همسایه داری...

همسایه داری...

نویسنده : میثم

اینجانب که کلا از رفت و روب منزل فراری ام اما این همسایه مان چند روز پیش می رفت با خانه تکانی اش خانه ما را هم تکان بدهد... بعضی ها واقعا حواسشان به اطرافشان نیست... حق الناس مثل ضامن روی نارنجک عمل می کند. اگر دست کشیدی از حق و حقوق مردم تاوانش منفجرت می کند...
 چو کم نور است چشمی، بار عینک را کشد بینی // ز بینی باید آموزی ره همسایه داری را
حالا که قرار نیست خیری از من به کسی برسد همان بهتر که شری هم نرسد. البته از قدیم گفتن:
                                                             صدها فرشته بوسه برآن دست می زنند // کز کار خلق، یک گره بسته وا کنند


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
٩٢/٠٣/١٧
٠
٠
هاااااااااااااااااااااا
پربازدیدتریـــن ها
حرمت را ندیده ام...

من به تو وابسته ام، آقا تو راهم می دهی؟

٩٦/٠٧/١٨
همان دختر دوباره به رستوران آمد

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت یازدهم

٩٦/٠٧/١٨
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
حرف های تمام نشدنی

دوست های رادیویی

٩٦/٠٧/١٨
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
تبلیغات