جیم و من!
سخن از مهر من و جور تو نیست

جیم و من!

نویسنده : farzaneh_h

یادم نیست چند سال پیش بود، در سفر بودیم و قاطی وسایل‌ها یک تکه روزنامه لاغرمردنی یافتم به نام «جیم»، چند صفحه را به جشنی که برگزار کرده بود اختصاص داده بود... گرم خواندن شدم و به این ترتیب شدم جز مخاطبین دو آتشه جیم.

من با جیم بزرگ شدم، دوران شکل‌گیری خیلی از عقایدم همزمان شد با رشد و انتشار جیم، نویسندگان جیم برایم فرشتگانی بودند از جنس دیگر، برتر و فهمیده‌تر و ...

چندین بار اس‌ام‌اس ام در نشریه چاپ شد، یک جورهایی برایم عزیزتر شده بود، انگار که من به یاد او باشم و او نیز به یادم! سال سوم دانشگاه بودم، یادم هست اسمم در لیست حج دانشجویی در آمده بود، البته ذخیره ششم! به جیم اس‌ام‌اس دادم و از خوشحالی‌ام گفتم و باز هم چاپ شد.

به جشن جوان جیم رفتم، ما را در حیاط نشاندند با وجود دعوت قبلی اما به دل نگرفتم! خب تقصیری نداشتند... فضا کم بود و استقبال فراوان...

در آن سال‌ها عزیزترین دوست من کسی (یا بهتر بگویم چیزی!) جز جیم نبود. بعدها وبلاگ‌دار شدم و چندین بار در روزمره آنلاین (که شاید آن زمان نام دیگری داشت!) منتشر شد. یادم هست اولین هفته‌ای که سر کار رفتم که شاید جز سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام بود، این جیم بود که با انتشار گاه و بی‌گاه نوشته‌ها یا اس‌ام‌اس هایم به من امید و انگیزه می‌داد!

به نمایشگاه کتاب رفتم، خیلی از جیم نویس‌ها را آن‌جا دیدم، پرچم کوچکی که از جشن جیم نگه داشته بودم برایم امضا زدند... هنوز هم دارمش :)

از طریق وبلاگم با تعدادی از نویسندگان جیم بیشتر آشنا شدم، نویسندگانی که خواهر و برادر می‌خواندمشان، غمشان غمم بود... شادی‌شان شادی‌ام. در کنار آن‌ها عقایدم بیشتر شکل و استحکام یافت.

اما همه چیز به همین منوال نماند... دنیای کوچک من و جیم روز به روز تیره و تارتر شد وقتی کسانی که دوستشان داشتم و فرشته می‌خواندمشان تغییر کردند...

خواهر نویسنده و فهمیده من، برایم پست از قرائتی می‌گذاشت که یعنی هی رفیق! اگر امروز این گونه‌ای، به واسطه فلان گناه و اشتباه تو در گذشته است.

برادر نویسنده و مهربانم... همان که همیشه به دردهای خواهرش گوش می‌سپرد امروز آن‌قدر درگیر است که نمی‌تواند جواب خواهرش را بدهد... (نمی‌تواند یا نمی‌خواهد، مسئله این است!)

خواهر نویسنده و عزیزم، هنوز هم در جیمیل صفحه آخرین پیغام بی‌پاسخ من به شما باز است... گله‌تان محض چه بود که گفتید ناپیدا شدی؟! (کم پیدا یا ناپیدا، مسئله این است)

دوست نویسنده‌ام که...

بگذریم از دوستان دیگری که هر کدام به جای درمان درد شدند! بگذریم از دوستانی که به واسطه بخت و اقبالشان به موقعیتی دست یافتند و لباس علامه دهری به تن کردند و جز مسیر خودشان همه راه‌ها را اشتباه محض فرض کردند. بگذریم از کسانی که یادشان رفته است بواسطه همین دوستان ِ لابد کوچک! امروز نام نویسنده بر آن‌ها گذاشته شده است.

و بگذریم از دوستانی که به واسطه رابطه‌ها قلم در دست دارند و شاید حس هرمسیسم! (این واژه یحتمل من در آوردی باشد! یک جورهایی احساس الهام از بالا بالاها!) به آن‌ها دست داده است.

گلایه زیاد است و حوصله کم...

به قول شاعر، سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از... متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرور

پ ن: این متن هرگز خطاب به تمام جیم نویسان نیست، گلایه‌ای ست صرفاً از بعضی‌ها که فراموش کرده‌اند... و فراموش کرده‌اند که اولین قدم در مسیر فراموش شدن، فراموش کردن است!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
من که اون موقع نبودم ..تازه اومدم... اینایی رو که گفتی نمیشناسم... شاید منم چند سال دیگه که احساس آب و گل کردم بیام همچین مطلبی بذارم.. خدا رو چه دیدی.. ولی خب آدم معمولا قصور رو از دوست صمیمیش به دل نمیگیره.
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
حق با شماست... فقط یک گلایه بود :)
مجید
مجید
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٣
برو بابا.....همچی میگی انگار حالا جیم چیه کیه انگار نونشو میده آبشو میده ها والا.....
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخ چه نظر مخکمی!!!
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
جیم دوست منه، بخشی از گذشته و حالم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
نمیدونم چی بگم...اما فراموش کردن بزرگترین عادته انسان مدرنه...
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
و تنهایی سهم انسان مدرن :)
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
:))قبلا نظرمو گفتم:)
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
:)) مرسی پاییزم
admin
admin
٩٢/٠٢/٠٨
٣
٠
سلام/ ممنون از مطلب خوبتان و از آن زیباتر قلمی که در این مطلب به کار رفته است/ بنده هم این دوران گذار را گذرانده ام البته نه از جنس شما، که از جنس دیگری/ تولد جیم برای بنده درست در زمانی بود که مخاطب دو آتیشه همشهری جوان بودم؛ بعد از آن هم مخاطب نشریاتی خاص مثل راه، هابیل و پنجره شدم، البته برای بنده گذر از رسانه ای به نام جیم خیلی زودتر از آنچه قرار بود اتفاق افتد. / در عالم رسانه یک اصلاحی هست به نام «گذر از رسانه» یعنی شما همزمان با تغییراتی که می کنید از یک رسانه مخاطب یک رسانه دیگر می شوید. / یک رسانه حرفه ای همیشه سعی می کند نویسندگانش را از این گذر با آموزش، با جابجایی و حتی گاهی با اخراج ، مصون نگه دارد/ این روند در جیم خیلی با تأخیر شروع شد/ الان یکسالی هست شروع شده و انشاء الله امسال این پروسه تکمیل شود. شاید مجال گفتن خیلی از نکات اینجا نباشد ولی به زودی در یک دیدار حضوری برخی از نکات را عرض می کنم
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
جدی؟ کجا میخواین حضور به هم رسانید؟ شام هست یا ناهار.. صبحانه هم باشه خوبه... منو با آقامون میگین دیگه؟ این گذر از رسانه حالا خوبه یا بده؟!!!
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
سلام، بی نهایت ممنونم از انتشار مطلب و لطفتون. من هم مدت زیادی طرفدار نسل سوم و دوچرخه بودم اما جیم به خاطر صمیمیت و انتشارش در مشهد بیشتر از همه برای من ارزشمند بوده و هست... ممنونم از اینکه توضیح دادید. انشاالله موقعیت دیدار جیمی ها و جیم نویسان هرچه زودتر پیش بیاد. :)
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
سپاس
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنونم افسانه بانو :)
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٢/٠٨
٢
٠
:((((((((((((
mahshid2
mahshid2
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
معی خوبی زنده ای چرا لب و لوچه ات آویزونه؟؟؟؟؟؟؟؟
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
چرا ناراحت شدی؟ :(
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
هییییییییی...:((((((((
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
عزیزم چی شده ؟! :(
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
تبلیغات عایا؟ تا چه حد؟ (O-o)؟
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
تبلیغات؟!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
چی بگم؟!! :(((
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
مرسی که خوندی و وقت گذاشتی نسیم بانو، نبینم ناراحت باشی :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
مطلب قابل تاملی بود...ممنون از شما
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
خیلی زیبا نوشته بودید، ممنونم / من هم جیم رو خیلی دوست دارم ... جیم آی لـاو یــــو :))))
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنونم بله آی لاو یو جییم :))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
جالب بود بسیلر منم تو بر خورد با یکی از نویسنده ها که حالا جیم نیست ولی تو یه روزنامه دیگه با هم همکاری میکنیم همچین دل خوشی ندارم خدا نکنه قلم ما آدما چنان شخصیتی ازمون بسازه که خدایی نکرده بخوایم خط بکشیم روی احساس اطرافیان و خواننده هامون من به شخصه تو همچین روزی قلممو میزارم زمینو چهار نعل میزنم به دل بیابون باشد تا یاران موافق نعره همی زنند و دستارو عمامه بجرانند
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
برای منم پیش اومده که گاهی به موقعیتی (کوچک یا بزرگ) رسیدم و دچار غرور شدم، اما همیشه بعدش اتفاقی برام افتاده که اون غرور رو از یاد ببرم... معمولاً سعی می کنم به چیزی مغرور نشم...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
نمیدونم نظرم شاید ناراحتتان کند ولی احساس میکنم زیادی بزرگ میکنید !یک نشریه را یاشاید نویسنده هایش را!اتفاقا همبیشه باید مخاطب منتقد باشد تا زمینه رشد فراهم کند! یک موضوع دیگر نباید زیاد از آدمها انتظار داشت در هر جایگاهی که هستند یک وقتهایی سرشان شلوغ میشود دغدغه هایشان زیاد میشود و...آن وقتها نه اینکه از عمد بخواهدند فراموش کنند بلکه زمانه باعث فراموشی میشود حالا اینها را نمیشود گذاشت روی حساب به قول شما فرا دیدن خود! منم جز آن جیم خوانهای قدیمی ام حتی بخش بزرگی از آرشیو را دارم و به جرءت میتونم بگم تقریبا از اولین شماره های جیم مخاطبش بود یا به قول خودمان جیم خوان!حتی گاهی دلم برای قلم نویسنده های قدیمی تنگ میشود!
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
ناراحت نشدم، راستش من با تمام محیط اطرافم ارتباط عاطفی برقرار می کنم و قبول دارم که از دید بقیه این یه جور زیاده رویه... واینکه منم دلم برای بعضی نویسنده های قدیمی تنگ شده :)
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
حقیقت جان این که گفتی با تمام محیط اطرافت ارتباط عاطفی برقرار میکنی کاملا تو جیمم محسوسه من نمیگم اخلاقت بده یا خوب ، فقط میدونم ادمایی مث تو زود میشکنن.
A_mohammadi
A_mohammadi
٩٢/٠٢/٠٩
١
٠
دل منم خیلیییییییی برا نویسنده های قدیمیش تنگ شده.خیلی زیاد
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٨
١
٠
ممنون بابت مطلب .ببین چقد توپ بوده ادمین هم نظر گذاشته واست حقیقت جان
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
سلام باران جان، ادمین در خیلی از مطالب نظر می گذارن، از ایشون بی نهایت ممنونم :) و ممنونم از شما که اومدین و وقت گذاشتین :)
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٠٩
١
٠
سلام تنگ فیروزه ممنون از مطلبت. اما دلت خیلی پره ها.یه گریز هایی هم توی مطلب زدی .:دی
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
احساس می کنم دلت خنک شده :))
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٢/٠٩
١
٠
امیدوارم ناراحتی ها برطرف بشه ... مرسی فرزانه جون ناراحتیتو نبینم
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
الی جان، ممنونم :) شاید بهتر بود بحث رو کمتر شخصی می کردم و بیشتر بهش وجه عمومی و کلی می دادم. :) ممنونم که اومدی
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٩
١
٠
جالب بود...
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
بی نهایت ممنونم که وقت گذاشتید :)
A_mohammadi
A_mohammadi
٩٢/٠٢/٠٩
٢
٠
جیم اون موقه ها خیلی صمیمی تر و خاص تر بود.الان باید بهش بگیم زرد جیم.من ک الان به جز پایان نامه و ذهن زیباش هیچی دیگه نمی خونم.فقط عادت کردم ک هر5شنبه بگیرمش. اصلا دیگه علاقه ندارم. سایتش ک دیگه.....!عذر میخام ولی واقعا باید بهش گفت جیم بوک!!اهرکی هرچی ب دستش میرسه میذاره اینجا.میای اینجا دو کلام حرف حساب بخونی به جاش خبر ناهارخوردن فلانیو امتحان داشتن اون یکیو دعوای این یکی با مادرشوهرشو می خونی.هر100سالم شاید ی مطلب خوب و جیم سابقی بشه پیدا کرد. نویسنده هاشم ک دیگه خودت بهتر توصیف کردی.از دور خوبن،از دور قشنگن.البته نه همشون جیم دیگه جیم نیس.
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
منم جیم قدیم رو بیشتر دوست داشتم، صمیمیت و محبت بین مخاطب و نویسنده اون موقع به وضوح دیده می شد، الان جیم کاغذی رو اصلاً نمی خونم و فقط کمیک رو اونم توی سایت می بینم... سطح مطالب سایت هم به نظرم تعریفی نداره، اگرچه بعضی از مطالب واقعا زیبا هستند اما بین انبوه مطالب زرد ناپدید می شن. شاید بهتر باشه نظارت بیشتری روی مطالب باشه و هرچیزی روی سایت قرار نگیره... شاید این لحن باعث ایجاد این تصور بشه که من احساس برتری نسبت به سایرین دارم، اما شخصاً ترجیح می دم نوشته م در یک داوری حرفه ای رد بشه تا وقتی منتشر بشه که حساسیت زیادی روی انتشار مطالب نیست.
m.hakkak
m.hakkak
٩٢/٠٢/١٠
١
٠
نمیدونم چه بنویسم... ولی خب از جایی که مخاطب خاص ام باید بگم این ماجرا یه طرفه نبوده... چه بسا که گله ما از شما بیشتره... البته با شما حق میدم راجع به من هر چی بگین...ولی من اینقدر یاد شما بود که تولیست مهمونای مراسمی که به شما قول داده بودم اسم شما رو بیارم و برای خودم یادداشت کنم... شمام همین قدر یاد ما بودید؟ به هر حال نه من و نه تمام بچه های جیم بدون اشکال نبوده و نیستم اتفاقاً از جانب خودم می تونم بگم که حقیر سراسر اشکالم اما همیشه سعی کردم دوست خوبی برای مخاطب هم سن و سال جیم باشم. البته این روزها خودمم هم بیشتر به نوان یک مخاطب و نه نویسنده... به هرحال من فکر کنم یه یادگاری خوب پیش شما دارم، کتاب من اوی رضا امیرخانی... ولی خب ما یادگاری شما رو خوردیم و طعم شیرینش زیر زبان مان است... راجع به مطالب تون پیرامون تغییر فضای جیم هم باید با دبیر جیم یعنی آقای اسدی در میون بزارین حالا از راهی که میتونین... راستی من متدهای جدید برای خودکشی دارم(!) اگر خواستید می تونید پیله ایمان فروزان شین تا در یک مطلب سراسر جذاب برای شما رو کنم.... در پایان باید بگویم هم می توانم و هم می خواهم، مسئله همین است! :) للحق
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
با سلام خدمت برادر جیمی مان. از آنجایی که همیشه و در همه وقت از اوضاع و احوال تمام حساب های جیمیل خود مطلع می باشم، همان جیمیلی که خودتان به من معرفی و ما را گودری و باززی و نهایتاً پلاسی کردید. می توانم بگویم هر زمانی در شبانه روز اگر برایم پیغام می گذاشتید که به آن مراسم دعوتم، می آمدم... بلی خیلی دلم می خواست... هعی. اما خب مجلسی بود شاید خصوصی و من درک می کنم اما درک نمی کنم چرا باید وجود اینکه به شما مستقیماً ایمیل دادم و پیغام گذاشتم باز هم پاسخ ندادید. خب حق بدهید دیگر... بله یادگاری شما را هنوز دارم برادرجان، شما که سرنوشتتان مثل علی قصه نشد... اما من زندگی ام ظاهراً مه تابی تمام می شود! در مورد متد های خودکشی هم بی صبرانه منتظرم که بگذاریدش، آن ایده های قبلی تان تقلبی از کار در آمدند... :)) و در پایان می گویم کماکان آرزویم شاد بودن شما و سایر دوستانم هست. و این مطلب قرار بود کمی کلی تر و عمومی تر نوشته شود اما نشد... :) به بهر حال ممنونم که آمدید :)
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
هعیی، غلط املایی و انشایی دارم! خط چهارم "چرا با وحود اینکه به شما مستقیما ایمیل دادم" درست می باشد/ خط آخر "به هر حال ممنونم که آمدید" صحیح است. با تشکر
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١١
١
١
واضح تر می ترسین بگین؟
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
با سلام، چه چیزی ناواضحه؟
A_mohammadi
A_mohammadi
٩٢/٠٢/١٥
١
٠
از این واضح تر امکان داره آیا؟!اسم تک تک نویسنده هارو بنویسه؟!!
n-rezapour
n-rezapour
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
سلام..
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٠
٠
٠
مطلبتون رو دیروز تو جیم خوندم! خیلی عالی بود:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
من جیممو دوست دارم بهش احترام میذارم
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢٤
٠
٠
چی بگم؟؟؟؟؟
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤