بازیگران مشهور از کارت عروسی‌ شان می‌گویند

بازیگران مشهور از کارت عروسی‌ شان می‌گویند

نویسنده : شکوفه گیلاس

زندگی خصوصی هنرمندان همواره زیر ذره‌بین است و کوچک‌ترین رفتار آن‌ها با واکنش عمومی همراه است. همین موضوع باعث می‌شود تا آن‌ها تلاش کنند تا بیش از دیگران زندگی خود را در هاله‌ای از راز قرار دهند. « در ادامه گفت‌وگو با چهره‌های سینمایی درباره متن کارت عروسی‌شان را مي‌خوانيد. جالب است که نگرانی از حضور غریبه‌ها در مراسم عروسی باعث شده تا افرادی مثل داوودنژاد و بازغی تلفنی آدرس محل عروسی را اعلام کنند.

* بهاره رهنما - پیمان قاسم‌خانی: کارت عروسی ما پروانه‌های رنگارنگ بود. شعر روی آن را هم خودم گفته بودم: با بهار پیمان می‌‌بندیم، به نام عشق، برای همیشه.

* امیر جعفری - ریما رامین‎فر: ما ۸ سال نامزد بودیم و دلیلی نداشت بعد از این همه وقت عروسی بگیریم. نه من کت و شلوار دامادی پوشیدم و نه ریما لباس عروسی.

* رضا داوودنژاد - غزل بدیعی: کارت عروسی ما خیلی متفاوت و خاص بود. روی کارت ما هیچ چیز نوشته نشده بود. جز اسم‌‌های‌مان به اضافه تاریخ عروسی؛ همین و تمام. کارت‌مان هم شکل یک پازل بود. روز عروسی تیمی بسیج شدند و با همه مهمان‌ها تماس گرفتند و آدرس محل عروسی را به آن‌ها دادند.

* نیوشا ضیغمی - آرش پولادخان: ما کارت عروسی نداشتیم به خاطر این‌که عروسی‌مان بسیار کوچک و خانوادگی بود. بنابراین ترجیح دادیم مهمانان عروسی کوچک‌مان را تلفنی و شفاهی دعوت کنیم و کار به کارت و این چیزها نرسید.

* پژمان بازغی - مستانه مهاجر: ما کارت عروسی نداشتیم. فکر کردیم ممکن است در چاپخانه محل عروسی لو برود و به این ترتیب آسایش و امنیت مهمانان خدشه‌دار شود. به همین دلیل بی‌خیال کارت عروسی شدیم.

* ویشکا آسایش - رضا قبادی: من عروسی نگرفتم که کارت عروسی داشته باشم. آن زمان با مراسم عروسی و همه این تجملات بی‌مورد آن مثل کارت و... مخالف بودم. البته الان هم هنوز با بریز و بپاش بی‌مورد و تجملات مخالف هستم. من فقط عروسی‌های ساده و صمیمانه را دوست دارم.

* مائده طهماسبی - فرهاد آئیش: ما جزو آن افرادی هستیم که نه عروسی گرفتیم و نه کارت عروسی داشتیم.

* حمیرا ریاضی - علیرضا اوسیوند: کارت عروسی من بسیار ساده بود و روی آن نوشته بودیم: «کاروانی آمد... بارش لبخند...» شعری از سهراب سپهری است.

* شبنم قلی‌خانی: کارت عروسی‌مان را همسرم طراحی کرد و روی آن شعری از فریدون مشیری نوشتیم: «تنها نگاه بود و تبسم میان ما / تنها نگاه بود و تبسم. گاهی که سینه‌های‌مان چون کوره می‌گداخت/ دست تو بود و دست من -این دوستان پاک- که از شوق سر به دامن هم می‌گذاشتند و زین پل بزرگ -پیوند دست‌ها- دل‌های ما هم به خلوت هم راه داشتند» و البته در پایان نوشتیم: خواهشمندیم از آوردن هرگونه دوربین خودداری کنید.

* شقایق دهقان - محراب قاسم‌خانی: ما کارت عروسی داشتیم اما هیچ چیز خاصی و ویژه‌ای روی آن ننوشتیم. همان جملات مرسوم و عادی که تشریف بیاورید و ما را خوشحال کنید.

* زیبا بروفه - پیام صابری: کارت ما یک نقاشی کارتونی بود که خودمان کشیده بودیم.

* رزیتا غفاری - عباس صالحی: ما روی کارت‌مان نوشته بودیم: دست‌های منتظرمان سرانجام با عشقی به پاکی آب و با ایمانی به تزاید خاک خوشبختی را می‌سازد. عزم آن داریم که در خانه کوچک‌مان نگهش داریم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٣٠
٢
٦
واقعا بیکارید! آخه به من چه که فلان هنرمند کارت عروسی اش چه شکلی بوده و شعرش چی بوده!اصلا به ما چه مربوطه این مساءل سایت روزنامه است اینجا نه مجله زرد که با دخالت توی زندگی خصوصی هنرمندان صفحاتش پر میشه! سعی کنید وقت و مطالبتون به موضوعات با ارزش تری اختصاص بدید!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/٠١
٢
٠
میتونی نخونی...کسی مجبورت نکرده...شاید این مطلب برذای بعضی ها جالب باشه و بدونن با خرج کمتر میشه زندگی رو شروع کرد
H_baran
H_baran
٩١/٠٩/٠١
١
٠
به نظر من هم جالب بود.چ حیف ک بعضی افراد به خاطر اینکه مورد مزاحمت قرار نگیرند اینطوری باید خودشون رو محروم کنن. کاش میشد....
sh_pkhorasani
sh_pkhorasani
٩١/٠٩/١٧
١
٠
به نظر من این مقاله خیلی بانمک بود . نه تنها هنرمندان بلکه خواندن متن های کارت عروسی افراد عادی جامعه هم خالی از لطف نیست .
taba_sa
taba_sa
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
جالب بود...
marjan
marjan
٩١/١١/٠٧
٠
٠
خیلی جالب بود .ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩١/١١/١٥
٠
٠
ممنون این مطلبو تو ی سایت دیگه خونده بودم
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
جالب بود..........ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
چ بیکار
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤