تخته بوی دلخوری می‌داد
دلم گرفت...

تخته بوی دلخوری می‌داد

نویسنده : h_nim82

امروز ظهر که جیم رو می‌خواندم داشتم به این فکر می‌کردم این خیلی خوب است آدم کسانی را داشته باشد که وقتی از همه جا دلش گرفت، به سراغشان بیاید و درد و دل کند و از این که هم سن و سال که شاید نه، ولی دوستانی دارد که می‌تواند با آن‌ها ساعت‌هایی را به آرامش بگذراند دلش گرم باشد.

برای من واقعا این‌طوری است! وقتی افکارم برای مسلط شدن روی مغز من با هم می‌جنگند و من آن‌قدر خسته‌ام که توان منظم کردن‌شان را ندارم، به سراغ جیم می‌آیم تا دل مردگی‌ام زنده شود، خستگی‌ام به‌در شود و  ...

اما امشب که آمدم و یک سری به تخته سیاه زدم دلم گرفت، نمی‌دانم چه شده بود، ولی تخته بوی دلخوری می‌داد.

ساعت بیست و دو پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
نظری ندارم .
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
ممنونم :)
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
دیشب؟؟؟من نبودم شاید البته این دیشب معلوم نیست دقیقا کدوم دیشبه
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
تاریخ قید شده جناب رادمهر
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
بعضی وقت ها پیش میاد دیگه! ولی من به شخصه عقیده دارم نباید زیاد حساسیت به خرج بدیم اینجا...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
شاید
tanha
tanha
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
نه اونقدرا هم صمیمی نیستیم که بخوایم در و دل کنیم:((((( ولی جیم خیلی کمک میکنه یه مدتی از دردات یادت بره!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
موافقم کاملا
باران
باران
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
اره به نظرم خود بچه ها باید حواسشون به حال و هوای جیم باشه. اب و هوای جیم دست خودمونه
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
فکر میکنم همینه که شما میگین
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
کلی حرف دارم برای گفتن وکلی نظر برای بازگو کردن .اما احساس می کنم هیچ کدومشون به دردتون نمی خوره پس همون بهتر که هیچی نگم...:(
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
.......
s.a
s.a
٩٢/٠٢/١٤
٠
١
هعی............... من که نبودم ولی تجربه ی این اتفاقا رو داشتم تو تخته........... هعی........... :(((((((((((((((((((((
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
چی بگم..
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
هههههعي.............چرا!!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
من خیلی حرف میزنم تو تخته.میدونم بیشتر درد و دلامو اونجا میگم.همیشه هم از همه عذر خواهی کردم.متاسفم اگه دلیل این غمها منم!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
١
٠
شما خیلی هم انرژی مثبتین...نمیدونم دلم گرفته بود اون موقع :(
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٥
١
٠
اتفاقا شما در مواقعی که کسی ناراحته یا غصه داره خیلی دیدم که همدردی میکنید و این خیلی آرامش بخشه...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
کاملا درست می فرمایند جناب قوام
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
من حرف زیاد تو تخته میزنم...............ولی اصلا درد ودل هامو نمیگم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
درد دل نه به معنای گفتن اسرار زندگی...ولی من فکر میکنم با چند نفری که انرژی مثبتن آشنا شدم و خوشحالم و دوست ندارم دلخوریی باشه
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
دیشب چ خبر بوده واز
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
نمیدونم ولی حس خوبی نداشت فک کنم :(
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
من که درد دل نمی کنم تو تخته..کلا ساکتم ...درد ها برای خودمن چرا به بقیه منتقل کنم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
نمیدونم ولی گاهی صحبت با یه دوست خوب حس خوبی بهت میده و می تونی یه سری مسائل شخصی ات رو راحتتر حل کنی...این فقط نظر منه!
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
پنج شنبه/یادم نمیاد..اما دلخوری خوب نیست هیچ جا
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
واقعا
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
خوب این به خاطر صمیمیت زیاد بچه هاست...اگه قراره همه همیشه شاد باشیم و خودمونو شاد نشون بدیم ینی صمیمی نیستیم...توی خونواده ها هم همیشه هم شادی هست هم دلخوری...طبیعیه...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
من حس خوبی نداشتم همین...:(
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
خب من چون جدید اومدم زیاد در جریان نیستم... ممنون
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
خواهش میشه
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
امیدوارم هیچوقت تختمون بوی دلخوری نده ...
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
بوی جوراب بده؟
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
:))))
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
معمولاً من همه رو می رنجونم :( برم خودمو غرق کنم اصن :(
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
نس ...... اُي بابا....
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
به نظر من خیلی هم خوبین و انرژی مثبت :)
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
من نبودم واسه همين خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
صد در صد :)))
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
من ماه به ماه هم به تخته سر نمی زنم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
چرا؟؟!!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات