رفاقت به سبک تانک!
معرفی دو کتاب خواندنی در ژانر دفاع مقدس

رفاقت به سبک تانک!

نویسنده : سایت جیم

* رفاقت به سبک تانک – داوود امیریان
شاید خیلی‌ها جنگ را با خون‌ریزی و کشتار و سختی بشناسند، اما اهالی جنگ به خوبی می‌دانند که جنگ چیزی جز این است! «رفاقت به سبک تانک» نوشته «داوود امیریان» مجموعه است دل‌نشین و خواندنی از حکایت‌های شیرین و خنده‌دار جبهه، که امیریان از ذهن خود یا خاطرات رزمندگان دیگر بیرون کشیده و چپانده توی کتابش. خودش کتاب را تقدیم کرده به :«آن‌هایی که شلاق و شکنجه و میله‌های سرد بازداشتگاه‌های دشمن نتوانست شادی و روح زندگی را ازشان بدزدد.»
* ماندن را زیر آن آتش شدید جایز ندانست. خمپاره و تیر و توپ بود که می‌آمد. وقتی دید چند ماشین دیگر هم فرمان چرخانده و پشت به دشمن، رو به میهن، تخته گاز می‌روند، دور زد و پا از روی پدال گاز برنداشت. آتش هرلحظه سنگین‌تر می‌شد. پشت سر ماشین‌های دیگر به دژبانی جاده رسید. دژبان رفت جلوی اولین ماشین و پرسید: «اخوی! کجا ان‌شاء‌الله؟» راننده اولی گفت: «شهید می‌برم!» راه باز شد و اولی فلنگ را بست. ماشین دوم جلو رفت.
-کجا؟
-مجروح دارم داداش!
راه باز شد، ماشین دوم هم گرد و خاک کرد و رفت.
نوبت ماشین دوستمان شد که صحبت‌ها را شنیده. دنبال راه فراری بود و حسابی دست‌پاچه شده بود. دژبان پرسید: «شما کجا به امید خدا؟» راننده دنده چاق کرد و گفت: «مفقود الاثر می‌برم!» و گاز داد.
لحظه‌ای بعد دژبان به خود آمد و در حالی که به ماشین سومی که انگار پرواز می‌کرد نگاه می‌کرد زد زیر خنده.

 

* گردان چهار نفره – احمد دهقان
نویسندگان زیادی سعی کرده‌اند از جنگ برای کودکان و نوجوانان روایتی ملموس ارائه دهند. اما کم‌تر پیش می‌آید که این روایت به دل بنشیند و چهره واقعی جنگ را در حد ذهن نوجوانانه به تصویر کشد. اما «احمد دهقان» از این منظر کارنامه موفقی دارد. «سفر به گرای270درجه» که جایزه 20سال داستان‌نویسی را از آن خود کرده، از آثار زیبای اوست. اما «گردان چهار نفره» داستانی است از مبارزه و سختی‌ها و شیرینی‌های چهار دوست در جبهه‌های جنگ.

* به تپه‌ای تو در تو می‌رسیم. حسن واقعاً خوشحال است. وگرنه با این همه دویدن و قایم باشک‌بازی تا رسیدن به این‌جا، چنان بر سرم داد و فریاد می‌کرد و غُر می‌زدکه به غلط کردن می‌افتادم. اما حالا خندان است.
تند قدم بر‌می‌دارم و از میان تپه‌ها و کپّه خا‌ک‌ها، خاکریز دوم دشمن را می‌بینم. ماشین‌ها همزمان می‌سوزند. از این راه، شعله‌های کوچکی هستند که دود سیاه از روی آن‌ها بلند است.
آخر راه، من تند می‌روم و حسن آرام آرام می‌آید. می‌دوم. جلوی سنگر که می‌رسم، وامی‌مانم. سعید جلوی سنگر افتاده و ردّ خون از توی سنگر تا آن‌جا کشیده شده. خون از باند و گازهای جنگی زده بیرون و خاک زیر او را خیسانده. تندتر سر برمی‌گردانم و فریاد می‌کشم: «حسن،بدو...بدو!»


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
بعله... جنگ پر هست از رزهای پنهان که ما از آنها بی خبریم.. ممنون بابت معرفی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
دستتون درد نکنه واقعا...یادشون همیشه زنده و گرامی،من عاشق مرور خاطراته رزمنده هام
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
"رفاقت به سبک تانک" خیلی قشنگه حتما اگر تونستید بخونیدش /ممنونم جیم.
blue girl
blue girl
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
من اين كتابو خوندم كركر خنده س......مثل بخشيش كه يك فرمانده عراقي ميخواد داستان جنايي بنويسه و ميره پيش يك نويسنده ايراني و متنشو ميخونه و سوراخ سمبه هاي آسايشگاه رو ميگه و.............بقيه شو خودتون بخونين..........
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
چی جالب!
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
مرسی
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
من هر دوتاشو دارم هزار بار خوندمشون بازم سیر نشدم همه ی داستان هاش خوبه اما حلالیت از همه باحال تره همین که عکسشو زدین یه کاب دیگه هم معرفی می کنم اونم قشنگه / جغله های جهاد/
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
جالبه حتمن دانلود می کتنم
parisa
parisa
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی کتب قشنیگه.......من خوندمش.........
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
ممنون
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
انشاالله قسمت بشه بخونیم!اون داستان مفقودالاثره خیلی باحال بود.مرسی
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
بهترش هم هست
مجید
مجید
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
خوب
amir1364
amir1364
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره واقعا
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات