بهانه‌هاي كوچك براي شادي بزرگ

بهانه‌هاي كوچك براي شادي بزرگ

نویسنده : taba_sa

همیشه نیاز نیست برای خوشحالی به چیز خیلی بزرگ یا کارهای خیلی متفاوتی فکر کنیم.
فقط کافیست به چیزهای کوچک اطرافمان بیشتر دقت کنیم. همین.
نمونه‌هایی از چیزهای کوچکی که باعث خوشحالی می‌شوند

1. وقتی اسم و رسم آهنگی را پیدا می‌کنی که مدت‌ها دنبالش بودی.
2. دیر می‌رسی سرکار و رئیس هنوز نیامده است.
3. پیدا کردن جای پارک در خیابانی شلوغ.
4. وقتی نوزادی انگشتت را محکم می‌گیرد.
5. دیدن اولین قطره باران روی شیشه خاک گرفته ماشین.
6. آفتاب چشمت را می‌زند و راننده سایبان سمت تو را پایین می‌زند.
7. هدیه تو را پوشیده است.
8. نشستن دور آتش.
9. چشمت به ساعت باشد تا 12 بشود و تولدش را تبریک بگويي.
10. یک خواب آرام شبانه.
11. از خواب پاشی و یاد اتفاقات خوش دیروز بیفتی.
12. وقتی سر امتحان یكهو جواب یك سوال یادت می‌آيد.
13. حقوق بگیری.
14. پیدا کردن طول و عرض پتو موقع خواب.
15. تپلیِ لپ‌های یك بچه کوچولو.
16. پیدا کردن پول از جیب لباسی که خیلی وقت است نپوشیدی.
17. شنیدن داستان‌هایی درباره کودکی ات.
18. چالِ لپ...


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٨/٢٩
٣
٠
چال لپ روخیلی دوس دارم!
m_kabiri
m_kabiri
٩١/٠٨/٢٩
٣
٠
البته ازحق نگذریم همشون دوس داشتنی هستن.مرسی زیادِ زیادِزیاد.
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٩/٠٢
١
١
مرسی دوست خوبم. خوشحالم که خوشتون اومده....
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/٠٥
٠
١
خیلی جالب بود
bye
bye
٩١/١٠/١٩
٠
٠
خوندنی بود واقعا
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢١
٠
٠
خواهش می کنم.....:)))))
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
زیبا بودخیلی............
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠