠
از دست شما سکته کرده دیگه...........
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
اون اولی که معلممون بود رو یکم سربسرش میذاشتیم ولی دومی که گفتم اصن دبیر ما نبود :(
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
نه دبیر ما نبود ولی دقیقا یادمه ما دبیر نداشتیم رفتیم با دوستم ببینیم میاد یا نه اون تو دفتر مدرسه اینحوری شده بود...خیلی دردناکه...ایشالا همه معلما همیشه سالم و سلامت باشن
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
دلتون صاف بوده ! زود دعاتون می گرفته :))))
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
طفلی معلما...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خدا بیامرزدش
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
آقا اگه دعا یی چیری سراغ دارین بدین همش با 7 از دبیرام مشکل دارم
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
کلا چندتا دبیر دارین
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
8 تا
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
راستی این 7 تا مال یک سال تحصیلی نیست 1 مال راهنمایی 6 تا مال دبیرستان
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
من هم دلم از دست دبیر شیمیمون خون بود .اما یک دفعه سر کلاس حالش بد شد وکارش به بیمارستان واتاق عمل کشید .از اون موقع هر وقت سالم سر کلاس می بینمش صد هزار مرتبه خدا رو شکر می کنم .احساس می کنم اون اوایل قدرش رو نمی دونستم.
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
پدرو مادرمن هردوشون معلم بازنشسته هستن
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
مرسی زیبا نوشته بودی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
مرسی خدا رحمتشون کنه
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
بنده خدا ..... مرسی
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
یادم باشه معلم نشم! اگر هم شدم فقط معلم دبستانی‌ها بشم!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
روز معلم دینی ما ،مبارک باد انشا.. اگرخدا بخواهد
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خدابیامرزش منم یه دوسال پیش فهمیدم معلم کلاس چهارم دبستانم فوت کرده خیلی دلم تنگ شده براش
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
بسیار زیبا بود واقعا آدم بعضی وقتا نمیدونه باید چی بگه منم دقیقا یه همچین داستانی رو تجربه کردم اما اون زمون قدرت خدا من شعورم زیاد بود زیاد معلممونو اذیت نمیکردیم ولی خوب کم کم که میگذره بخاطر همون غلبه ی جاذبه ی زمین و فشار خون و نرسیدن خون به مغز خوب مسلمل شعور خونمونم افت کرد و باقیشو خودتون حدس بزنید
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
ما مدیر دبستانمون باردار بود در اثر سهل انگاری یه پرستار هم خودش هم نوزادش فوت کرد وقتی منو چند تا از شاگرداولای مدرسه رو بردن مجلس ختمش عکس عروسیشو دیدم:(((((هنوزم گاهی می رم سرمزارش خدا یش بیامرزد
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
:((( خدا بیامرزشون!
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خدا رحمتش کنه....
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
چه قدر تلخ ،بازم نتیجه اشتباهات یک فرد زندگی فرد دیگه ای رو به نابودی کشوند .من اگه جای اون پرستار بودم خودم رو می کشتم.
sahelmehrabani
sahelmehrabani
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
:( خدا رحمتش کنه /// هر معلمی با هر اخلاقی ک داره به هر حال برای دانش آموزا زحمت می کشه. و شغل پر استرسی رو داره. پس بی انصافیه که آرزوی مرگش رو داشته باشیم...
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
خدا رحمتش کنه.... روحش شاد..... خدا همه مامان باباهای معلمو برای بچه هاشون نگه داره..... آمین.....
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
روحش شاد!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
زيبا بود مرسي از نوشتتون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
خدا بیامرزتشون...
میثم
میثم
٩٢/٠٢/٢١
١
٠
دوستانی که دعاگوی مرگ معلمها و اساتید خودشون هستن کمی در مورد تربیتشون تجدید نظر بشه بد نیست و خودشون هم کمی به فکر تغییر رفتار خودشون باشه لطغاً...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣