رنگ ندارد
بی تو...

رنگ ندارد

نویسنده : نفس

بی تو بهاران من رنگ ندارد

جانا، نگار من، دلم رنگ ندارد

یاس‌های کوچه از بوی تو مستند

لیکن بدون تو بویشان رنگ ندارد

کبوتران وجودم در آشیانه دل

حتی سرودشان دگر رنگ ندارد

باز آی، باز آی و به ابرها بگو که ببارند

این‌جا بدون حضورت آسمان رنگ ندارد

شهری در انتظار تو گریان و دردمند

سیلی خور زمان‌اند و صورتشان رنگ ندارد

اندر فراق تو حرف بسیار می‌زنم

جانا ولیک بی‌تو کلامم رنگ ندارد

(n.kh)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
سیلی خور زمان‌اند و صورتشان رنگ ندارد...احسنت
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
رنگ ندارد...اصلا رنگ ندارد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
سپاس
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
جانا ولیک بی‌تو کلامم رنگ ندارد...دوست داشتم
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
زيبابود ممنون
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
قشنگ بود. تشکر.
mike
mike
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
نه سیاه نه سفیید هیچی ؟؟؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
مرسی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
قشنگ بود مرسی نفس بانو:)
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
سپاس
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
آورین...
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خیلی خوب
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
عاورین
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
دلنوشته زیبایی بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
زیبا بود ،ممنونم.
nika
nika
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خیلی زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠