شکست...
اشتباه فکر می‌کردم برای همین...

شکست...

نویسنده : Negin.z.sh

همیشه فکر می‌کردم که دیگران باید به من احترام بگذارند تا من هم به آن‌ها احترام بگذارم، اما اشتباه بود و من به خاطر همین غرورم شکست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
maryam
maryam
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
اول
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٠٦
٠
٠
قرار شد اول نشیم.دقت کن!
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
نه دیگه من اولم چون من اول نوشتم
maryam
maryam
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
از این به بعد احترام بذار،هرکیم نذاشت بیخیال شما برای انسانیت زندگی کن
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
تو به بقیه چی کار داری کار خودتو بکن
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
احترام یک امر 2 طرفست ،اگر به کسی احترام بذاری اون هم باید بهت احترام بذاره اما اگر نذاره ،بعضی ها می گند که اینقدر بهش احترام بذار تا اون هم بهش بر بخوره و بهت احترام بذاره اما بر خلاف این بعضی ها می گن اصلا ارزش احترام گذاشتن و ارتباط برقرار کردن رو نداره....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
تو کار خودت را انجام بده به دیگران کاری نداشته باش . سپاس
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
احترام گذشتن کار خوبیه اما بعضی‌ها ارزش ندارن...
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
دقیقا !بعضی هارو اگه بهشون زیاد احترام بزاری جوگیر میشن
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
!!!!!!!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٠٥
٠
٠
چه عکس جالب........احترام گذاشتن نشانه ادبه...اگه کوچیکت کنن نباید احترام بذاری......
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٥
٠
٠
این دفعه مواظب باش
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٢/٠٥
٠
٠
با همه باید با احترام برخورد کرد و همه شایسته احترام هستن!مگه خلافشو ثابت کنن بهمون!!!/مرسی
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
باز من عکسم رو عوض کردم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٦
٠
٠
تا احترام نذاری احترام نمی بینی...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
آفرین!
korosh
korosh
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
عالی.............
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
ممنون
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠٢/٢٦
٠
٠
از همتون بسیار سپاس گذارم
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
احترام گذاشتم تو عرض باغرور نیس ها...ولی شکتن غرورتونو تسلیت میگم
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
تبلیغات