باب دوم: اندر حکایت آثار باستانی
شیرازو نامه

باب دوم: اندر حکایت آثار باستانی

نویسنده : مریم غلامزاده

روز اول از آغاز سفر به همراه رفیق و خاندان گرفته از مادر و همسر و فرزند و بی‌بی، به شهر بیشاپور شدیم، آن‌جا که معبد آناهیتا خوانندش. چون بی‌بی از ناحیت پا ملول و درمانده بود به امانت به نگهبان شهر سپردیم و وارد شدیم، هوا بس لطیف و به قول خودمان دلبرانه بود، صدای آب از رودخانه واقع در کنار شهر به وضوح به گوش می‌رسید و مردمان «شیرازو» که به گفته خودشان از اول هفته کار و تلاش نموده آخر هفته به یک‌باره حاصل می‌خورند، همچنان در کناره آب به خوشی مشغول بودند.

ورودی بیشاپور که حال از آن بیشش رفته بود، پورش مانده بود، پلکان و راهرویی بود که با سنگ‌های دستچین دیوار شده بود، سرت را که به چپ می‌چرخاندی تالار شهر با طاقچه‌های بسیار و ستون‌های افراشته نمایان بود و پس از خروج از تالار به سمت راست در ادامه کوچه‌ای که به تقریب یک کش و نیمی (فاصله بین دو دست یا یک بغل) بیش طول نداشت. به ورودی معبد آناهیتا رسیدیم که از تمامی آثار شهر پایدارتر و دست نخورده‌تر می‌نمود.

پله‌های بلند معبد را که سرازیر می‌شدی، صحن اصلی پیدا بود با دیوارهای بلند و ساخته شده از سنگ‌های گران که بدون هیچ ملات و با گذر سالیان دراز همچنان استوار و صاف بدون ذره‌ای کژی برجای نشسته بود، هر سوراخ را سرک می‌کشیدی فک و دهانی بود که به زیر دست و پا کش می‌خورد.

 از نحوه کانال کشی و سیستم آب رسانی معبد که به معبد آب نیز معروف بود، مرا بسیار شگفت آمد و جای یکان یکان عزیزان جان، بساز و بندازهای محترم را خالی نمودم و به قبر پدرشان فاتحه‌ای نثار داشتم.

در میان آثار بر جای مانده از شهر، گوشوارها و انگشتران زنان بود که امروزه هر تازه عروسی با رویت چنین سرویسی چونان رم کند که تا اجل مهلت دهد شوی را عمرا یاد نیاید.

 

در روز دوم به جنگل برمه شدیم، جنگلی به غایت سبز با درختان خود رویی که خاک به دماغ‌مان، هنوز دست بشر بدان نرسیده بود یا اگر رسیده بود شعورش کشیده بود و زیاد فاتحه بر آن نخوانده بود.

بعد از یک فرسخی عبور از جاده خاکی به تپه‌ای رسیدیم که بر فراز آن آرامگاه خواجه عبدالله انصاری پدیدار بود و این خواجه نه آن پیر هرات است که شاید فک و فامیل نزدیکشان یا نوه نبیره شان باشد، الله اعلم و نکته جالب در این آرامگاه درخت بنه‌ای بود که درون گنبد سنگی آرامگاه ریشه دوانده بود و من نمونه آن را در مزار شیخ جام و آرامگاه کوروش نیز مشاهده کردم و گورستان مشرف بر این آرامگاه که خود قدمت طولانی داشت و سنگ قبرها به شیوه جالب صناعت شده بود و به قولی مربوط به سربازان هندی و فرنگی جنگ جهانی اول بود.

 

و روز سوم به همراه خاندان رفیق به تخت جمشید شدیم، آن‌جا که به دستور شاه دل کوه را تراشیده و تخت کرده و بستری برای ساخت شهر مهیا شده بود و تخت جمشید پرشکوه و با اقتدار بر سینه کوه متشکل از کاخ‌ها و دالان‌ها و سرسراها خود نمایی می‌کرد، دیوارهای بلند با سنگ‌های بزرگ و نقوش برجسته که به دست صاف و صیقل شده بود مرا در حیرت فرو برد و دلیلی برای این خطوط مورب و منحنی با آن ابزار ساده و دست‌ساز جز هنر ایرانی یافت می‌نشود و مست و مدهوش در آن عمارت شاهکار مهندسی و هنر می‌چرخیدیم و زبان از حکایت ابهت و شکوه این بنا قاصر و عاجز است.

هر دیوار که می‌نگریستی حکایتی در خود داشت، از فلان جنگ و فلان پیروزی و لشگرکشی که راهنما یکایک آن‌ها را نقل می‌نمود. یکی از تفریحات سالم ما و رفیق در این سرای باشکوه این بود که آرومک در کنار بازدیدکنندگان خارجی جای می‌گرفتیم و همچنان که آن‌ها در حال گفت‌وگو با خویش بودند شوی رفیق از ما و ایشان بصورت کاملا نامحسوس عکس می‌کند، کندنی.

 یکی از سوتی‌های ما در این مقال مربوط به خوشکل خانمی بود فرنگی که از دور باروی گشاده و نیش باز نزدیک می‌شد، شصتم خبر دار شد که خیال سلام کردن دارد. چون از قبل خود را مهیا کرده بودم تا سلامی جانانه به شیوه فرنگی تحویل دهم، پیش قدم شدم و گفتمhi ، ایشان نیز به فارسی گفتند سلام و این شد که مضحکه دست خاندان شدیم و این نیز بگذشت.

و باز ادامه دارد...

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
سفرنامه خوبه...جالب بود بازهم.....
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
بعله سفرنامه خوبه منم سفر رفتنو سفرنامه نوشتنو دوست دارم
nika
nika
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
جالب بود
باران
باران
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
بازم جالب ممنون
مجید
مجید
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
عجب
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
عجب به جمال بی مثالتون خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
mike
mike
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
جالب بود
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
3 بار شیراز رفتم.مردمان با صفا و مهمان نوازی دارد.شهر بسیار زیبایی است
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ولی مردم شیراز خودشون از خودشون زیاد تعریف نمیکردن ولی من با همون تعداد که بودم احساس کردم به قول شما با صفان
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
خیلی جالب بود ، ممنونم :))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خواهش دارم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
من عاشق شیرازم. سپاس
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
منم عاشق شمام
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
:-) سپاس
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
مرسی مریم بانو:)قلمتو دوست دارم کاکو
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
عزیزمی خواهر منم شما رو خیلی دوست دارم سحر خیز
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ممنون...من نرفتم تا حالا :(
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات