جواب مادرت، «هان» نبود
به این‌ها کافیست فقط کمی فکر کنید!

جواب مادرت، «هان» نبود

نویسنده : m_sepehri

بدترین چیز این است که، محبت مادر را با «هان» و «چیه؟» جواب بدهی...

بعد زنگ یک غریبه را، با «جانم» جواب بدی!

تنها دستان مادرم بوی آرامش می‌دهد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١١
٣
٠
خدای من... چقد قشنگ :))))))))))))))))))
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١١
٢
٠
در راستای احیای سنت های قدیمی سایت ... اوللللللللللللللللللللللللللللللل
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
:)))))))))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
قیافه باباهه جالبه.همچین ریلکس نشسته کتاب میخونه!
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١١
٢
٠
بله.موافقم
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
ممنون که سرزدین:)))
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١١
١
٠
مرسی میترا جان؛ خیلی خیلی قشنگ بود، ینی اینهمه واسه مادر نوشتم؛ کامل کم آوردم...خعلی محشر...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
فدای وجودت.قابل نداشت:)))
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١١
١
٠
با اینکه تکراری بود ولی زیباست!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
ممنون:)))
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٢/١١
٢
٠
چقد عکسش معنا داره...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
آره واقعا!
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١١
١
٠
خیلی چسبید ممنون
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خواهش میکنم.محبت کردی:)))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١١
١
٠
خیلی عالی بود...این نوشته و عکس کلی حرف واسه گفتن داشت...خیلی خیلی ممنون از شما...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
قابل شمارو نداشت آقا وحید.واقعا هم همینطوره.لطف کردین سر زدین:)))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
چقدر بعضی وقت ها نامرد می شوم.../ممنونم خانوم سپهری.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
خواهش میکنم.هیییییییی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
اخی چه عکس قشنگی بود ممنون
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
خواهش:)))
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
ممنونم خانوم سپهری
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
خواهش میشه!:)))
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
عکس باز نشد اما کاملا مفهوم بود نوشتتون....یه روز من نبودم چه همه متن چاپ شده...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
از غفلتتون استفاده کردن!
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می‌کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم! پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟ پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
هیییییییییییییی:((((
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
وای چه قشنگ و عمیق . سپاس
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
مرسی.قابل نداشت:)))
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
حییییف عکسش واسم باز نشد :(((( ولی متنش زیباس
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
عجیبه عکسش برای من اومده!
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
درسته....مرسی میترا جان:)
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
فدات پاییز جوووووووون:))))
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
عكسش واسه منم باز نشد:(
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
عجیبه!بازم مرسی که سر زدی:)))
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
دلم لرزید...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
دقیقا.ممنون از حضورتون:)))
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
خیلی ممنون
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
مرسی که اومدین.قابل نداشت.
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
عکس در نگاه اول خوب بود اما در کل نه.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
دپرستیه.داغ دل خودم تازه میشه باهاش.
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
لایک
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
:))))))))))
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
چه با معنی بود...چه عکس غمناکی.....
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
آره شکوفه جان.مرسی که سرزدی:)))
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خیلی زیبا بود. تشکر.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
قربونت.قابل نداشت.
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
مزید امتنان
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
:))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
وااااییی مرسی ...خیلی زیبا بود...احترام به پدر مادر واجب 100 درصد
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٨/٢٩
٠
٠
^_^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨