وعده سر خرمن!
اندر حکایت ابوجارچی و انتظار مریدان

وعده سر خرمن!

نویسنده : amiralidoost

در خبر آمده است که روزی ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی در کوچه خرامان بود که جمعی از مریدان را دید که در گوشه‎‌ای جمع بودند و منتظر! جلو رفت و بانگ زد: من که شما را نخوانده‌ام چرا جمع شده‌اید؟ جملگی مریدان بدون آن‌که سرخویش بگردانند و وقفه‌ای در حالت انتظار ایجاد کند؛ پاسخ گفتند: ما را وعده‌ای داده‌اند که امروز به انجام می‌رسد.

خفن‌نا گفت: چه کسی وعده چه چیزی به شما داده؟ مریدان گفتند: مسئولین از یک سال قبل امروز را برای افتتاح این مکان معین کرده‌اند و ما امروز برای افتتاح آمده‌ایم! پیرنا که سخن مریدان شنید و بر سرخرمن بودن این وعده همانند دیگر وعده‌ها مطمئن بود، یکی یک چوب برکله مریدان شکست تا دیگر به وعده کسی به جز او جمع نشوند و این بود ازکرامات استادنا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خنک بود
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
بد!
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
ولف تو همون عربی هستی که اخراج شد ؟ عکست همونه دیگه نه ؟
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خوشگله؟؟؟؟؟؟؟؟
مجید
مجید
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
مسخره
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
بی تلبیت!
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
مرسی
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
وعده اش چی بود!؟
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
خوب بود ...خیلی مچکر.
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
وعده ارتقا سایت
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
وعده چی خوب ؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
مرسی
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
جالب بود!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
وعده افتتاح یک مکان بود دیگه...:)...ممنون از شما
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
باحال بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١١
١
٠
وعده... چقدر وعده واژه عجیبیست...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
الان اینا سر بیابون نذاشتن؟؟؟؟چه عجب.....
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
هه هه هه.
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٢
٠
٠
خوب بوددددددددددددددددددددددددد
koman2
koman2
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خوب بود ممنون
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
باش وعده اوف
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠