من فدای ریز ریز جسم تو
شعر طنز

من فدای ریز ریز جسم تو

نویسنده : h_hamayeli

درد ملت را دوایی پول جان

تو رئیس هر کجایی پول جان

با تو آدم‌ها عجب خر می‌شوند

پارسایان دزد ماهر می‌شوند

ظلم بر بیچاره و مسکین کنند

هر غلط از کینه و از کین کنند

گوئیا که نه خدایی هست و نه

چاه دنیا را سر انجامی و ته

راستی اسمت دهان پر می‌کند

هر کسی را او زبان بُر می‌کند

پیر مرد شصت ساله یا جوان

دختران ماه روی و هم زنان

پیش تو آن‌ها همه کم آورند

نازها بهرت به منت می‌خرند

بازگو جیب من مسکین چرا

گشته خالی از تو ای پول وپلا

نکند که جیب من بو می‌دهد

 کز نبود تو هیاهو می‌دهد

البته چرک کف دستی تو پول 

پول جان فرما دعایم را قبول

من کثیف و چرک آلوده شوم

از تو مشکی گردم و دوده شوم

عزتم آنگه فراوان می‌شود

زندگی‌ام به چه آسان می‌شود

مسجد و میخانه هر دوجای من

زاهد و ساقی به پیش پای من

می‌کنم لعنت به شیطان ای خدا

من نخواهم ظلم بر خلق تو را

پول اگرچه ناز و نعمت می‌دهد

آدمیت را نه ثروت می‌دهد

جان به تن داده شرف سیروس جان

نی لباس و تیپ‌های آن‌چنان

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خیلی جالب بود..ممنون..خودتون نوشتین؟؟!
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
نه متاسفانه جایی خوندم و به نظرم خیلی جالب اومد گفتم دوستان هم بهره ببرن
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
ممنون خیلی جالب بود ... لذت بردم :)
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
به به چقدر من چرک کف دست دوست دارم... اصن میخوام دستامو نشورم!!!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
سپاس
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خیلی جالب وزیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
بعله..........
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خدایی این پول عجب جونوریه
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
بامزه بود
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خیلی خوجگله
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خخخ :))) عاورین!
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
سپاس
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
ممنون جالب بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
ایولا :))
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠