بی وزن – بی قافیه
به مناسبت تولد نیما یوشیج

بی وزن – بی قافیه

نویسنده : زهرا خنداندل

  احساس نباید قافیه داشته باشد . گاهی قافیه ها دست و پای احساس را می بندند و کلام را ذبح می کنند.

نیما یوشیج متولد شد تا شاعر احساساتی بدون وزن و قافیه باشد. و حرفهای دلش را بدون حصار  وزن و قافیه بیان کند. نیما مردی بود که توانست تمام قاعده های قدیمی را بهم بزند و نام فرزندی که خود خالق آن بود را «شعر نو» نهاد.

نیما یوشیج در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر وی زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. او تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد. دوازده ساله بود که به همراه خانواده به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام «نظام وفا» به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن  به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی وی در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد. در سال 1305 با عالیه جهانگیر ازدواج کرد. 

درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت. در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.

به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. وی نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.

علی اسفندیاری در سال 1300 خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است

نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند همچنین انتشار افسانه، دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت. «ای شب» نیز در هفته‌نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت. نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت. ‎

از آثار نیما می توان به: قایق، در نخستین ساعات شب، آهنگر، مرغذ آمین و... را نام برد.

جالب است بدانید که خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش بنایی تاریخی است که قدمت آن به دوره قاجار می رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می شود. و بازدید از آن برای عموم آزاد است.

علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج در 13 دی 1338 در گذشت. مزار او در حیاط خانه پدریش در یوش است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢١
٥
٠
زندگی نیز گلی است شاخه طرد و ظریفی دارد بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این شاخه نازک را دانسته بیازارد.... - نیما یوشیج -
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٣
١
٠
بسيار زيبا بود ممنون
A_entesari
A_entesari
٩١/٠٨/٢١
٢
١
تو را من درچشم درراهم شباهنگام که در شاخ تلاجن می گیرند سایه ها رنگ سیاهی وزآن مرده ماران چون خفتگانند تورا من چشم در راهم شباهنگام و زآن دل خستگانت راست اندوهی فراهم گرم یاد آوری یانه من از یادتـــــــــــــــــــــــــــــــــ نمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی کاهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٢١
١
٠
و نیما مرکز الهام سهراب بود
z_khandandel
z_khandandel
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
شايد بهتر باشه بگيم و نيما آغاز سهراب بود
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/٢١
٢
٠
نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨