گنجشکک من، برو خمپاره می‌خوری‌ها!
گنجشکی که نشانی «چهل و هشت» شهید را آورده بود

گنجشکک من، برو خمپاره می‌خوری‌ها!

نویسنده : mashhadiboy

شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:

منطقه‌ای، چند بار بین ما و عراقی‌ها، توی شلمچه دست به دست شد. نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد، چند متری‌ام روی تل خاکی نشست، بِر و بِر نگاهم می‌کرد. به یکی از بچه‌ها که کنارم نشسته بود، گفتم: این گنجشک گرسنه است.

بلند شدم چند تکه نان خشک شده را بردم یک متری‌اش، ریختم و برگشتم.

نخورد. یکی از بچه‌ها سنگی به طرفش پرتاب کرد که، گنجشکک من، برو خمپاره می‌خوری‌ها، پرید. چرخی زد و دوباره برگشت، همان نقطه نشست.

یکی دیگر از بچه‌ها سنگی دیگر برداشت، به طرفش پرتاب کرد.

پرید و رفت، چند لحظه بعد، باز دوباره برگشت. همان نقطه نشست.

پریدم داخل سنگر، گفتم: بچه‌ها سر نیزه، یکی بیلچه آورد، یکی با سر نیزه، زدیم به زمین، چند لحظه بعد، پوتین خون گرفته‌ای پیدا شد، بیشتر کندیم...

دشمن، چهل و هشت شهید مظلوم بسیجی را یک جا روی هم دفن کرده بود.

منبع: masaf

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١٤
١
٠
آخی... گنجشک خیلی حیوون ظریف و نازیه، عاشقشم. :'(
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٤
٢
٠
خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود.خدا لعنت کنه این عراقی ها و متحدینشون رو که با ما تو جنگ چه ها که نکردند.خدارحمت کنه شهدا رو و امیدوارم مورد شفاعتشون قرار بگیریم.ممنون از متن عالی تون:)))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٤
١
٠
زیبا بود . سپاس
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
بسیار زیبا...ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
چغک:)))خیلی معصومن این گنجشکا:)
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
من عضو این جنبش هستما...همین جنبش مصاف که منبع این داستانه...
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
وای چه زیبا یاد داستان هابیل و قابیل افتادم خدا چه قشنگ راهنمایی میکنه مثل نشونه های داستان کیمیا گر نوشته پائولو کوئیلو
ماه پیشونی
ماه پیشونی
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
سلام عزیزم کلیت حرفت درسته اما هیچ می‌دونستی این پائولو جون خودش جزء پر کار و برجسته‌ای از فرقه‌های شیطان‌پرستی است از وقتی با زندگی‌نامه این آدم آشنا شدم واقعا ازش بدم اومده
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
آره عزیزم منم میدونم ولی کیمیا گرش تحولی در من ایجاد کرد
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
هابیل قابیل توش کلاغ بوده ها گنجشک نبوده!!!
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
منظورم روش راهنمایی بود عزیزم
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
هیچ ارتباطی به هابیل و قابیل نداشت/باتشکر
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خیلی زیبابودممنون
ماه پیشونی
ماه پیشونی
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خدا لعنت کنه دشمنای اسلام و مسلمین رو که همین الانم دارن مسلمونا رو به بهانه‌های مختلف می‌کشن مثلا کشتار مسلمانان میانمار؛ خدا لعنت‌شون کنه؛ اگر مسلمان نیستن لااقل آزاده باشن، آدم باشن
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
کم نبود از این معجزه ها تو جنگ که من خیلی هاشو شنیدم و واقعا احساس کردم تو زندگی چقدر عقبم خدا یا هوای همه مونو داشته باش ما نوکرت...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود... خیلی وقت ها آدم میمونه تو حکمت خدا...
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
باباي من يه خاطراتي از زمان جبهش تعريف ميكنه كه موهاي تنت سيخ ميشه
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٤
١
٠
کاش ما هم بفهمیم که خدا همین نزدیکی هست نه اینقدر دور و دست نیافتنی.. شهدا این رو باور داشتن.... اگه ما بودیم اصن گنجشکه رو محل نمیدادیم!!
tanha
tanha
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون زیبا بود!
F-jafari
F-jafari
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
عالی بود ممنون بخاطر این خاطره.
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
این جور خاطراتجبهه رو خیلی دوست دارم...ممنون از شما
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
چقدر جالب
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨