میمون‌ها در کلاس ما!
از پنکه آویزان نشوید!

میمون‌ها در کلاس ما!

نویسنده : Khal ghezi

اول از همه بگویم مثلا مدرسه ما یکی از مدارس خوب شهر است، البته به گفته همه الا خودمان. یعنی دو سالی است که با عوض شدن مدیر، بعضی چیزها تغییر کرده که باب طبع خیلی‌ها نیست!

بگذریم... دوشنبه زنگ اول بود، زبان داشتیم و امتحان. با هزار عجز و التماس وقت گرفتیم که یک ربع اول کلاس را درس بخوانیم؛ که پنکه عزیزو جانی‌مان افتاد! از کف کردن‌های ما و حیرانی معلم‌مان که بگذریم، بنده غران و خشمگین رفتم دفتر تا تکلیف را مشخص کنم.

من: خانم فلانی شما، قصد کشتن ما رو دارین؟

یکی از معاون‌ها:یعنی چی؟ منظورت چیه؟

من: نه دیگه واقعیت. سوء قصد به جان تک کلاس سوم ریاضی!

(حیران شده بود؟! یعنی موج علامت سوال در چشمانش دیده می‌شد.)

 

جای‌تان خالی!  پنکه‌مان که افتاد؛ کنار دستی من گردنش خراش برداشت، یکی از بچه‌ها هم پایش زخمی شد و البته سکته هم زد! یکی دیگر هم که همیشه زیر پنکه روی صندلی تکی می‌نشست جان سالم به در برد، امروز اتفاقی جای دیگری نشسته بود!

 

معاون: چیکارش کردین که افتاد؟

من: خانم؟ این چه سوالیه! پنکه روشن بود که این اتفاق افتاد.

معاون: آخه دیدم اینقدر آویزون این پنکه شدین که اینجوری شد آخر!

(یعنی هنگ کردم.) گفتم: خانم فلانی یعنی چی؟ پنکه است، میله بارفیکس که نیست؟!

معاون: منکر نشو! بارها دیدم آویزونش شدین؟! الان زنگ می‌زنم آقای... بیان برش دارن.

من: خانم یه چیزی می‌گین ها؟! مگه بلانسبت ما میمونیم و پنکه شاخه درخت؟

(لبخند ژکند می‌زند برای من!)

 

ایستادم تا همراهم بیاید بالا، می‌بینم اصلا از جایش تکان خاصی نمی‌خورد! می‌گویم: نمیان بالا؟ یه ذره نمی‌خواین احیانا بلا به دور رسیدگی کنین؟ گمونم من الان برا همین اینجام!

می‌گوید: نه برو سر درس و کلاست. من کار دارم.

یعنی انگار یک بشکه آب یخ ریختند روی سرم. حیف احترام وگرنه همان جا می‌زدمش! اصلا یک دهم هم نگران نشد که بیاید؛ مسئولیت پذیری صفرکه نه منفی؟!

رفتم بالا قضیه را برای بچه‌ها گفتم. معلم‌مان که از این همه رسیدگی شرمنده شده بود، ماند چه بگوید! فقط به نظرم سرش سوت کشید؟! بچه‌ها هم که انگشت به دهان ماندند. آخر یکی گفت: موز دارین برو بچ؟ من گشنمه!

 

باز جای شکرش باقیست معاون دیگرمان فهمیده بود، آمد بالا. نگران بود! به دوستم برای التیام زخمش یخ داد و به دیگری آب قند، همان جا صدقه هم داد. فردا که آمدیم مدرسه دیدیم با کمال پررویی یا مودبانه‌اش همان خونسردی، همان پنکه را خیلی اصولی دوباره وصل کرده‌اند. اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده! از آن روز به بعد هم که بچه‌ها دیگر حاضرند آب پز شوند ولی...

در کل وقتی با خودم فکر می‌کردم به نظریات زیر رسیدم:

1. یحتمل ما میمونیم! از جنگل دورمان کردند، آوردند این‌جا (نه که مدرسه‌مان هم باغ وحش) زده به سرمان شاخه ندیده شدیم!

2. شهر بازی ندیده‌ایم؛ برای همین زنگ تفریح‌ها دست‌های‌مان را دور پره‌های پنکه حلقه می‌کنیم و پنکه را هم روشن! هی می‌چرخیم. آی می‌چرخیم، حالی دارد برای خودش این چرخ و فلک رایگان.

3. همه مان یک پا تارزانیم!

4. یک قسمت کارتونShaun the sheep  بود. مرد یک توربین بادی می‌گذارد تا برق کلبه‌اش را تامین کند. گوسفندها از آن به عنوان چرخ و فلک استفاده می‌کنند، آخرش هم داغانش می‌کنند هم عین ما! می‌بینید چه همه وجه اشتراک با گوسفند!

 

درضمن بابای یکی از بچه‌ها برای پیگیری زنگ زد مدرسه! جدا از دست به دست شدن سه بار تلفن، اول مدیر بعد همان خانم فلانی و بعد معاون دیگرمان، آخرش هم جواب درست درمانی نگرفته بود. خانم فلانی باز هم در جواب گفته بود، بچه‌ها باشال گردن از پنکه آویزان می‌شوند. پدر دوست‌مان هم گفته بود: شما تاحالا اصلا در عمرتان طبقه سوم رفته‌اید که چنین چیزی ببینید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
گزینه یک محتمل است
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
گزینه 3بهتر است
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
منم میگم 3
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
دستتون دردنکنه یعنی وجه اشتراکمون بامیمون ازهمه بیشتر!
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خدا بگم چی کارت نکنه !از خنده دارم مثل مار به خودم می پیچم .ولی واقعا اگه تو جیم نویس بشی ،جیم چاپ بین المللی پیدا می کنم در مورد مدرستون هم باید بگم متاسفانه مدرسه ی ما هم که نمونه دولتی (ناسلامتی) کم از مدرسه ی شما نمی یاره. بر اثر کشفییات من ویروس مشکل داری میان تمام معاونین پخش شده .متاسفانه...!!!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
بگو به راه راست هدایتم کنه فک کن من بشم جیم نویس!!چی باحال میشه اگه که بشه!:) ممنون که خوندی
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
با عرض معذرت در نظر قبلی اون پیدا می کنم در اصل پیدا می کند می باشد واشتباه چاپی است.:)))
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
دلتون خوشه ها...کامیون میزنه به پل هوایی همه ساکتن اونوقت پنکه ی کلاس؟؟البته واقعا خدارحم کرده اخه پنکه ی روشن میتونست خیلی خطرناک تر باشه
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خب آخه وقتی تو محیط مدرسه کسی مسئولیت نمیپذیره اون کامیون وپل هوایی که دیگه جای خودش داره! خداواقعارحم کرد!ماکه همه صدقه دادیم بعداین موضوع
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ای بابا چه سوسول ما پنجره از قابش درومد افتاد پایین با اعتماد به نفس امتحانمونو دادیم .............
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
مام بعداین موضوع باحفظ خونسردی امتحان زبانمون دادیم
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
حالا واقعا آویزون پنکه نمیشدین؟
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
بنظرم شمایه نسبتی با معاون مادارینا!فک کنم مهرشونی واسه اینکه بالاخره مااین جرم نسبت داده شده بهمون بپذیریم!
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!111
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
باحال بود
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
فقط باحال بود!یعنی شما یتوچولو دلتون به حال ما نسوخت
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
:|
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
:)
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
دلت خوشه دوست عزیز!!!!! برو خدا رو شکر کن همون پنکه هس زمان ما از گرما سر کلاسا میمردیم کسی محل نمیداد!!!!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
من که سرخوشم ولی خب این اتفاق واقعا بد بود! مام دست کمی از اون موقع شما نداریم هوا گرم و مام بی پنکه!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
من که سرخوشم ولی خب این اتفاق واقعا بد بود! مام دست کمی از اون موقع شما نداریم هوا گرم و مام بی پنکه!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٨
١
٠
چی بگم قبول نکردن مسولیت یکی از مشکلات جامعه ی امروزیه ماست . سپاس
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
بانظرت موافقم! منم ممنونم که خوندی و وقت گذاشتی!
Golbarg
Golbarg
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
حالا واقعا آویزون نمی شدید؟(منو نزن!)
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ن به جان شوما!هممون شیطونیم و شرو شلوغ ولی میمون دیگه نیستیم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
چقدر مسئوليت پذير بودن ايشون
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
اصن قدرت خدا اسوه ی تمام وکمال مسئولیت پذیرین!
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
برید خدا رو شکر کنید که بهتون گیر نداده! بعضی از مدیرا اینجور مواقع تنبیه هم می‌کنن! چه کاری انجام داده باشید چه نداده باشید!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
الانم معلم زبانمون بود سرکلاس به عنوان شاهد وگرنه که یخمون یحتمل میگرفتن!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
یه ذره نمی‌خواین احیانا بلا به دور رسیدگی کنین؟ /مرسی
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
والا به خدا! منم ممنونم که وقت گذاشتین و خوندین بااینکه خودمم میدونم طولانی بود
yas
yas
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
شما باید در همچین مدارسی باشین و بس! اینو گفتو در اتاقو بست ( از زبان معاونتون گفتم) با آهنگ خوانده شود مثل این نوشابه ها که روش نوشته خنک خورده شود!
s.a
s.a
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
یادش بخیر! راهنمایی بودم، پنکه کلاس ما هم افتاد! رو سره یکی از بچه های بدبخت! وحشتناک بوداااااااااااا........ معاون ما که خوب بود! رفته بود از فروشگاه بهترین نوع شکلات رو خریده بود براش........ بعد هم آب قند و اینا.......... آخرش هم گفت زنگ بزن بیان دنبالت!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
دست معاونتون دردنکنه.ماکه بااین عکس العمل معاونمون وارفتیم!
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
طولانی بود درنتیجه نخوندم...
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
حالا یه دوجملش میخوندین جان ما!شاید ترغیب میشدین بقیشم بخونین!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
خیلی از مشکلات ما از همین نبود مدریت درست بر یک یک اورگانهای دولتی و غیر دولتیست!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
تازه دیروز کارشناس متوسطه ناحیه اومده بود مدرسه برا تشکرو قدرانی ازمعلما اخرسخن رانیشون وهندونه هایی که به ما و معلممون دادن ازمون خواستن نظری مشکلی چیزی داریم بگیم یکی از بچه هام قضیه افتادن پنکه رو گفت.جوابشون:خب خداروشکر اندفه بخیرگذشت من ک میگم ایشاا..دفه بعد که کشته دادیم!
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠٢/١٨
٠
١
ما در کلاس مون پنکه نداریم .....
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
بهتر شهرزاد جان!مام عملا الان پنکه نداریم!هیچ کی جرئت روشن کردنش نداره برای فراراز گرمام میریم کلاسای بچه های پیش که کولرداره
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
منم معمولا توی کلاس پنکه بالای سرم بود همیشه هم میترسیدم حستونو درک میکنم
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
حس بدی خدایی!مخصوصا این اتفاق که هیچکی فکرش نمیکرد!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خیلی جالب بود کلی خندیدم...و گزینه سه فک کنم :))))
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خنده نوش جونت من میگم بیایم فیلم تارزان ایرانی بسازیم!حیف این همه استعداد نیس!!!من خودم قبول میکنم نقشش بازی کنم بچه های کلاسم پشتمن!!کسی مسئولیت کارگردانی رو به عهده میگیره آیا؟
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
چه بامزه..یه بارهم تو دانشگاه یکی ازبچه ها رفت پنجره رو ببنده..پنجره افتاد رو زمین
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
از اونجایی که خودمان هم سوم ریاضی میباشیم و یگانه سوم ریاضی مدرسه!از سوم ریاضی ها هر کاری بر می آید!حتی آویزان شدن از پنکه!!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٢١
٠
٠
طبقه چهارم مدرسه همه کلآسها کولر گازی دارند!فقط یکدونه کلاس نه کولر داره نه پنکه!از آنجایی هم که پنجرهاش رو رو به حیاطه آفتاب گیر ترین کلاس همان طبقه است!که کلاس ماست!!چقد بدبختیم!خوبه شما پنکه دارید لا آقل!
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
در کل دست همگی دردنکنه وقت گذاشتین بااین که طولانی بود خوندین! وقتی دیدم مطلبم اومده روسایت کلی ذوق مرگ شدم!!!!:) ممنوووون دوستان
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٣٠
٠
٠
اره سرگذشت جالبی بود.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨