این پسر یک روزی روی سنگ مزار من بالا و پایین میپرد...
هروقت میثم که آنوقت‌ها کمتر از دوسال داشت شیطنتش گل می‌کرد آقا حمید این را می‌گفت و بعد میثم را می‌گرفت و چنان لپ بچه را می‌کشید که جیغ میثم می‌رفت هوا.
همین هم شد. میثم که بچه بود و نمیفهمید چه شده. همش پی ورجه وورجه بود.
یک بار پایش گرفت به لبه سنگ مزار پدرش و با صورت خورد زمین و لبش پاره شد. زد زیر گریه و با مشت می‌زد روی سنگ حمید و می‌گفت "بابای بد"
دل زمین و آسمون برایش کباب بود آن روز. حتما انتظار داشت مثل همه پدرها بلند شود و نازش را بکشد و...
---------------------
پی نوشت:
آقا حمید همان شهید حمید نصرپور بچه‌های نور هست که حالا بچه محل بهشتیان شده


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گل
گل
٩١/٠٨/٢٢
١
٠
خیلی زیبا بود... اینگونه متنها رو حتما" بذارید...
میثم
میثم
٩١/٠٨/٢٢
١
٠
خیلی خیلی متن زیبایی بود. تنها چیزی که در مقام شهیدان میتونم بگم اینه که: شـما حماسه سرودید و ما به نام شما/فقط تــرانه ســرودیم، نـان درآوردیـــــم/بـــرای ایــن‌کــه بگوییــم با شما بودیـم/چقـــدر از خـــودمان داستـان درآوردیـم/و آبــــــهای جــهان تا از آسیـــاب افتـاد/قلم به دست شدیم و زبان درآوردیم...
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢٢
٠
٠
چقدر زیبا..... منم موافقم از این متن ها زیاد بذاری....
m_samaei
m_samaei
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
خدايش بيامرزد
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
زیبا و دل نشین
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥