این‌قدر جمعشان گرم بود که...
سلوک خصوصی امام خمینی (ره)

این‌قدر جمعشان گرم بود که...

نویسنده : بامعرفت

در ساعتی که خانواده برای دیدار می‌آمدند، این‌قدر جمعشان گرم بود که آدم احساس نمی‌کرد حالا این بزرگ مرد، رهبر یک مملکت است. گپ و گفت‌هایشان با اعضاء خانواده معروف بود. با همه خانواده سر و کله می‌زدند. سیاسی صحبت نمی‌کردند. با خانواده مزاح می‌کردند. بگو و بخندی در اتاق بالا بود که حتی احساس نمی‌کردی امام بستری و بیمار هستند. با بعضی، از جوانی‌شان حرف می‌زدند. برای برخی از حالشان می‌گفتند.

با بچه ها بگو و بخند می‌کردند. یادم است پس از تولد علی، او را آوردند که امام در گوش ایشان اذان بخوانند. گفتند مراقب باشید که سرش به جایی نخورد. گاهی علی بعدها که بزرگ‌تر شده بود می‌آمد در بیمارستان با امام بازی می‌کرد. گوشی پزشکی را می‌گرفت و دکتر امام می‌شد و با ایشان شوخی می‌کرد.

======================

پ.ن: سلوک خصوصی امام خمینی (ره)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون ..........من خیلی امام رو دوست دارم.
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
چ خوب چ زیبا...
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
بله..........ایشون یک انسان استثنایی ای تو قرن ما......
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
من ایشون رو خیلی دوست دارم .کاش بودند .دلم خونه از دیت این روزگار...هیییییی
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
حرف دلمو زدین........
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
همچنین حرف دل منو.......
باران
باران
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون
نسیم
نسیم
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
خدا رحمتشون کنه، فرد بزرگی بودن...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
چی بگم... آدم می مونه چی بگه ... خدا کنه ما هم مثل اشون بشیم و پیروی راه ایشون باشیم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
سپاس
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
سال قبل يک کتاب خوندم از خاطرات ايشون بود که اطرافيانشون نقل کرده بودند...خيلي برام جالب بود
nika
nika
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
مرسی..........
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٠١
٠
٠
برا من از همه جالبتر درمورد امام نامه هاشون به همسرشون بود....واقعا معرکه بودن
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
ممنون
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
امام فقط یک شخص نبود که بیاد و بره . یک جریان فکری و مبنایی بود . انشالله بتونیم راهش رو ادامه بدیم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات