باب اول: دیدار یار
شیرازو نامه

باب اول: دیدار یار

نویسنده : مریم غلامزاده

چون احوال پریشان آمد ما را و دیدیم خنده بر لب نداریم، پس چگونه خنده بر لب نشانیم، دل سرگشته رنجور خویش را به دیدار یاران ارازل و اوباش هم خواب‌مان در دانشگاه علوم شفای بیرجند که هم اکنون در دیار گل و بلبل، شوی و فرزند و خانه و کاشانه‌ای برای خویش بر هم زده بودند راهی نمودیم.

سه سوت بقچه چرخدار خود را از انواع البسه رنگارنگ که بسیار با آن‌ها حال می‌نمودیم و برای مهیا کردنشان عمر و پول و لنگ و پر و پاچه فراوان صرف نمودیم، انباشتیم و لقمه پیتزایی و یک قورت نوشابه‌ای به قصد شام در توبره نهادیم و به سوی ولایت شاهد و ساقی هی کردیم.

 

از وصف الحال مرکب نا آرام چموش که گهی تند و گهی کند می‌رفت که بگذریم، از حکایت صندلی‌های مرکب که در اوایل سفر گرم و نرم و راحت می‌نمود و در آخرین ساعات سفر از سنگ لحد سفت و سخت‌تر می‌شد و گاه دندان به در آورده و نشستن بر ما حرام می‌داشت نمی‌شود به این سهلی گذر کرد. و این حکایت نه تنها مراست که گوشه چشمی به مسافران که یکی سر از صندلی به در داشت و دیگری دست و بال و آن دیگری نشیمن بر هوا و سر در زمین خود مصداقی بود برآن سخن که راندم!

 

چون پای از رکاب گردانیدم مرکبکی زرد رنگ اجاره نمودم به قصد کازرون...

آن هم با تن و بدنی کوفته و احشاء شکمی بالا و پایین شده که اگر بگویم کلیه را جای مثانه بگرفت و مثانه را جای معده گزافه نگفته‌ام ...

حاشیه جاده بس زیبا بود و مردمان در کنار رود به عیش و خوشی مشغول. دودی به هوا و چای و جوجه‌ای به بدن می‌‍‍زدند و من مست از بوی خوش کباب و هوای دلبرانه و زیبایی جنگل برمه بودم، آن‌چنان که آب از لب و لوچه آویزان گشت مرا آویزاندنی.

در این احوال خوش، سر مست، چشم از حواشی باز گرفتم و مرکب چران را در آن حال یافتم که دو لاین جاده را سه فرض نموده و از قانون مشهور رانندگی «که اگر تو خری من از تو خرترم» ذره‌ای قصور و تخدی را جایز نمی‌شمرد.

اشهدی خواندم و چهار چنگول به دستگیره در آویختم و تا پایان راه هیچ از مناظر بکر و جان نواز مرا یاد نیامد.

 

به میعاد گاه رفیق و شوی گران‌قدر و آرش کمان ابرو به استقبال ایستاده و به زور دیلم و اهرم چهار چنگول مرا از در گشودند و به خانه روانه داشتند.

الحق و الانصاف که رسم میهمان نوازی تمام و کمال به جای آوردند. سفره رنگارنگ گشاده شد، از مرغ تپانده که شکمش با انار دون و آلوی ناب بخارا و کشمش و پیاز و ادویه فراوان پر شده بود و آن‌چنان نیکو درون قابلمه سرخ گشته بودکه هر سویش را نظاره می‌کردی از برشتگی به سان طلا برق می‌زد و روح و جسم و معده آدمی را نوازش می‌داد گرفته تا پلو باقالی با سبزی‌های معطر و آش ماست که از ترشی لقوه بر اندام می‌انداخت، همه بر سر سفره مهیا بود و عنان از کف برفت بدینسان که در پایان مرا به مدد خاک انداز از بساط سفره جمع نموده و در بستر پهن کردند که بس است نفسی چاق کن تا شب هنگام دوباره سفره گشاده شود.

از فرط خستگی به خواب رفتیم و چون بر خواستیم آرش کمان ابرو تا به زیر ابرو خویش را آبیاری کرده بود و رفیق را از این فعل هنرمندانه فرزند بسیار شاد یافتیم و در حال ماچ و بوسه...

و دل ما و اهل خانه به شور آمد که رها کن آن طفل بیچاره را که لپ و گونه برایش نماند

و این باب ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٠
٢
٢
الان بگم اول منفی میدین؟ اصن حال کردم الان بگم اول
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
نه نمیدیم:)...مطلب زیبایی بود اما
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
ای بابا براچی منفی میدی خواهر ممنون رامهر خان
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
مرسی
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی جالب بود مرسی بازم بنویسید از اینها.......
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
در سه باب نوشتیم عرض مینماییم خدمتتان
مجید
مجید
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خوب...
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
رواق منظر چشم ما اشیانه توست قدم فرود آ که خانه خانه ی توست.رادیولوزیست جان عالی می نویسی:)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
ممنون نظر لطفتون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
ممنون
باران
باران
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی قلم خوبی داری نویسنده ای؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خدا قبول کنه بله یه ته قلمی داریم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
سپاس
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
مطلب طنز زیبایی بود..ممنون از شما
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
بسیار زیبا نوشتین...خوشمان آمد ...سپاس
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
قابول نداشت
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
"مرغ تپانده که شکمش با انار دون و آلوی ناب بخارا و کشمش و پیاز و ادویه فراوان پر شده بود" هـــــــــــــــــــــــــآ!!!!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
آره جات خالی همچین خوشمزه بود که پرواز میکردی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خیلی زیبا می نویسید مریم خانوم ،موفق باشید...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خواهش میکنم زیبا میخونید
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
قلم پویایی دارید موفق باشید!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣